|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
|
همیشه این اندوه است که از دیوار ها بالا می رود از راهرو های باریک عبور می کند ... به اتاق های تاریک می رسد و در قلب های خسته می نشیند ! پس لبخند های تو اینجا در قلب من چکار می کند ...؟!
.......................................................... دلم یک هل محکم میخواهد آنقدر که پرت شوم لای لباسهای کودکیام آنقدر که دیگر در را به روی هیچ غریبهای باز نکنم [ یکشنبه چهارم دی ۱۴۰۱ ] [ 15:12 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||