لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

از خودم که خرد شدم در بازوان تنهایی

خورده شدم لای آرواره های تنهایی

قی شدم روی تخت خواب تنهایی

داغ شدم بر سجل تنهایی

خون شدم شُرّه شُرّه از تیغِ تندِ تنهایی...

پس از تو ابر بودم من

پس از تو رود بودم من

خون بودم من

و گریه نسبت نزدیکی به دودمانم داشت

[ سه شنبه سوم آبان ۱۴۰۱ ] [ 13:47 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا