لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

دست هايت دو جوجه گنجشک اند ، بازوانت دو شاخه ی بی جان !

ساق تــــو ساقـــه ی سفيـدی کــــه سر زده از سياهــــی گلدان

ميوه های رسيده ای داری ، پشت پيراهن پر از رنگت

مثل ليموی تازه ی « شيراز» روی يک تخته قالی « کرمان» !

فارغ از اختلاف «چپ» با «راست» من به چشمان تو می انديشم

ای نگـــاه هميشه شکاکت ، ائتلاف فرشتـــه با شيــــطان !

فال می گيرم و نمی گيرم ، پاسخـــی در خور سوال اما

چشم تو باز هم عنانم را می سپارد به دست يک فنجان

با همين دستهای يخ بسته ، می کشم ابروی کمانت را

تا بسوی دلـــم بيندازی ، تيــــری از تيــرهای تابستان !

در تمام خطوط روی تو ، چشم را می دوانم هر بار

خال تو خط سير چشمم را می رساند به نقطه ی پايان !

[ چهارشنبه هفتم دی ۱۴۰۱ ] [ 18:27 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا