لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

مارادونا مدتی به خاطر افسردگی پس از ترک اعتیاد در بیمارستان بستری بود، وقتی مرخص شد حرف قشنگی زد:
اونجا دیوانه های زیادی بودند، یكی می‌گفت من چگوارا هستم، همه باور می‌كردن!
یكی می‌گفت من گاندی ام، همه قبول می‌كردن!
ولی وقتی من گفتم مارادونا هستم، همه خندیدن و گفتن هیچ كس مارادونا نمی‌شه! اونجا بود كه من خجالت كشیدم كه چه بر سر خودم آوردم!
در این دنیا غرور دمار از روزگار آدم در میاره و دقیقا گرفتار چیزی میشی كه فكر می‌كنی هرگز در دامش نخواهی افتاد؛
مراقب خودتان باشید برگ ها همیشه زمانی می‌ریزند كه فكر می‌كنند طلا شدند!

[ شنبه نوزدهم آذر ۱۴۰۱ ] [ 12:27 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا