لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

حال دلم طوفانیست

امروز هم حال دلم بسیار طوفانیست ،،
ماندم گرفتار واسیر واژه های گنگ،
گیرکرده ام در کوچه ای بن بست و باریکی
رو به دیواری بلند افتاده ام در بند
دنیا برایم سرد وخاموش است مجنون ومحدود م به یک خودکار
یک کاغذ ویک گوشه ی دنجی بدون یار
دنیایی پر از واژه های رنگی بسیار،، حال مرا در غربتم اینطور تصور کن
یک شاعر دیوانه در کنج دلش اندوه بی پایان
مردم همه درشادی و باشم به یک رویا
تنها من هستم آنکه شب را تا سحر بیدار
آن عاشق پیری که با قافیه شد دمساز
چند سال گردیدو هنوزم منتظر باشد
شاید بیاید آن سفیر عشق با اعجاز
مردم همه ظاهر فریب وسخت مشکوکند
ای گوشه تنهایی ، دلتنگ توام بسیار
مردم همه نیشند در ظاهر همه یارند
اما مکن باور همه مارند در کردار،
آبستن باریدنم، ای عشق دست بردار
ای قافیه ی قاتل دست از این غزل بردار

[ دوشنبه ششم شهریور ۱۴۰۲ ] [ 15:34 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا