لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

شاید که جهان به ساز ما نخواهد که برقصد
و تو آن نغمه‌ی خوش باش که طنین است همانی که پیام

شاید که شبت زنده و هرچه با خوب و بدی تا کردی
آخر آن شعر آن قافیه‌ها جور نشد
و تو آن شاه بیت خودت باش
همانی که توانی بنویس
نه تعالیم وجود

شاید که همه دگرگون دگر هیچ درختی نرویید
و تو آن پنجره‌ای باش که گلدان دارد

شاید شجرت گفت دین و پدرت گفت ولی باز شکستی
و تو تکروی بدمسیرِ بد خاطرِ خود باش

شاید که به حرف من و این دست‌نوشته گوش ندادی
و تو آن نقطه‌ی سر خط باش که همیشه می‌نوشتی

[ پنجشنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۳ ] [ 8:53 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا