لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

وقت‌هايي براي ديدن خورشيد!

عصر دلگير يك روز جمعه، در حالي كه آفتاب تقريباً غروب كرده... فردا امتحان رياضي داري و با وجود اين كه مي دانستي، تقريباً هيچ درس نخوانده اي؛ احساس بي حوصلگي مي كني. با درماندگي روي صندلي نشسته اي و به كتاب هاي باز شده جلوي رويت نگاه مي كني... اي كاش اين جوري نبود. اي كاش مي توانستم خودم را عوض كنم تا هميشه به اين صورت نباشد... يواش يواش خودت را براي دفعه بعد مجاب مي كني و بي خيال امتحان فردا مي شوي... هميشه وقت هست...!

«توماس اديسون» يك نوجوان معمولي بود، يكي مثل شما، ولي وقتي تمام شهر را از دست كارهايش عاصي كرد و نصف قطار را به آتش كشيد و آن سيلي تاريخي را از رئيس قطار خورد، در حالي كه گريه مي كرد، تصميم گرفت براي خودش كسي شود؛ كسي كه ديگر مجبور نباشد به خاطر كارهاي متفاوتش از كسي سيلي بخورد.

پروفسور حسابي، نابغه ايراني، پدر فيزيك ايران، شاگرد انيشتين، صاحب نظريه بي نهايت بودن ذرات، وقتي در بيروت به دليل فقير بودن، از بچه هاي عرب آزار و اذيت مي ديد، به خودش قول داد كه كار خاصي انجام بدهد؛ كاري كه سال ها بعد، با تأسيس اولين كرسي زبان فارسي در دانشگاه بيروت انجام داد.

وجود آدم به قول قديمي ها، كاسه اي است كه بستگي به ميزان خوشي يا ناخوشي، پر و خالي مي شود. هرچه كاسه شما پرتر از ناخوشي شود، درصد بي حوصلگي شما بالاتر مي رود.

روزتان تبديل به روزي دلگير و خاكستري و گرفته مي شود، جوري كه دلتان مي خواهد هرچه زودتر تمام شود تا شايد بتوانيد فردا دوباره خورشيد را ببينيد. ولي افسوس كه فراموش كرده ايد خورشيد درست پشت همين ابرهاست و هر روز شما دلگيرتر از ديروز.

گاهَي وقت ها از شدت فشار و ناراحتي، كاسه تان لبريز مي شود و تا زماني كه به طور كامل خالي شود، مي توانيد تمام دردسرهايي را كه تا به حال به خاطر اين روزهاي خاكستري كشيده ايد، ببينيد.

آن لحظه بهترين موقع براي ديدن دوباره خورشيد پشت ابرهاست؛ بهترين موقع براي دادن يك فرصت تازه به خودتان؛ بهترين موقع براي داشتن فردايي آفتابي.

زندگي تمام نابغه ها سرشار از اين لحظه هاست؛ لحظه هايي كه به خاطر رنج و تحقير و سختي، كاسه صبرشان لبريز مي شود و به فكر تغيير مي افتند؛ نه فكر تغيير خودشان، كه تغيير دنيا؛ شروعي تازه براي همه...

وقت هايي كه از شدت درماندگي دلت مي خواهد گريه كني يا احساس مي كني توي اين دنيا تك و تنها افتاده اي و حوصله ات از چيزي كه تا به حال بودي سر رفته، بهترين وقت براي شروعي تازه است. كافي است چشم هايت را باز كني و خودت را آماده ديدن آن لحظه كني. آن موقع است كه مي بيني تصميم گرفتن براي شروع، ساده تر از آن چيزي است كه تا به حال فكر مي كردي.

چيه ؟! هنوز مي خواهي بي خيال امتحان فردا بشوي، يا خورشيد را پشت كوه ها ديدي...؟!

[ یکشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۳ ] [ 16:52 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا