لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

بعد،

به روزگارانِ سیاهی که به چشم‌های تو افسوس می‌خورند!

برای هیچ‌کس غصه‌ای در راه نیست

برای هیچ‌کس که بی‌صبرانه شده

با نفس‌های دست خورده‌ی من،

ابروهایم را به موقع برمی‌دارم

و ابروهایم را به موقع می‌گذارم

به پهلو

به چشم

به خنده‌های متوسط.

رنگ از رخ من پرت شده است سمتِ معانی

وقتی که به چشم‌های خودم

بی‌محتوا

خیره می‌شوم،

فرقِ من با بی‌همه‌چیز

فاحشه خانه‌ای معاصر است.

آمریکا را به موقع می‌گذارم

و آمریکا را به موقع بر‌می‌دارم.

و چشم های تو افسوس

افسوس های سرراست.

[ دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۴ ] [ 11:41 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا