لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 


آدم رؤیایی!
خاکستر رویاهای گذشته‌اش را بیخودی بهم می‌زند،
به این امید که در میان‌شان حداقل جرقهٔ کوچکی پیدا کرده
و فوتش کند تا دوباره جان بگیرند،
تا این آتش احیا شده
قلب سرمازدهٔ او را گرم کند
و همهٔ آن‌هایی که برایش عزیز بودند، برگردند...


[ دوشنبه هفتم شهریور ۱۴۰۱ ] [ 23:22 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا