
می بوسم
می بوسمت
آنقدرمی بوسم گلویت را
که نفست از نای هیچ نی لبکی بلند نشود
این بغض
بلوطی ست کهن سال
که دهان های زیادی را می سوزاند
و لب هایی که در باد/ ترک ترک
ترک برداشتند زنانی که در من
بغض کرده اند
تنها درخت های سوخته می توانند
گنجشک هایی را که رفته اند
به آشیانه
باز گردانند
برگرد
و به من بگو
روی شانه هایت لانه ی چه کسی ست؟
باد
یا زنی که پرنده شد!
پرنده ام
بادهانی که برای بوسیدن می آید
با دهانی که
دانه دانه آوازهایش را از سینه ی درخت ها جمع می کند
می بینی
زنانی را
که زمستان در بال هایشان گیر کرده
اما آواز هایشان خواب است و خلسه!
آخرین بوسه
چون پرنده ی کوچکی در گلویم گیراست!