لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

img_20230601_173507_405_0h7r.jpg

با وجود آن که پیوند آن پری از من برید

گر ز مهرش سر کشم باید سرم از تن برید

من نخواهم داشت دست از حلقهٔ فتراک او

گر سرم خواهد به جور آن ترک صید افکن برید

من به مهرش جان ندادم خاصه در ایام هجر

گر برم نام وفا باید زبان من برید

خلعت عشاق را می‌داد خیاط ازل

بر تن من خلعت از خاکستر گلخن برید

در رهش افروخت اقبال از گیاه تر چراغ

در شب تار آن که راه وادی ایمن برید

کی بریدی متصل از دوستدار خویش دست

گر توانستی زبان طعنهٔ دشمن برید

محتشم را از غم خود دید گریان پیش او

گفت می‌باید ازین رسوای تر دامن برید

[ سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۲ ] [ 11:41 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا