لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

‌هنگام وقوع فاجعه


تا آنجا که به بیش تر کسانی که همچنان ناآگاه هستند مربوط می شود، تنها یک وضعیت محدودکننده و بحرانی، توانایی شکستن پوسته محکم «من درونی» و واداشتن آن را به تسلیم و بیدار شدن دارد. هنگامی که از طریق وقوع یک فاجعه، بحرانی حاد، کمبود یا رنجی عمیق تمامی دنیـای شـما فرومی ریزد و بی معنا می شود، وضعیت محدودکننده به وجود می آید. این وضعیت، خـواه از نظر روانی و خواه جسمانی، رویارویی با مرگ است. در این وضعیت، ذهـن برخاسته از «من درونی» که آفریننده این جهان است، در هم می شکند. آنگاه جهان جدید می تواند از میان خاکسترهای جهان پیشین زاده شود.
البته هیچ تضمینی نیست که وضعیتی محدودکننده حتماً چنین کند، امـا ایـن امکان همیشه وجود دارد. مقاومت برخی از انسانها در برابر آنچه که هست، حتی در چنین وضعیتی شدت می یابد و در نتیجه شرایط موجود به سراشیبی جهنم تبدیل می شود. در برخی دیگر ممکن است فقط تسلیمی اندک انجام شود، اما آن نیز می تواند عمق و آرامشی خاص همراه داشته باشد که پیش تر وجود نداشته است. در این حالت، بخشی از پوسته «من درونی» در هم می شکند و این شکستن به اندکی از درخشندگی و آرامشی که در فراسوی ذهـن قـرار دارد، اجازه تابش می دهد.
اوضاع محدودکننده، معجزات بسیاری به وجود آورده است. جنایتکارانی که در صف اعدام به انتظار بوده اند، در واپسین ساعات حیات، حالت بدون «مـن درونی»، شادمانی و آرامش ژرفی را که با آن همراه است، تجربه کرده اند. مقاومت درونی این افراد در برابـر وضعیتی که در آن قرار داشتند، باید به اندازه ای شدید بوده باشد که رنج تحمل ناپذیری را ایجاد کرده باشد و دیگر چاره ای برای گریز از آن موقعیت و آینده ای که بتوانند خود را در آن تصور کنند موجود نبوده است، بنا بر این آنها مجبور به پذیرش کامل آن ناپذیرفتنی شـدند. آنها مجبور به تسلیم شدند. از این رو توانستند وارد حالتی از وقار شوند که با رستگاری همراه است: رهایی کامل از گذشته. البته این وضعیت محدودکننـده نیست که برای معجزه وقار و رستگاری جا باز می کند، بلکه عمل تسلیم است.
بنابراین هرگاه فاجعه ای به بار می آید با اوضاع به شدت «خراب» می شـود، مانند بیماری، ناتوانی، از دست دادن خانه، دارایی یا هویت تعریف شـده اجتماعی، شکست در رابطه ای نزدیک، مرگ یا رنج عزیـزان یا نزدیک شدن مرگ خودتان، بدانید که این وضعیت دارای روی دیگری نیز هست، یعنی شما فقط یک گام با رویدادی شگفت آور فاصله دارید: یک تحول کیمیاگرانـه کـامـل تبدیل فلز پایه درد و رنج به طلا! این یک گام را تسلیم می نامند.
منظورم این نیست که بگویم شما در چنین وضعی شـاد مـی شـوید. شـما احساس شادی نمی کنید، اما ترس و درد به آرامش و صلحی درونی که از جایی بسیار ژرف، یعنی از خود آشکار نشده برمی خیزد، تبدیل می شود. این «آرامش الهی»ست که فراسوی ادراک است. شادی در مقایسه با این آرامـش احساسی بسیار سطحی ست. همراه با این آرامش تابان، چنین ادراکی نه در سطح ذهن بلکه از درون ژرفای «بودن» برمی خیزد که شما بی زوال و فناناپذیر هستید. این یک باور نیست، بلکه یقین قطعی ست که به هیچ گواه بیرونی یا مدرکی از یک منبع ثانوی نیاز ندارد

[ چهارشنبه نهم آذر ۱۴۰۱ ] [ 9:50 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا