لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

‌ما کی هستیم؟


ما چه هستیم؟ سوای یک نام و اگر خوش شانس باشیم، یک حساب بانکی معتبر، و شاید یک حرفه و تخصص، سـوای ایـن هـا مـا واقعاً هستیم؟ آیا موجوداتی رنج کش نیستیم؟ آیا در زندگی شـمـا هـیـچ رنج و مشقتی وجود ندارد؟ آیا در زندگی شـمـا تـرس وجـود نـدارد؟ اضطراب، آزمندی و حسادت وجود ندارد؟ آیا ما یک تصویر را ستایش نمی کنیم که خالق آن تصور و اندیشه خودمان است؟ به خاطر ترس از مرگ، به ایده هـا و فرضیات خاصی نچسبیده ایم؟ آیـا اســر تـضـاد و تناقض نيستيم ـ که یک طور بگوییم ولی طور دیگر عمـل کـنـیـم؟
مـا عبـارت از هـمـه ایـن هـا عادات ما، پوچی های ما، نجوا و پچ پچ های بی وقفه ای که در ذهن ما در جریان است، همه اینها یعنی ما. محتویات خوداشعاری تشکیل خوداشعاری ما را می دهـد؛ و آن خوداشعاری در طی زمـان شکل گرفتـه است؛ براساس تجربیات زیاد، رنج ها و اندوه هـا شکل گرفته است. آیا انسان می تواند از همه اینها رها گردد؛ از هرگونه احسـاس تـرس فـارغ گردد؟ زیرا آنجا که ترس هست عشق نیست. اگر فعالیت هـای شـمـا مـدام براساس خودمحوریت جریان دارد، انسانی حساس، با رأفت و ملاطفت نیستید؛ و بدون حساسیت، عشق وجود ندارد، و آنجا که زیبایی نیست عشق نیست. زیبایی تنها در شکوفایی خیر و نیکی وجود دارد.
حقیقت آنجا هست که شما نیستید. زیبایی، عشق و هـمـه خـوبـی هـا آنجا هست که شما نیستید. در وضعیت فعلـى مـا تـوان نـگـاه کـردن بـه آن چیـز فوق العاده عظیم و شکوهمند را که حقیقت نامیده می شود نداریم.
آیا انسان، نوع انسان، هرگز می تواند رنج و بدبختی را پایان دهد؟ نه فقط رنج و بدبختی فردی و شخصی خویش را بلکه رنج و بدبختی بشریت را؟ به انبوه انسان هایی بیندیشید که در هزاران جنگ ناقص العضـو شـدند، سلاخی شدند. یک رنج و اندوه جهـانی وجـود دارد؛ و نیز رنج و اندوه شخصی وجود دارد. اینهـا جـدا از یکدیگر نیستند. لطفـا واقعیـت ایـن موضوع را ببینید؛ درک کنید. من رنج میکشم زیرا فرزندم مرده است. چرا باید رنج بکشم؟ انسان طـی هـزاران سال نتوانسته است مسئله رنج کشیدن را حل کند. فقط توانسته است آن را تخدیر کنـد؛ توانسته است از طریق اوراد و شعایر یا از طریـق ابـداع انـواع فرضيات، مثلاً اینکـه ایـن سرنوشت من بوده است، رنج خود را تخدیر کند، ولی رنـج وجـود دارد ـ نه رنج شخصی بلکه رنج تمام انسانها. آیا می توان به رنج پایان داد؟ یـا ایـن توجیه وجود دارد که پایان دادن به آن غیرممکن است، مثلاً اینکه گفته شود رنج از روز ازل بوده و تا ابد نیز خواهد بود!


کریشنامورتی
عشق و تنهایی

[ سه شنبه هشتم آذر ۱۴۰۱ ] [ 0:46 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا