|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
|
خداحافظ… آخرین کلامی که از تو شنیدم و باز قصهی تلخ جاده و آن راه بلند… که تو را از خلوت من می ربود آسمان می گریست شیشه ها می گریستند و من مبهوت رفتنت در پس شیشه های مه آلود بغض دردناکم را بلعیدم دیوانه وار خندیدم و تو را بدرقه کردم…
از : سحر شاه محمدی [ شنبه بیستم تیر ۱۴۰۵ ] [ 10:47 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||