لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

چه کسی با خبر است

که تودربین همه تنهایی؟


چه کسی می فهمد

که تو در دل هزاران امیّد

امّا از حسرت دوری تمنا داری؟


بگو با من بگو

چه کسی میداند که دو فردای دگر

منو تو خواهیم ماند؟

بازکن پنجره را

که هوای تازه چه صفایی دارد

لمس کن زندگی را

که در آن شکوفه ها میبارد


درقلب را بگشا

اعتماد کن وفایی دارد

گذرا شد روزوشب

آدم زشت هم خدایی دارد

باورش کن مرنجان دلی

به یادگار می ماند

لب خندان همش صورت زیبا دارد


گر فراموش شوی

یا که خودت دوری کنی از همه کس

روزی خواهد آمد اززمین و آسمان

غصّه و غم میبارد

امتحان کن زحسرت دور شو

شادی کردن چه هوایی دارد

زود بر خیز رفیق بیا

که فقط جای تو را کم دارد

[ شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۳ ] [ 8:10 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا