|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
|
زیر همین آسمان بود که دیوانگی مرد و خورشید کاری نکرد گنجشک به سیم عادت کرد آدمی به سیاهیهر سر سنگی بزرگ که به هدف نخورد و سرگیجه بذری که سبز شد زیر پای زمین حالا سوسن ها تهوع گرفتند در بیداری صنوبرها کاش زندگی دروغی باشد کفشی که دهان بازکرده راست می گفت چه گنجشک ها که جای قناری رنگ نشد... بیچاره باران نمی داند سر به کدام بیابان بگذارد بگو اینه ها شانه به شانه ی دیوارها قد بکشند تاریکی در این سیاره بلندترین سایه را دارد ... [ چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۲ ] [ 14:21 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||