|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
|
دلم می گیرد وقتی در گریبان خویش فرو رفته ام در جیب هایم گم كاري از دست های بی انگشتم بر نمی آید می بيني جانم ؟ روحم مچاله شده است درون آستین های تا خورده ی دنيا زمانی دور یا نزدیک چه فرقی می کند وقتی به قول *اخوان* "سرها در گریبان است" کسی صدايم نزند ميان فراموشي عشق فرش خيالت را مي بافم با تاري از چشم هايم پودي از دلم يادت اما حسرتي ست كه بي رنگ مي كند همه ي گل هاي خاطراتت را كجايي من به سايه ات هم قانعم [ دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۲ ] [ 20:17 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||