|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
|
تو زنده باش و ببین که بهار بهار پنجره به سمت این خانه های آفتاب ندیده می آورند و خنده خنده آزادی بر دهان های گچ گرفته می کوبند تو زنده باش برای آن روزی که عشق بازی می کند در کوچه های بی گلوله و بی دستبند و هیچ کس به رابطه ذهنی پرنده و پرواز بهتان سنگین نمی بندد به صورت ماه آب دهان نمی اندازد و بر لکه های طلایی آفتاب لعنت نمی فرستد تو در آن روز خجسته خدا اگر پروانه ای را دیدی که روی مزارهای بی نام می چرخد و بال بر هم می کوبد ایمان داشته باش که آن پرسه های رنگارنگ شبح آشکار شادمانی من است.
[ دوشنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۱ ] [ 15:34 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||