لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

به همان قدر که چشم تو پر از زیبایی است
بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهایی است
این غزال های زلالی که ز من می شنوی
چشمه جاری اندوه، دلی دریایی است
چند وقت است که بازیچه مردم شده ام
گرچه بازیچه شدن نیز خودش دنیایی است
امشب ای آینه تکلیف مرا روشن کن
حق به دست دل من؟ عقل ؟ ویا زیبایی است
دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین
به خداوند که معشوقه من بالایی است
این غزل نیز دل تنگ مرا باز نکرد
روح من تشنه یک زمزمه نیمایی است

[ سه شنبه هشتم فروردین ۱۴۰۲ ] [ 18:42 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا