لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

بیهوده است پی‌ِ خاطرات رفتن

به باغی‌ میرسی‌ لبریزِ پاییز

به نیمکتی با یک جایِ خالی

و رهگذری.. غروب.. و تنهایی‌

برای نوشتن باید بهانه باشد

مثلِ غروبِ ماتم زده ی کسل کننده ی یک روزِ تعطیل

یا خاطراتِ خاک گرفته ی کسی‌ پشتِ سالیانی که با درد گذشت

پرسید.. چرا می‌نویسی خاطراتِ خاک گرفته..

وقتی‌ هر روز ، همه را همانطور دست نخورده مرور مي كني؟

چه باید گفت.. هیچکس نمی‌‌داند

آنکه رفت غریبه نبود

هیچکس نمی‌‌داند

[ شنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۱ ] [ 13:33 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا