|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
|
تو برای من تجسم تمام رویاهایم بودی تو با آمدنت ،با سکوتت دنیای من شدی تو من را خوب می دانستی با عشق تو ذلالی چشمانم چه خیره کننده شد من ساده لوحانه ،سکوتت را عشق تعبیر کردم حال که سودای رفتن داری حال که دلت با من نیست راه را برای رفتنت هموار میکنم برو بگذار فراموشت شوم بگذار فراموشم شوی نگاهت نمیکنم نمیخواهم وحشت نبودنت را از چشمانم بخوانی سکوت میکنم ،به حرمت قداست عشقم برو تا جایی که چیزی ،من را به خاطرت نیاورد در آتش دوری ات رویاهایم را میسوزانم تا فراموشت شوم تا فراموشم شوی [ چهارشنبه نهم خرداد ۱۴۰۳ ] [ 17:28 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||