انتظــار خبری نیــست مرا نه ز یــاری، نه ز دیّار دیــاری - بــاری برو آن جـــا که بُوَد چــشـمی و گــوشـی بــا کس. برو آن جـــا که تو را منتظرند. قاصدک! در دل مــن، همه کـــورند و کـــرند. دست بردار از ایــن در وطن خویـــش غریــب. قــاصد تـــجربه هـــای همه تلخ با دلم می گوید که دروغـــی تو، دروغ. که فریـــبی تو، فریـــب.