لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

زنبورها را مجبور کرده ایم،...
از گل های سمی عسل بیاورند !!!
و گنجشکی که سال ها،
بر سیم برق نشسته
از شاخه های درخت می ترسد !!!
با من بگو چگونه بخندم ؟
هنگامی که دور لب هایم را،
مین گذاری کرده اند !!
ما کاشفان کوچه های بن بستیم
حرف های خسته ای داریم...
این بار،
پیامبری بفرست،
که تنها، گوش کند !...

[ پنجشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۳ ] [ 8:18 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا