لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

عاشقانه‌ای دیگر از عرفی

جز در پناه وصل و دل استوار دوست
کس عافیت گمان نبرد در دیار دوست

قاتل چنان خوش است که بی رحم تر شود
از التماس دشمن و از اعتبار دوست

صد تن شهید شهرت و یک تن شهید عشق
آن هم به سعی غمزهٔ مردم شکار دوست

هرگز بهار لطف و خزان ستم نبود
در بوستان حسن همیشه بهار دوست

بر سر کلاه عزت عشقم حرام باد
گر وقت صحبتش ننهم بر کنار دوست

عرفی به حال نزع رسیدی و به شدی
شرمت نیامد از دل امیدوار دوست

[ دوشنبه سوم مهر ۱۴۰۲ ] [ 14:43 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا