لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

"همه ی شهرهای دنیا

در نقشه ی جغرافیا به نظرم نقطه های خیالی اند

مگر یک شهر

شهری که در آن عاشقت شدم

شهری که بعد از تو وطنم شد"

أ یَجوزُ أن یُحِبَّ المَرءُ مدینةً

لِأنَّ قلبَهُ فی إحدی أحیائِها؟

*******************

آیا انسان می تواند شهری را دوست داشته باشد

فقط یه این دلیل که قلبش در یکی از محلّه های آن گیر کرده؟

"احمد شوقی



* اتّفاقی به نام آمدنت

می تواند به شهر جان بدهد

"محمّد شریف"

* گاهی تمام جمعیّت شهر

همان یک نفریست که نیست

"رومن پولانسکی"

* تو اهل کدام شهری؟

من اهل دوست داشتنم

" مهدی اخوان ثالث"

* وطن انسان جایی نیست که در آن متولد شده باشد

بلکه جایی ست که در آن

تمام تلاش هایش برای فرار به پایان برسد

"نجیب محفوظ"

* نمی خواهم بدانم زاد روزت را

زادگاهت را

کودکی هایت

و نورسیدگیت را

که تو زنی از سلسله ی گل های

و من اجازه ندارم در تاریخ یک گل دخالت کنم.

"نزار قبّانی

* هزار شب به سحر آمد و سحر شد شام

ولی شبی که تو رفتی سحر نگشته هنوز

"یغما نیشابوری"

* آدم ها به اندازه ی "ناگفته هایشان" از هم دور می شوند نه به اندازه ی "قدم هایشان"

"علیرضا اسفندیاری"

* ای عشق، پیشِ هر کسی نام و لقب داری بسی

من دوش نامِ دیگرت کردم که : دردِ بی‌دوا!

"مولانا"

* عشق داغی ‌ست که تا مرگ نیاید، نرود هر که بر چهره از این داغ نشانی دارد!

"سعدی"

* وابستگی یا دلبستگی؟ وابستگی یعنی می خواهمت چون مفیدی. دلبستگی یعنی می خواهمت حتّی اگر مفید نباشی. من به خودکار گران قیمت روی میزم برای جلسات مهم وابسته ام امّا به جعبه ی آبرنگ بی خاصیّتی که یادگار دوران کودکی ام است دلبسته ام! به کسی که دوستش داری دلبسته باش نه وابسته! "محمدرضا شعبانعلی" ( به کسی که دوستش دارید دلبسته اید یا وابسته؟ به نظر من دلبستگی زیباترین شکل انقراض است :-)

اوّلاً: أحِبُّکِ

ثانیاً: مَهما حَدَثَ بینَنا

لاتَنسَ اوّلاً...

******************

اوّل اینکه: دوستت دارم

دوّم اینکه : هرآنچه بینمان اتفاق افتاد

اوّلی را فراموش نکن...

"محمود درویش"

* مولانا سنگین ترین نفرین را در این دو شعر کرده آنجا که گفته:" تا بداند که شب ما به چه سان می گذرد

غمِ عشقش دِه و عشقش دِه و بسیارش ده" یا آنجا که گفته: مرا بیدار در شب های تاریک

رها کردی و خُفتی یاد میدار...

* در مجلس عشّاق قراری دگر است

وین باده ی عشق را خماری دگر است

آن علم که در مدرسه حاصل کردند

کار دگر است و عشق کاری در است

"مولانا"

* شهر بزرگ است تنم

غم طرفی من طرفی"مولانا"

[ پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۲ ] [ 12:14 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا