لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

حقیقت می تواند

مرز روشنایی و خاموشی باشد

خاموشم می کنی

وقتی چراغ خواب ها را روشن می شود چشم هایت

خاموشم کنی درآغوشت

هیچ نگویم

خاموشم می کنی

تمام ابرهای سرگردان متعجب شوند

رعده بکشند

چه وضع ناهمگونی ست سیاهی

پشت صورت ماه

چه می خواهی

پابه ماهت می شوند ستاره های راه گم نکرده

تنها

مهاجراست

از این تالاب به آن تالاب

پرنده زیر پیراهن م

که هوای آواز خواندن در خاموشی نیمه شب را دارد

به تو برمی گردم

در سطری که

مخاطب انتهایش را باز گذاشته است

نسیم برگردد

[ شنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۲ ] [ 15:9 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا