|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
|
کامنت:البته که دوست داشتن یه مفهوم نسبی هست با این حال این چیزهایی که میگین هم باید دو طرفه باشه... نمیشه فقط یک نفر انتظار داشته باشه اون یکی برآورده کنه... انسان موجود منفعت طلبیه و این در تمام شئون زندگیش جاریه.
_ دوستم یه آهنگ برام فرستاده ترکیبی از اهنگای فرا زمینی و نابود کننده ای هستند که تو ۱۷ سالگی گوش میدادم. یکیش where is my love هست. وقتی اون آهنگو گوش میدادم این کامنت رو دیدم و کمی هم گریه کردم. به قول هوش مصنوعی روابط و احساسات انسانی خیلی پیچیده اند. این احساسات گاهی برگرفته از معصومیته،گاهی رذالت گاهی آگاهی. احساساتی که باعث شد من و پارسا جدا بشیم و هیچوقت دیگه برنگردیم عقب از رو اگاهیمون به شرایطمون بود. خیلی وقته متوجه شدم وقتی به پارسا حق بدم باعث میشه فراموش کردنش سخت تر بشه و زندگی جدیدم مختل. گاهی همه چیزو سر اون میریزم تا ادامه دادن ساده تر شه. با وجود اینکه دوستام و واسط میگفتن پسری که دختری رو میخواد بخاطرش هر کاری میکنه،هر جور شده بهش میرسه و... بنظر من پارسا هر کاری که میتونست رو انجام داد. اواخر فرسوده شده بود،افسرده بود،وقتی با من بود و من عاشقانه باهاش حرف میزدم دائم سکوت میکرد. آره من از سکوتش اذیت میشدم و اما میفهمیدم یه دردی داره که نه مثل قبل گرمه نه میزاره برم. شاید اگه خوش بین باشم بتونم بگم پارسا دوسم داشت ولی تسلیم شده بود، حالا که میدونست آخرش راهمون از هم جدا میشه میخواست فقط ازم خبر داشته باشه، یجور عجیبی داشت از خود گذشتگی میکرد. دائم میگفت چرا من به آرزو هام نمیرسم. یبار گفت تو یه ستاره قشنگی که فقط میتونم نگاش کنم،مال من نمیشی. من از آینده امون پیش هم میگفتم،سر اینکه دیگه مثل قبل نیست دعوا میکردم و بهونه میگرفتم،ولی اون خیلی بی ربط میگفت منو فراموش نکن. وقتی دو سه روز بلاکش میکردم و دوباره انبلاک میکردم جوری ابراز دلتنگی میکرد که هر دو گریه میکردیم، یبار که فکر میکرد دیگه واقعا تمومش کردم تو یکی از اکانت هام که هنوز باز بود پیام داده بود هر بار گوشیو برمیدارم و میبینم نیستی نفسم میگیره،باورم نمیشه تموم شده باشه و... . اره، اونم با خانواده اش جنگید. نشد،تسلیم شد. نخواست منم وارد این جنگ بی نتیجه شم. ولی من اسمشو بی عرضه و بی غیرت گذاشتم تا خودم آروم شم. اشتباه کرد،اشتباه بزرگی کرد. ولی اشتباه عاشقانه ای بود که کاش نبود.
اما هیچکدوم اونقدر عاشق نبودیم که بتونیم تسلیم نشیم. عشق اون عشق در نگاه اول بود و عشق من وابستگی به یه مرد جذاب بود که حس میکردم اونقدرا هم براش جذاب نیستم اما هنوزم راضی کننده ام براش. [ شنبه دهم خرداد ۱۴۰۴ ] [ 8:29 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||