لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

اولین بغض

برمی گردد به قبل از دایناسورها

به دستی که نتوانست

کودکش را نجات دهد

از پرت شدن

وقتی که

دره

آرام

به شکاف سنگ ها بر می گشت

درد

در لانه ی هر پرنده ای

پری در آورد

برای پریدن

هر دانه ای

رودخانه را

بدرقه کرد

تا دهانه ی آبشار

تا چشم مادر

و رنج

بر دو پای خود ایستاد

بودن ،

فلسفه ی پیچیده ای نیست

رنجی ست کوچک

که زیر سنگی بزرگ

زندگی می کند.

[ دوشنبه هفتم شهریور ۱۴۰۱ ] [ 15:56 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا