لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

جنگ بی فایده بود عزیزم
رفتنت تیر آخرت بود
من از ناحیه ی قلب و غرور و قلم
شکست خورده بودم
با هزار سپاه عشق هم نمی توانستم
قلبی را که به تصرّف دیگری در آمده
پس بگیرم
باید تسلیم می شدم
باید به عقب بر می گشتم
باید در سنگر خاطره ها پناه میگرفتم و
عکس یاد تو را
تا ابد به دیوار سینه ام می کوبیدم
از این جنگ فقط
همین ها برایم غنیمت مانده بود

[ شنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۱ ] [ 18:42 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا