لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 
روم باستان از رم تا روم در همان زماني كه يونان دوران شكوفايي خود را مي گذراند، در شمال غربي آن ـ يعني در شبه جزيره ي ايتاليا ـ اقوامي مي زيستند كه از حيث فرهنگ و تمدن بسيار عقب تر از آنان بودند. از شهرهاي مهم اين اقوام، شهر رم بود. رمي ها حكومت جمهوري داشتند. آنان به طور دايم با همسايگان خود در جنگ بودند. به همين دليل، جنگاوري در ميسان رمي ها اهميت زيادي داشت و پسران خود را پس از دوران كودكي به آموزش هاي سخت نظامي مشغول مي كردند.
در قرن سوم قبل از ميلاد، توسعه ي فتوحات رمي ها موجب شد كه با حكومت كارتاژ همسايه شوند و بر سر منافع اقتصادي و راه هاي دريايي، با يك ديگر بجنگند.كارتاژي ها عنوان خود را از پايتخت خود، شهر كارتاژ ( در تونس فعلي)، گرفته بودند. آنان قسمت هاي زيادي از سواحل شمال آفريقا و جزاير درياي مديترانه را در اختيار داشتند. جنگ هايي روميان با كارتاژي ها بيش از نيم قرن طول كشيد. سرانجام، با وجود رشادت هاي هانيبال،2 سردار كارتاژي، روميان پيروز شدند و به عمر دولت كارتاژ خاتمه دادند(146 ق.م) جنگ هاي روميان و كارتاژي ها به جنگ هاي پونيك3 معروف است.روميان به تدريج بر پيروزي هاي خود افزودند و با فتح مصر و آسياي صغير كشوري پديد آوردند. بدين ترتيب، حكومت رم به امپراطوري روم تبديل شد. گستردگي بيش از حد قلمرو روم براي آن امپراتوري مشكلاتي در پي داشت. همسايگي روميان با دولت ايران، سرآغاز مسائل بسياري در سرنوشت دو كشور بود. تا اين زمان رومي ها آشنايي زيادي با حكومت ايران آن زمان ـ يعني اشكانيان ـ نداشتند. همسايگي آنان با اشكانيان موجب برخورد منافع و در نتيجه، جنگ هاي بسياري شد كه تا اواخر دوره ي ساساني ادامه يافت. اين جنگ ها در نهايت موجبات ضعف هر دو كشور را فراهم كرد.امپراتوري روم از قرن سوم ميلادي دچار مشكلاتي شد كه به تدريج قدرت آن را به تحليل مي برد.يكي از علل اين مشكلات وسعت بيش از حد قلمرو امپراتوري بود. امپراتور كنسانتين شهر بيزانتيوم ( قسطنطنيه) را كه در شرق امپراتوري بود به پايتختي انتخاب كرد. اين اقدام مقدمه ي تقسيم روم به دو قسمت شرقي و غربي گرديد.(395 م.)از آن پس، روم غربي به دليل حملات مداوم اقوام بيابانگرد رو به انحطاط نهاد و به عكس، روم شرقي به دليل برخورداري از سرزمين هاي ثروتمند امپراتوري و راه هاي بازرگاني تا مدت ها به حيات خود ادامه داد تا آن كه در 1453 م. پايتخت آن توسط تركان مسلمان فتح شد و بدين ترتيب، يكي ديگر از امپراتوري هاي بزرگ جهان منقرض شد.مورخان سقوط شهر رم، به دست اقوام مهاجم، را از مهم ترين حوادث تاريخ جهان دانسته اند. اقوام مهاجم مردمي بيابانگرد و با زندگي شهري بيگانه بودند. آنان پس از كش مكش هاي بسيار توانستند شهر رم را تسخير كنند و خرابي هاي بسيار به بار آوردند. يكي از مورخان در اين باره نوشته است:« هزار سال پيش از مسيح، متجاوزان شمالي وارد ايتاليا شده و ساكنان آن را مطيع ساخته و با آن ها مخلوط شده بودند، تمدن آنان را كسب كرده و با خود آنان، تمدن نويني را بنا نهاده بودند. چهارصد سال پس از مسيح همان واقعه تكرار شد . . . »مسيحيتپيدايش مسيحيت، مهم ترين حادثه در تاريخ رم باستان است. مسيحيان در ابتدا مسئله ي مهمي براي حكومت روم به شمار نمي رفتند اما به مرور زمان به شمار و اهميت آنان افزوده شد. تعاليم مسيحيت در جامعه أي كه فساد و خشونت در آن گسترش فراواني داشت، مردم را به پارسايي و مهرباني دعوت مي كرد. به علاوه، تعاليم آن با بسياري از سنت هاي شرك آميز روميان در تضاد بود. به همين دليل، از طرف بسياري از بردگان و گروه هاي مردم بدان گرويدند و از طرف ديگر، موجبات خشم و نگراني روحانيون يهودي و حاكمان رومي را فراهم آورد. از اين رو، سختگيري نسبت به مسيحيان بيشتر و بيشتر شد. بسياري از مسيحيان در اين راه جان باختند اما روند گسترش مسيحيت ادامه داشت و آموزه هاي آن در زندگي فردي و اجتماعي پيروانش پايدارتر مي شد تا اين كه كنستانتين به مسيحيت گرويد. از آن پس، اين دين در اروپا رسميت پيدا كرد و روز به روز به پيروانش افزوده شد و حتي در خارج از مرزهاي اروپا نيز پيرواني يافت.فرهنگ و تمدن در روم باستانفرهنگ و تمدن در روم باستان از عوامل مختلفي تأثير پذيرفته و در گذر زمان تغيير و تحولاتي داشته است. در اوايل، رمي ها بيشتر تحت تأثير فرهنگ ساكنان قبلي شبه جزيره ايتاليا بودند. پس از فتح يونان نيز رومي ها به رغم برتري نظامي، به تدريج با ميراث تمدني آنجا آشنا شدند. بدين ترتيب، علم و دانش، آداب و رسوم و بسياري از جنبه هاي ديگر فرهنگ يوناني در متصرفات روم گسترده شد. در واقع، بسياري از جنبه هاي فرهنگ يونان در روم استمرار يافت و امروزه نيز در زندگي مردم اروپا متجلي است.با حضور و گسترش مسيحيت، فرهنگ مسيحي كه از جهات بسياري بر فرهنگ موجود جامعه روم برتري داشت در زندگي اجتماعي مردم نفوذ كرد و بر آن تأثير گذاشت. در ضمن، روميان علاوه بر اين كه بر جوامع زير سلطه ي خود تأثير مي گذاشتند، از فرهنگ و تمدن آنان نيز تأثير مي گرفتند. قلمرو روم شامل سرزمين هاي وسيعي در اروپا، آسيا و آفريقا مي شد. راههاي زميني و دريايي، اين قلمرو وسيع را بهم مي پيوست و انديشه هاي اقوام گوناگون را از قسمتي به قسمت ديگر انتقال مي داد. رومي ها حتي در بعضي از زمينهاي از تمدن ايران در عصر اشكاني و ساساني تأثير پذيرفتند.دين: در روم معابد فراواني وجود داشت كه مردم براي پرستش به آنجا مي رفتند. در اين معابد معمولاً غيب گوهايي وجود داشت كه مردم به آنها معتقد بودند. مسيحيت، در جامعه رومي تأثير بسيار عميقي پديد آورد كه از آن جمله مي توان به تغيير در انديشه هاي آنان اشاره كرد. مسيحيان به خدايان رومي، قداست و پرستش امپراتوران و اموري از اين قبيل اعتقاد نداشتند. به همين دليل، در اوايل با بغض و كينه ي كاهنان و ماموران دولتي روبرو بودند اما با گسترش مسيحيت انديشه هاي ديني آنان جاي انديشه هاي كهن را گرفت. به علاوه، برخي از انديشه هاي ديني ايرانيان در بخشهايي از اروپا رسوخ يافت؛ مثلاً، پرستش ميترا و نيز انديشه هاي ماني از آن جمله است.راه سازي ، بنيان فعاليت هاي اقتصادي و اجتماعي:« همه ي راه ها به رم ختم مي شود!»امروزه اين جمله معناي خاص خود را دارد. ريشه ي تاريخي اين مثل از شبكه ي عظيم راهداري روميان حكايت مي كند. قلمرو روم بسيار وسيع بود و آنان با ساختن راههايي در سراسر امپراتوري، زمينه ي مناسبي را براي ارتباطات مختلف فراهم آورده بودند. از طريق اين راهها، كاروانهاي تجاري از دورترين نقاط دنياي شناخته شده ي آن عصر به شهرهاي آباد به ويژه رم رفت و آمد مي كردند. از طريق جاده ي ابريشم، كالاهاي چين و ايران مانند ابريشم، پارچه و . . . به روم مي رفت كه در آنجا مشتاقان فراوان داشت. از طريق اين راه ها، انسانها در سراسر قلمرو روم رفت و آمد مي كردند و علاوه بر كالاهاي تجاري انديشه ها و آداب و رسوم ملل مختلف را به تدريج به جاهاي ديگر مي بردند.زندگي اجتماعي: در اوايل تشكيل حكومت روم، جامعه رومي از سه گروه اصلي رمي هاي اصيل، مردمان غير رمي و بردگان تشكيل شده بود. حق مالكيت زمين و شركت در انتخابات مخصوص گروه اوّل بود و مقامات بالاي كشوري نيز از ميان آنها انتخاب مي شدند اما اين وضع با گذشت زمان تغيير كرد و گروه دوم از طريق اعتراضات و اقدامات فراواني به تدريج توانستند از امتيازات گروه نهضت برخوردار شوند. بردگان در روم، وضعي اسف بار داشتند از اين رو، گاهي شورش مي كردند. در جامعه ي رومي، گروههاي مختلف مردم به شغلهاي گوناگون اشتغال داشتند. طبقات ثروتمند، بسياري از اوقات خود را در تئاترها، و مسابقات ورزشي مي گذراندند. خانه هاي آنان بسيار بزرگ بود و شامل قسمتهاي لازم مانند اتاق خواب، حمام، آشپزخانه، محل سكونت بردگان و . . مي شد.هنر و معماري: از روم باستان آثار فراواني چون ظرف ها، سكه ها، سلاحها، بناها، گچبري ها و مجسمه ها بر جاي مانده كه پژوهشگران با مطالعه آنها توانستند به نكات بسياري درباره تمدن روم پي ببرند. به ويژه، رومي ها در ساختن پل، مجسمه و انواع ساختمان پيشرفت نمودند. بناهاي رومي شامل معبدها، كاخ ها، پادگانها و گردشگاه هاست كه نمونه هاي از آنها در كشورهاي امروزي موجود است.اروپا در قرون وسطامقدمهزماني بود كه در قاره ي اروپا شهرنشيني رواج نداشت و تعليم و تربيت و رفتن به مدرسه و كسب علم چندان مورد استقبال قرار نمي گرفت. اين شرايط مربوط به دوره أي از تاريخ اروپا است كه مورخان آن را قرون وسطا ناميده اند و قرون وسطايي يعني آنچه كه متعلق به دوره ي قرون وسطا يا مانند آن دوران باشد. مثلاً كليساي نتردام در پاريس يك بناي تاريخي متعلق به دوره ي قرون وسطا است. همچنين داستان هاي رابين هود مربوط به اين دوره است. اگر شخصي هنوز معتقد باشد كه زمين مسطح است و كروي نيست يا خورشيد به دور زمين مي چرخد مي گويند او قرون وسطايي فكر مي كند زيرا در دوره ي قرون وسطا فكر مي كردند زمين مسطح است و خورشيد بر گرد زمين مي چرخد.دوره ي قرون وسطا حدود هزار سال از تاريخ اروپا، يعني از سال 500 تا 1500 ميلادي را در بر مي گيرد. دو دوره ي قبل و بعد از قرون وسطا را به ترتيب قرون قديم و قرون جديد مي گويند. قرون قديم همان دوران شكوفايي تمدن هاي يونان و روم باستان است و قرون جديد به پانصد سال اخير كه تمدن جديد اروپا (غرب) در آن شكل گرفت گفته مي شود.در اين مقاله به تاريخ اروپا در نيمه اول قرون وسطا يعني از 500 تا 1000 ميلادي مي پردازيم.دوره ي قرون وسطا پس از انقراض روم غربي بدست اقوام مهاجم و تصرف شهر روم شروع شد. اقوام ژرمن1، مجار2، فرانك3، و مانند آن ها طي چند قرن تهاجم تقريباً سراسر اروپا را به تصرف خود در آوردند و پس از برجاي گذاشتن ويراني بسيار به روستانشيني و زندگي در قلعه ها روي آوردند. در نتيجه ي اين حملات بسياري از دستاوردهاي تمدني مانند شهرنشيني، تجارت و مراكز علم و آموزش به دست فراموشي سپرده شد. تا اين كه پس از گذشت چندين قرن، در اواخر قرون وسطا، بار ديگر شهرنشيني، تجارت و مراكز علم و آموزش در اروپا رونق گرفت.در قرون وسطا در اروپا نظام فئودالي حاكم بود. فئودال1 يعني مالك يا ارباب. هر فئودال داراي املاك بسيار زيادي بود كه گاهي يك ولايت بزرگ را در بر مي گرفت. در اين املاك بزرگ مزرعه، شكارگاه، رودخانه. جنگل و روستا باهم وجود داشت. لذا از نظر تهيه ي مايحتاج خود كاملاً خودكفا به شمار مي آمد. مردمي كه در ملك فئودال زندگي مي كردند زير دست فئودال به شمار مي آمدند و رعيت خوانده مي شدند. به همين جهت به نظام فئودالي نظام ارباب ـ رعيتي نيز مي گويند. رعيت كاملاً تابع ارباب بود و ارباب علاوه بر اداره ي ملك به قضاوت هم مي پرداخت. كار اصلي اروپاييان در قرون وسطا كشاورزي بود. ارباب بيش ترين سهم را از محصول مي برد و سهمي را نيز به رعيت مي داد و رعيت مجبور بود با همين سهم در تمام طول سال به زندگي خود ادامه دهد.فئودال ها در اصل فرماندهان دسته هاي جنگ جو بودند كه پس از جنگ ها و سكونت در نواحي مختلف اروپا مالك زمين شده، جنگ جويان خود و مردم بومي هر محل را نيز به صورت رعاياي خويش درآورده بودند. فئودال ها در حقيقت اشراف قرون وسطا بودند. آن ها بعد از استقرار تا مدت ها منش جنگاوري خود را فراموش نكردند و مهم ترين كاري كه بدان مي پرداختند، حفظ نظم و امنيت ملك خود و شركت در جنگ ها بود. براي همين منظور هر فئودال قلعه ي بسيار بزرگي داشت كه او و رعايايش را در مقابل دشمنان حفاظت مي كرد. هر فئودال جنگجوياني هم در اختيار داشت كه با آن ها با دشمنان خود مي جنگيد. فئودال دفاع از رعيت را وظيفه ي خود مي دانست و براي دفاع از آن ها تلاش بسيار مي كرد. در مقابل رعايا هم از او مانند پدر حرف شنوي داشتند.فئودال يا ارباب نيز به نوبه ي خود تابع پادشاه بود. البته در دوره ي قرون وسطا پادشاه به وسيله ي خود فئودال ها انتخاب مي گرديد؛ بدين ترتيب كه فئودال ها جمع مي شدند و از ميان خود يك نفر را به عنوان فئودال اعظم برمي گزيدند و و اين همان پادشاه بود. فئودال ها براي وفاداري به پادشاه سوگند مي خوردند. با اين همه هر فئودال در ملك خود مستقل بود و كاري با دربار و پادشاه نداشت؛ مگر آن كه جنگي با دشمنان خارجي پيش مي آمد كه در اين صورت فئودال ها با جنگ جويانشان به كمك پادشاه مي شتافتند. در دوره ي قرون وسطا در اروپا جنگ ها بيشتر داخلي و ميان فئودال ها بود نه با دشمنان خارجي. به همبن جهت پادشاهان اغلب قدرت زيادي نداشتند و تنها در اواخر قرون وسطا بود كه به تدريج قدرت گرفتند و فئودال ها را زير دست خود ساختند.در دوره ي قرون وسطا مشهورترين قشر جامعه شواليه ها1 بودند. كلمه ي شواليه به معني نجيب زاده ي سواركار است. اينان اشراف زادگان قرون وسطا بودند كه تمام عمر خود را صرف جنگ جويي مي كردند. آن ها به فراگرفتن فنون جنگ و به كار بردن اسلحه و نيز رعايت جوانمردي و وفاداري و به طور كلي رفتار پهلواني مي پرداختند. شجاع بودن بزرگ ترين افتخار آنان محسوب مي شد و علم يا ثروت برايشان اهميتي نداشت.در زير دست شواليه ها، رعايا قرار داشتند. آنان با كار كردن بر روي زمين و زندگي در قلعه روزگار مي گذارندند و در محصولي كه به دست مي آمد سهيم بودند و حق ترك كردن مزرعه و رفتن به جاي ديگر را نداشتند. به اينان سرف1 يعني رعيت وابسته به زمين مي گفتند. شايد سرف ها در آن زمان احساس خوشبختي مي كردند چون در محصول سهم داشتند و ازامنيت زندگي در قلعه و حمايت شواليه هاي جنگ جو برخوردار بودند. همين شرايط از پدر به فرزندانش نيز به ارث مي رسيد. اما عده أي هم بودند كه به عنوان رعيت بدون زمين از اين امكانات برخوردار نبودند. آن ها براي يافتن كار از روستايي به روستاي ديگر مي رفتند و در مقابل كار مقداري محصول به آن ها داده مي شد. براي آن كه اين عده نيز از حمايتي برخوردار باشند، پادشاه ارباب همه ي آن ها خوانده مي شد به همين جهت رعيت پادشاه هم ناميده مي شدند.در دوره ي قرون وسطا معمولاً هر شخص پس از دوران كودكي اگر جزو اشراف( فئودال ها) بود، جنگ جو مي شد و اگر از رعاياي وابسته به زمين بود به كار در مزرعه مي پرداخت. مدرسه رفتن و درس خواندن وجود نداشت. تنها كساني كه مي خواستند كشيش بشوند از نوجواني به كليسا وارد مي شدند و در آن جا علوم ديني مي آموختند، زيرا آموختن علم براي خدمت به ايمان و اعتقاد صورت مي گرفت.كليسادر هر ملك فئودالي چند كليسا وجود داشت كه به وسيله ي كشيش ها اداره مي شد. كشيش ها مدتي از عمر خود را در مكان هايي جدا از جامعه به نام « دير» به درس خواندن مي گذراندند. در اين حالت به آن ها راهب مي گفتند. درس هاي آن ها شامل ادبيات( زبان لاتين)، فلسفه، منطق، رياضيات و نجوم بود. اما علوم تجربي مورد توجه نبود.بعضي از كشيش ها تمام عمر خود را در دير باقي مي ماندند. آن ها همان جا زندگي مي كردند و تمام وقت خود را صرف رونويسي كتاب ها مي كردند. براي چند قرن كشيش ها تنها قشر باسواد مردم اروپا بودند و علم و انديشه به وسيله ي آنان به نسل هاي بعد منتقل شد. در اروپا مدرسه أي وجود نداشت تا آن كه شارلماني1 پادشاه فرانك ها مدرسه أي در دربار خود داير كرد.عده زيادي از كشيش ها پس از درس خواندن به كليسا مي رفتند و به انجام وظايف ديني و روحاني مي پرداختند. كارهايي مانند غسل تعميد، برگزاري مراسم دعا و عبادت، مراسم ازدواج و مانند آن بر عهده ي آنان بود. كشيش هاي ساكن در كليسا هاي ملك يك فئودال از كشيش عالي رتبه كه اسقف ناميده مي شد اطاعت مي كردند. فئودال حق دخالت در امور كليسا را نداشت.اسقف ها از يك اسقف عالي رتبه كه سر اسقف ناميده مي شد تبعيت مي كردند. سراسقف بر تمامي كليساهاي يك كشور نظارت داشت و خود از جانب عالي ترين و بالاترين مقام مسيحي كه پاپ1 ناميده مي شد. منصوب مي گرديد و از او پيروي مي كرد، يعني از پادشاه كشور فرمان برداري نداشت. پادشاه اگرچه حق مداخله در كارهاي پاپ را نداشت اما اغلب ميان آن ها اختلاف رخ مي داد كه گاهي به جدال مي انجاميد. پاپ كه پيشواي همه ي مسيحيان قلمداد مي شد، تمامي كليساهاي اروپا را زير فرمان خود مي دانست. به همين دليل مقام او از پادشاهان اروپايي بالاتر به شمار مي آمد. پاپ در شهر رم پايتخت امپراتوري روم باستان زندگي مي كرد. پس از سقوط امپراتوري روم غربي ديگر در ايتاليا حكومتي وجود نداشت از اين رو شهر رم و نواحي اطراف آن قلمرو پاپ محسوب مي شد.اوضاع سياسي اروپا در نيمه ي اول قرون وسطااروپا پس از سقوط امپراتوري روم و شروع قرون وسطا دچار آشفتگي بسيار بود. البته در جنوب شرقي اروپا. يعني در شبه جزيره بالكان حكومت قدرتمند و منظم روم شرقي( بيزانس) به حيات خود ادامه داد. در قرن ششم ميلادي ژوستي نيان2يكي از امپراتوران بيزانس توانست بر قلمرو بيزانس بيفزايد و به نظر مي آمد كه خواهد توانست روم باستان را احيا كند. اما جنگ هاي بيزانس يا ساسانيان و سپس مسلمانان آن حكومت را بسيار ضعيف ساخت. هر چند بيزانس تا پايان قرون وسطا به حيات خود ادامه داد، ليكن به دليل انحطاط داخلي ديگر نتوانست اقتدار خود را بازيابد.صرف نظر از قلمرو بيزانس، در بقيه ي خاك اروپا اقوام مهاجمي كه روم باستان را نابود كردند. مشغول تاخت و تاز بودند. مدت ها طول كشيد تا به تدريج اين اقوام ساكن شدند. ساكن شدن اين اقوام همراه با مسيحي شدن آن ها بود. در آن زمان پاپ از شهر رم پايتخت روم باستان به تبليغ مسيحيت در ميان بربرها اقدام مي كرد. از جمله قبايلي كه مسيحي شدند فرانك ها بودند. آن ها حكومتي بزرگ در غرب اروپا به وجود آوردند كه به پادشاهي فرانك معروف شده است. هر چند پادشاهان فرانك ها در برابر اشراف فئودال قدرت چنداني نداشتند اما در برابر تهاجماتي كه به اروپا مي شد به موفقيت هايي دست يافتند. يكي از پادشاهان معروف فرانك به نام شارلماني در قرن نهم ميلادي توانست حكومتي مقتدر و درباري با شكوه براي خود به وجود آورد. شارلماني بعضي از اقوام ژرمن3 را كه هنوز مسيحي نشده بودند. شكست داد. او با همراهي پاپ مسيحيت را در اروپا گسترش داد و نيز با مسلمانان كه از طريق اسپانيا وارد اروپا شده بودند جنگيد. او حتي با خلافت عباسي رابطه برقرار كرد. شارلماني بزرگ ترين پادشاه اروپا در نيمه ي اول قرون وسطا است ؛ به طوري كه هم آلمان ها و هم فرانسويان او را پادشاه خود مي دانند. پس از شارلماني قلمرو او تجزيه شد و در قسمتي از آن كه تا حدودي با كشور كنوني فرانسه منطبق است، پادشاهي فرانسه شكل گرفت. در قسمتي ديگر نيز كه تا حدودي با كشور آلمان كنوني منطبق است حكومتي به نام امپراتوري مقدس روم به وجود آمد كه تا قرن ها ادامه يافت. اين امپراتوري خود را هم پرچمدار مسيحيت و هم وارث امپراتوري روم باستان مي دانست.دولت هاي پس از شارلماني قدرت چنداني نداشتند، در نتيجه بار ديگر تهاجمات اقوام مختلف از شمال و شرق به اروپا اغاز شد. در شرق اروپا روس ها و مجارها تاريخ خود را با استقرار در سرزمين هاي كنوني شان آغاز كردند. اقوام انگل1 و ساكسون2با تهاجم به جزيره ي بريتانيا بنياد حكومت و ملت انگلستان را گذاشتند. به همين نحو فن ها3 سرزمين فنلاند و دان ها4 كشور دانمارك را پايه گذاري كردند. اين تحولات و وقايع كه اساس شكل گيري ملت هاي بعدي در تاريخ اروپاست در حدود هزار سال پيش رخ داد. پس از آن نيز طي چندين قرن تغيير و تحول كشورهاي كنوني اروپا شكل گرفت. در آن هنگام تهاجم و تصرف سرزمين ها و سپس تأسيس حكومت هاي فئودال و قبول مسيحيت پايه هاي اصلي شكل گيري اين ملت ها به شمار مي آمد. پس از آن آداب و رسوم، زبان و خط و تاريخ نيز بر آن افزوده شد. بدين ترتيب ريشه هاي تاريخي به وجود آمدن بسياري از ملل اروپايي را بايد در قرون وسطا جست و جو كرد. نقش صليب و ديگر نقوشي كه بر پرچم بعضي از كشورهاي امروز اروپايي ديده مي شود، يادگارهايي از آن دوران به شمار مي آيد.هنر كليساييبراي قرن ها كليساها زيبا ترين و ديدني ترين مكان هاي اروپا بودند زيرا قلعه هاي فئودال ها و شاهان تزئينات چنداني نداشت. كليساها را هنرمندان در پرتو ايمان به مسيحيت مي ساختند و تصاوير بزرگان مسيحيت را در آن ها نقاشي مي كردند. ديرها نيز از نظر معماري و هنر داراي اهميت بودند. به طور كلي هنر در اروپا در دوره ي قرون وسطا هنر مذهبي بوده است. در امپراتوري بيزانس يا روم شرقي كه در زمان خود ثروتمندترين كشور اروپا به شمار مي رفت كليساهاي باشكوه ساخته شد. از آن جمله بايد از كليساي اياصوفيا1 در شهر كنستانتينوبل(قسطنطنيه ي بعدي و استانبول امروز) نام برد كه بسيار باشكوه و مجلل ساخته شده بود.پس از اماكن مذهبي، جلوه ي ديگر هنر قرون وسطا كتابت بود. راهب ها سعي مي كردند با خط خوش و تصاوير زيبا و جلدهاي تزيين شده كتاب ها را بيارايند. با اين حال بايد دانست كه هنر دوره ي قرون وسطا از گستردگي و تنوع بسيار برخوردار نبود بلكه بيش تر متمايل به سادگي و متجلي ساختن ايمان و آرامش بود. + نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389ساعت 15:56  توسط مرتضی  |  GetBC(15); نظر بدهید قیام اسپارتاکوس اساس قدرت امپراتورى روم در بهره كشى از غلامان، بردگان و گلادياتورها بود. در ۷۳ پيش از ميلاد امپراتورى با تهديد بسيار جدى داخلى به نام قيام بردگان روبرو شد كه اگر تازه نفسى نيروهاى رومى نبود، همين شورش سبب پايان عمر امپراتورى مى شد.ظهور اسپارتاكوساسپارتاكوس يك گلادياتور بود.مردانى كه در اثر مبارزات دائمى با يكديگر (براى تفريح اشراف روم) مردانى قوى و جنگاور بودند، اما اسپارتاكوس بر خلاف بردگان و گلادياتورهاى عادى مردى بسيار باهوش و داراى قدرت رهبرى بود. چنانكه گفته مى شود،كينه اين جنگجوى اسپارت زمانى به اوج مى رسد كه براى نبرد با او مردى عظيم الجثه سياهپوست از ميان مردان آفريقايى را بر مى گزينند و اين مرد على رغم پيروزى در جنگ تن به تن با اسپارتاكوس از كشتن او امتناع مى كند و در آمفى تئاتر بزرگ روم به دست نگهبانان كشته مى شود.در هر صورت اسپارتاكوس در ابتدا با شوراندن غلامان و گلادياتورها، سياهچالهاى شهر ماپوا را مى شكند و پس از كشتن كليه نگهبانان و قراولان به كوه «وزوو» فرار مى كند.او در آنجا به تدريج قدرت يافت و با حمله به املاك برده داران رومى سلاحهاى آنها را مصادره كرده و به نفرات خود افزود.اولين نبرداقدامات اسپارتاكوس سبب وحشت شديد اشراف و زمين داران رومى شد و آنها از سنا خواستند تا نيرويى براى سركوبى اين ياغى بفرستند، سپاه بزرگى از روم عازم سركوب شورشيان شد و كوه وزوو تاكستانهاى اطراف آن را محاصره كرد.روميان به اين تصور بودند كه گرسنگى شورشيان را از پاى در مى آورد، اما بردگان با استفاده از درختان تاك پلكانى ايجاد كردند و شبانه از شكاف بزرگ و بلند كوه گذشتند و از پشت به نيروهاى روم حمله كردند. نبرد مهيبى در گرفت.بردگان كه براى «زندگى» مى جنگيدند، از جان خود گذشته و بى محابا به لژيونهاى رومى حمله مى بردند، لژيونرها نيز چون نتوانسته بودند آرايش بگيرند، مجبور به جنگ تن به تن شدند و گلادياتورها كه مركز و قلب واحدهاى شورشى بودند، به دليل مهارت و جسارت در اين نوع نبردها به سرعت مردان رومى را از پاى درآورده و لژيون رومى را به كلى نابود ساختند.پخش اين خبر كه يك لژيون قدرتمند رومى توسط بردگان بدون سلاح نابود شده، سبب فرار دهها هزار برده از مزارع و پيوستن آنها به اسپارتاكوس شد. در پاييز ،۷۳ اسپارتاكوس ۴۰ هزار نيرو از كشورهاى گل، سوريه، مقدونيه، يونان و شمال آفريقا در اختيار داشت كه اگرچه زبان يكديگر را نمى فهميدند، اما فرمان اسپارتاكوس را به عنوان رهبر اطاعت مى كردند. اسپارتاكوس در بين سپاه خود صدها آهنگر زبردست داشت كه به آنها دستور داد اسلحه مورد نياز سپاهش را تهيه كنند. او غارت اموال دهقانان خرده پا را ممنوع كرد، اما حملات متعددى به املاك اشراف و برده داران كرد و اندك اندك تبديل به نيرويى مهارنشدنى و مهيب شد.اوج قدرتاسپارتاكوس با هوش فراوان خود مى دانست با يك سپاه غير حرفه اى ۴۰ هزار نفرى نمى توان با امپراتورى روم كه در آن زمان قدرت اول دنيا بود و حداقل ۲۰۰ هزار لژيون در اختيار داشت، بجنگد. بنابراين استراتژى او خروج از ايتاليا بود. او سپاهش را به سمت شمال ايتاليا راند.سناى روم ۲ سپاه جديد به شمال ايتاليا فرستاد تا مانع خروج سپاهيان بردگان شود.اما اسپارتاكوس با حيله جنگى مناسبى مانع به هم متصل شدن اين ۲ سپاه شد و آنها را جداگانه در هم كوبيد.انهدام پى در پى لژيونهاى رومى ۲ اثر همزمان داشت. اول بسيج كل امپراتورى براى كوبيدن قيام بردگان و دوم مغرور شدن گلادياتورها و تصميم آنها براى فتح روم!در اين زمان شورشيان براى آزادى تنها كوههاى آلپ را پيش رو داشتند، ولى آنها به استدلالهاى اسپارتاكوس گوش نداده و بر بازگشت به داخل روم اصرار كردند.ورود كراسوس و پمپهكراسوس و پمپه سرداران بزرگ روم در آن زمان بودند و ورزيده ترين لشگريان را در اختيار داشتند. ورود اين دو به عرصه نبرد كار اسپارتاكوس را بسيار سخت كرد.خبر بازگشت ارتش بردگان، برده داران و سناى روم را وحشت زده كرد و چنانكه فئودور كوروفكينى در كتاب تاريخ روم باستان مى نويسد، از اينجا به بعد شمارش معكوس براى سقوط قيام كنندگان آغاز مى شود، چرا كه ديگر حرف شنوى آنها از اسپارتاكوس به پايان رسيده بود.آنها از وى خواستند كه به رم پايتخت افسانه اى امپراطورى حمله كند اما اسپارتاكوس خوب مى دانست تسخير اين شهر عظيم با سپاه وى امكان ندارد و حتى سعى كرد گلادياتورها را وادار به بازگشت به شمال ايتاليا كند اما درخواستهاى او با مخالفت بردگان مواجه شد.سپس او ابتدا ۲ لژيون رومى را كه در نزديكى شهر موضع گرفته بودند، در هم كوبيد و به سمت جنوب ايتاليا به حركت درآمد. اما سپاه عظيم كراسوس به تعقيب وى پرداخت. كراسوس سعى داشت كه بردگان را با گرسنگى از پاى درآورد. بنابراين، آنها را به جنوب شبه جزيره اينين (پاشنه چكمه ايتاليا) عقب راند و آنها را به محاصره انداخت.از آن طرف عظمت لژيونرهاى كراسوس ترس را براى اولين بار در دل گلادياتورها و بردگان انداخت.آنها كه تاكنون تنها با لژيونرهاى ۵ تا ۲۰ هزار نفره جنگيده بودند، اكنون شاهد صف آرايى نيمى از ارتش امپراطورى روم در جنوب اين كشور بودند.سنا براى آنكه خيال خود را راحت كنند، پمپه سردار افسانه اى رم را با سپاهيان بزرگش از اسپانيا و بالكان فراخواند تا شتابان خود را به جنوب غرب ايتاليا برساند.اكنون اسپارتاكوس و مردانش (و زنان و كودكان همراهشان) بايد بين مرگ در اثر گرسنگى و مرگ با شمشير لژيون ها يكى را انتخاب مى كردند چرا كه كشتى هاى دزدان دريايى كه به آنها قول داده بود آنها را به سيسيل برساند، خلف وعده كرده و آنها اكنون در مواجهه با تمام قدرت جهنمى امپراطورى بودند.اسپارتاكوس در يك شب طوفانى زمستان ۷۲ قبل از ميلاد با جسارت بسيار به همراه چند هزار نفر از شجاع ترين مردانش به ضعيف ترين نقطه خط محاصره كراسوس حمله كرد و موفق شد مردان و زنان خود را از محاصره نجات دهد اما باز هم تفرقه بين مردم فرودست همراه او سبب شد تا او نيمى از سپاهش را كه به صورت دسته هاى كوچك از او جدا شدند، از دست بدهد. اين مردان و زنان ظرف چند روز توسط نيروهاى كراسوس جداگانه قتل عام شدند بدون آنكه بتوانند از خود دفاع كنند. اكنون پمپه نيز رسيده بود.آخرين نبرداسپارتاكوس براى آنكه نيروهاى كراسوس را قبل از تقويت توسط پمپه از بين ببرد در ۷۱ قبل از ميلاد به آنها حمله كرد اما كوچك شدن سپاه او از يك طرف و نااميدى مردانش (به دليل فرارسيدن پمپه با ۱۰۰ هزار مرد جنگى تازه نفس) از طرف ديگر، نگذاشت از اين ميدان پيروز درآيند. اسپارتاكوس سعى كرد خود را به كراسوس برساند تا با كشتن او روحيه سپاه رومى را بشكند اما با وجود كشتن دو فرمانده رومى به كراسوس نرسيد و نيزه اى از پشت به رانش اصابت كرد، اما او با كشيدن نيزه از پاى خود يك هسته مقاومت در مركز ميدان تشكيل داد.اكنون لژيون هاى ذخيره يكى پس از ديگرى وارد ميدان جنگ شدند و گلادياتورهاى خسته و غلامان، مرتب ضعيف تر مى شدند. اما آنها كه مى دانستند مرگ در ميدان بهتر از مرگ بر روى صليب است، به مبارزه ادامه دادند. نبرد بى رحمانه ادامه يافت تا آنكه پمپه نيز سررسيد و از اين زمان به بعد باقى مانده بردگان كه ۶ هزار نفر بودند، توان خود را پايان يافته ديدند و پمپه نيز آنها را به اسارت نگرفت، بلكه همه آنها را قتل عام كرد و به دستور سنا، آنها را برروى هزاران صليب در جاده شهر كوپوآ (محل اوليه آغاز قيام) آويخت.نتيجه قيام بردگانروم در دهه ۶۰ و ۷۰ قبل از ميلاد در اوج قدرت بود. اين قدرت عظيم در اين زمان به دليل آنكه حكومت اشكانيان در ايران در ابتداى كار بود و كارتاژ نيز نابود شده بود، دشمنى نداشت و با قدرت نظاميگرى و سيستم برده دارى در حال توسعه خود بود، قيام بردگان به دليل آنكه قيام داخلى بود، مى توانست خيلى سريع توسعه يابد و امپراتورى را از هم بپاشد.اما وجود مردان بزرگ جنگى در روم كه اين كشور را بسيار قدرتمند كرده بود و از طرف ديگر اسپارتاكوس نيز به دليل عدم برخوردارى از نيروهاى تربيت شده و فرمان پذير نتوانست به سان يك سردار نظامى از پيروزى هاى خود بهره جويد.البته او اگر اندكى شانس مى آورد، مى توانست پيروز شود. مثلاً در اوج جنگ هاى داخلى سزار با پمپه و يا هنگام گرفتارى روم در جنگ هاى گل و ژرمن و يا گرفتارى مرگ كراسوس در نبرد با پارتيان ايرانى قطعاً كسى را ياراى مبارزه با او نبود.اما چنانچه بررسى تاريخ نشان مى دهد، روم در برابر دشمنان جدى خود همواره از قدرت بالاى بسيج كنندگى برخوردار بوده و مردانى چون هانيبال نيز على رغم رشادت و ده ها بار شكست دادن لژيون هاى رومى عاقبت با مشاهده قدرت مقاومت امپراطورى با نهايت شگفت زدگى شكست و نابودى كامل را پذيرفته اند.اسپارتاكوس نيز (اگر همراهانش موافقت مى كردند) مى توانست با عبور از آلپ با پيوستن به ژرمن ها و گل ها با برنامه ريزى عليه امپراتورى عمل كند، اما تقدير چنين بود كه روم ۵ قرن ديگر نيز بى رقيب بماند تا آنكه از درون بپاشد + نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389ساعت 15:53  توسط مرتضی  |  GetBC(14); نظر بدهید در روم بیندیشیم در تمدن غرب،يونانيان بودند كه با درك وحدت كلي و ارگانيك جريان زندگي،آن را به عالي ترين وجه بيان كردند.آنان شهرهاي خود را بر همين اساس به وجود آوردند.اما روميان به نظمي منطقي دست يافتند و آن را حفظ كردند كه تنها بر اساس توزيع كاركردها در واحدهاي جداگانه ميسر شد.اصل يوناني،كه بر كنش متقابل كشش و تنش در تعادلي بس ظريف استوار بود،بسيار ناپايدار بود و در عمل هم چند سالي بيش دوام نياورد.درست همان گونه كه امپراتوري وسيع روم به رهبري يكي از با ثبات ترين دولت هاي جهان تا امروز بر شهرها وولايات مستقل وخودگردان استوار بود،روم كلاسيك نيز نه بر يك ساختار طراحي كلي كه بر انباشت تدريجي مجموعه بناهاي مستقل مبتني بود.هريك از مجموعه ها طوري طراحي شده بود كه در خدمت يك كاركرد مجزا درآيد،وهريك با همسايگان خود رابطه ي متقابل داشت.كل اين طرح صرفا به مدد توده ي عناصر مجزايش يكپارچه مي شد كه هريك بر اثر اصطكاك و فشردگي ناشي از شهر دايما روبه رشد به يكديگر پيوند ميخوردند.شايد مقايسه ي جاده ي جشن آتنا در آتن با مسير رژه ي پيروزي در روم بهترين راه براي درك عميق تفاوت هاي اساسي باشد. در مورد مسير دوم مي توان گفت كه شبكه ي حركتي به عوض آن كه در سرتاسر طول شهر امتداد يابد،چنبره ميزند وبه يك مدار بسته در خود در فضايي بدل ميشد كه خاص همين منظور كنار كذاشته شده بود. البته رژه روندگان در مراسم پس از چند دور چرخيدن دور ميدان،به رسم باستان به سوي تپه ي كاپيتول مي رفتند ودر آنجا فاتح سلاحش رادر معبد ژوپيتر بر زمين مي نهاد.اما اين در حقيقت مبين پيام ثانوي رژه ي پيروزي بود نه پيام اوليه ي آن.روش رشد از طريق افزايش واحد هاي ساختماني حجيم و مستقل،كه هريك چسبيده به بناهاي قبلي ساخته مي شدند،و نيروي قدرتمند فشردگي آنها را محكم بر جاي خود نگاه مي داشت،روشي از كار درآمد كه قدرت سازگاريش را با تغيير مقياس يك شهر در حال رشد به اثبات رساند.اشكال هندسي ناب،كاربرد استوانه،نيم استوانه،نيم كره،ومنشورهاي بيضوي،در تقابل با فرم هاي چهار گوش، محيط هايي پديد مي آورد كه شور معماري در آنها بسيار عظيم بود.اينمحيط ها به مدد ريتم ستون بندي هاي پايه و نعل درگاهي ورديف طاق هايي با مقياس مشابه،كنار هم ودر پيوند با هم باقي مي ماندند.حتي در جاهايي كه از طاق هاي قوسي بلند استفاده ميشد،كه از نظر ابعاد با معابد قديمي تر نعل ودرگاهي بسيار تفاوت داشتند،فضاهاي درون طاق ها با جداره هايي كه به صورت ستون هاي نعل ودرگاهي ساخته شده بود برش ميخورد واين جداره ها مقياس را پايين مي آوردند تا با ريتم باقي معماري روم همخوان شود.اگر اين وحدت مدولار در بيان معمارانه وجود نداشت،فرم هاي حجيم روم باستان يكديگر را حذف مي كردند ودر نتيجه آشوب و هرج و مرج حاكم مي شد.رم دوره ي كلاسيك_ فشردگيمقايسه ي شيوه هاي طراحي اصلي شهر رم در دو دوره ي رشد وتوسعه ي آن بسياري چيزها را روشن خواهد كرد.ساختار طراحي رم كلاسيك،متشكل از بناهاي يادماني عظيم بودبا طرح هندسي منظم،كه پهلو به پهلوي هم قرار ميگرفتندوصرفا از طريق بي تحركي توده ي خود با هم ارتباط مي يافتند.اين فرم ها گسترده شدند وبه اندازه اي رسيدند كه توانستند به كل توپوگرافي بافت وغنا ببخشند. اما هيچ عنصر زير بنايي در طراحي وجود نداشت كه با كل فضا هم مقياس باشد.شهر اوليه نمونه اي است از تجميع عناصر همگون كه به دليل درون مايه ي مشابهشان جلوه اي از وحدت را به نمايش ميگذاشتند.ويا ساكرا ]راه مقدس[ نظامي حركتي بود كه طاق هاي پيروزي جابه جا آن را قطع ميكردند و ديد هاي پياپي و دل نواز از مشخصه ي آن بود،اما اين مسير به خودي خود فرم اساسي و انگا ره ي طراحي را تحميل نميكرد.آن بخش از ويافلامينياي باستاني نيز(كه هم اكنون ويا دل كورسو نام دارد)كه از دروازه ي فلامينيان آغاز مي شد،يكي از معابر اصلي ومهم روم بود،با مجموعه اي از طاق هايش كه در دوره هاي مختلف برپا شد،اما اين راهم نميشد تاثيري عمده در توسعه ي طرح كلي قلمداد كرد.فرم بناها كه حجم عظيمشان بر شهر مسلط بود،در نواحي بزرگي در اطراف خود تاثير مي گذارد. اين بناها آن قدر نزديك به هم قرار داشتند كه بتواند ريتم خاص خود را بر فضاهاي آشفته ي ميان خود فرافكنند.رم دوره ي باروك_ كششرم عهد باروك در حدود هزارو سيصد سال بعد درست در نقطه ي مقابل قرار دارد.مقياس بناي اين دوره در مجموع از حمام ها و ورزشگاه ها و آمفي تئاترها و ميادين عظيم رم دوره ي كلاسيك بسيار كوچكتر است،اما طرح كلي براستي احساس عظمت را القا مي كند.مي توان مفهوم كاملا متفاوتي را در اين دوره در كار ديد:ايجاد نقاطي در فضا كه با توده ي قائم تكستون هاي هرمي برجاي خود مي ماندند،و تعريف بردارهاي كشش بين اين نقاط.مفصلبندي سرتاسر مسيرهاي حركتي دلبخواهي وتصادفي نيست،چنان كه در استقرار طاق ها در وياساكرا و ويافلامينيا در رم كلاسيك بود.در اين دوره نقاط تقاطع نيروهاي كششي تقطيع مسير را برعهده دارند كه از مكان استقرار بناهاي كهن،كليساها و دروازه ها و ميادين عمومي سرچشمه مي گيرند.توجه به ايده هاي بنيادي طراحي در قرن سوم ميلادي ومقايسه ي آنها با ايده هايي كه در پلان سيكستوس پنجم براي رم در هزارو سيصدسال بعد بيان شد،مارا
بر مي انگيزد تا ببينيم امروز ايده ي بنيادين طراحي در مقياس شهر دقيقا چيست؟ در حدود چهارصد سالي كه از زمان سيكستوس پنجم گذشته است مقياس رشد مادرشهري به كلي تفاوت كرده وبر پيچيدگي وسرعت حركت بسيار افزوده شده است.هرچند اين ايده ي قرن بيستمي حاوي عناصري خواهد بود از روش هاي كلاسيك و باروك در عرصه ي رشد طرح،اما براي آنكه كارايي كافي داشته باشد، بايد اجزائي كاملا تازه را نيز پذيرا شود. روم باستان (نام روم را نباید با رم یکی دانست . روم نام امپراتور بزرگ باستانی و رم نام شهری " پایتخت روم " است که از عجایب دنیای باستان به شمار می رود . هرآنچه به کشور باستانی مربوط می شود " رومی " و آنچه به پایتخت آن است " رمی " نامیده می شود . اکنون کشور ایتالیا بر بخش گوچکی از روم باستان جای گرفته و پایتخت آن همان پایتخت باستان " رم " است . ) هنر روم باستان با آغاز امپراتوری روم به مرور هنر این کشور بر هنر یونان تفوق یافت و جا یگزین آن گردید . هنر روم بر اساس امپراتوری متحد الشکل این کشور اجاد گردید و به امکانات نسبتا واحدی دست یافت و در عرصه وسیعی گسترش پیدا کرد . در سده های اول و دوم میلادی – هنر هلنی ( یونانی ) که از خصایص و ویزگی های سودا گرایانه ای برخوردار بود بر هنر امپراتوری روم برتری داشت . بر اساس هنر یونان – پیکر تراشی که یکی از هنرهای برجسته و اصلی به شمار می رفت ججایگزین نقاشی ( هنر رومی ) گردید . به مرور زمان ویزگی های هنر رومی رو به افزونی نهاد و نسبت به هنر یونانی پیشی گرفت به طوری که در قرن سوم پیش از میلاد – نمونه برداری و تقلید از آثار هنری یونان به پایان می رسید و هنر رومی بر هنر هلنی که به بن بست رسیده بود و هنری اشرافی محسوب می شد – تفوق حاصل کرد . این هنر ( رومی ) با رشد و نمو و توسعه چشمگیر به احراز مقام پیکر تراشی عصر کلاسیک یونان دست یافت . روم که از ابرقدرتهای شگفت انگیز دنیای باستان بود بعد از مرگ امپراتور " تئودوسیوس کبیر " به دو کشور پهناور تقسیم شد ( 395 میلادی ) : روم شرقی ( بیزانس ) و روم غربی ( ایتالیا ) .اواخر دوران امپراتوری روم غربی به علت پایگاه طبقاتی سرداران از پایین ترین صفوف و جایگزینی آنها بر اشرافیت هنر ویزگیهای کلاسیک خود را از دست داد و خصلت های مردمی و شهری به خود گرفت و هنر یونان را از میان به در برد . آثار هنری روم به علت اوضاع اقتصادی – اجتماعی و حاکمیت سیاسی – بر خلاف آثار هنری یونان که بنابر شرائط اقتصادی اجتماعی – یادبودی و فاقد حماسه و دراماتیک با خصلتها و ویزگیهای تشریفاتی و انفرادی بود – شکلی حماسی – تاریخ نگاری و دراماتیک به خود گرفت . موسیقی در روم باستان بعد از یونان امپراتوری بزرگ روم آغاز گردید که پنج قرن به طول انجامید . حیات فرهنگی رومی ها در ابتدا تحت تاثیر و نفوذ یونانیان بود و در همه زمینه ها از آنان بهره می گرفت به خصوص موسیقی که از اهمیت فراوانی برخوردار بود . آنها تعلیمات موسیقی را از یونانیات فرا گرفتند . ( حتی تعلیم موسیق به عهده یونانیان بود ) به این طریق موسیقی و سازهای موسیقی یونان در روم رواج پیدا کرد و به دنبال آن موسیقیدانان رومی ( حرفه ای ) به وجود آمدند . از کارهای مهمی که توسط آنها صورت می گرفت اجرای مراسم مذهبی و جشنهای درباری بود . البته موسیقی بیشتر در میهمانی ها و جشن ها به کار می رفت تا در مراسم مذهبی . قدمت موسیقی در روم به 3000 سال پیش از میلاد می رسد . در این کشور افراد فقیر به نوازندگی و خوانندگی به طور سیار پرداختند و اولین خنیاگران دوره گرد به وجود آمدند . به طوریکه با سفرکردن از شهری به شهر دیگر و با اجرای نمایشهای خیابانی – نوازندگی – خوانندگی و شعبده بازی موجب سرگرمی مردم می شدند که بعدها با اقتباس از آنها اپرا شکل گرفت . وقتی که مسیحیت در روم استوار گردید در آنجا عناصری از ملوپه ( آوازی موزون که دکلااسیون را همراهی می کند ) یونانی و لاتین با تلاوت آیات عبری ( Pslamedic نوعی شعر خوانی آوازگونه ) در هم آمیخت . آواز کلیسایی مسیحی در نتیجه اختلاط موسیقی کنیسه ها ( از راه کلیسای سوریه ) که سرشار از ظرافتهای تزیینی بود با موسیقی همو فونیک یونانی که گرایشی به خواندن اشعار داستانی داشت پدیدار گشت . گفتنی هست که یونانیان هرآنچه را که از انطباق سیلاب بر نت بدور بود مردود می شمردند و خود را چون موسیقی مجلسی به شدت از کروماتیسم بر حذر می داشتند . این موسیقی به مناسبت اجرای وحدتش با اجرای مراسم مذهبی هرگونه تمایل به توازی را مردود می ساخت . به این سبب به پلان شن ( آواز بدون میزان نزدیک به دکلاماسیون ) معروف گردید .هم اکنون می توان تاثیر نغمات و کلام یونانی را در اروپای غربی مشاهده نمود . به طوریکه در امپروپریا که متشکل از آیین نماز و نیایش بود و در روزهای بخصوصی اجرا می شد وقتی یک گروه به لاتین آواز می خواند دسته مقابل جواب آنها را به یونانی می داد و نواهای آنها از رنگ و بوی یونانی برخوردار بود . حتی رسالات و اناجیل اربعه که در مس های ایینی پاپ در کلیسای سن پیتر توسط راهبان اجرا می گردید اول به زبان لاتین سپس به زبان یونانی خوانده می شد . اکنون نیز قطعه شعر آللویا که در دیر بارکینگ باقی مانده است متناوب به زبان یونانی و لاتین در مراسم مخصوصی خوانده می شود .در روم مانند عصر طلائی یونان زمان – زمان پیشرفت و تمدن بود . بیشتر امپراتوران آنها به موسیقی علاقه داشتند و به رشد و گسترش آن کمک بسیار می کردند . اهمیت آن به حدی رسید که بعضی از نمایشها را بدون کلام و فقط با موسیقی اجرا می کردند که به آن پانتومیم گفته می شود . ( پانتومیم بعد از رومی ها به کلی فراموش گردید و از یاد رفت تا اینکه چارلی چاپلین طنزپرداز و نابغه بزرگ سینما مجددا این هنر را زنده کرد و جلوه آن ا بازگردانید . )    امپراتوری مقدس روم عقاب دوسر، نشان امپرتشکیل امپراتوریبا تاجگذرای شارلمانی به عنوان امپراتور توسط پاپ لئو سوم، وی مدعی جانشینی امپراتوری روم شد. سعی شارلمانی برای به ابرقدرت رساندن امپراتوری فرانک در کنار خلافت اسلامی و امپراتوری روم شرقی تنها در زمان سلطنت او موفق بود. با مرگ وی و بعدها تقسیم امپراتوری بین نوادگانش، کلیسا سعی کرد به خاطر علائق مشترک سیاسی، امپراتوری را متحد نگه داراد. با این‌وجود سیستم تجزیه پیشروی کرد و بالاخره امپراتوریِ فرانکها به دو قسمت مجزای فرانک غربی (فرانسه امروزی) و فرانک شرقی (آلمان امروزی) تقسیم شد. لقب امپراتور ولی با فرانکِ شرقی باقی ماند، هنگامی که اتو یکم سال ۹۶۲ در حین لشکرکشی به ایتالیا در رم تاجگذاری کرد.با تاجگذاری اتو، بر این عادت شد که پادشاهان فرانکِ شرقی خود را به عنوان امپراتور تاجگذاری کنند. به این ترتیب با گذشتِ زمان فرانکِ شرقی به عنوان جانشین امپراتوری روم شناخته شد و به این سبب که برعکس رومِ باستان مسیحی بود، به آن لقب مقدس داده شد. عبارت ملت آلمان که به فریدریش یکم برمی‌گردد هم با پایان قرون وسطی رسمی شد.قرون وسطیدر قرون وسطی سیستم اداری امپراتوری به‌کلی در حال تغییر بود. حتی در فرانک شرقی رایج بود که در تقسیمات کشوری از واحدهای بزرگ‌تری برای اداره سیاسی استفاده شود. این واحدهای جدید، دوک‌نشین نام داشتند. دوک‌نشینها واحدهای نسبتاً بسته‌ای بودند و اختیارات خاص خود را داشتند و همچنین بارها بر ضد قدرت امپراتور به مبارزه برمی‌خواستند.در اوج قرون وسطی یعنی حدود قرن ۱۱، امپراتوری تقریباً ۸۰۰٬۰۰۰-۹۰۰٬۰۰۰ km² بزرگ و حدود ۸-۱۰ ملیون جمعیت داشت که البته با پایان اوج این قرون یعنی اواخر قرن ۱۳ این مقدار به ۱۲-۱۴ میلیون نفر رسید.زمان جدیدتقسیمات امپراتوری در ۱۵۱۲ میلادیبا آغاز قرون جدید، تغییراتی در سیستم حکومتی به وجود آمد، به طوری که قدرت امپراتور به آهستگی رو به انحطاط گذاشت. بین نخبگان امپراتوری (کسانی که در پارلمان کرسی و حق رای داشتند، مانند امرا، شوالیه‌ها، دوکها و شهرهای آزاد)، اتحادهای مذهبی ایجاد شد که با یکدیگر بارها به جنگ پرداختند. در اواخر قرن ۱۶، به نخبگان امپراتوری اختیار تعیین مذهب برای مناطق تحت کنترل آنها داده شد که باعث یکسانی مذهبی بیشتر برای منتخبین می‌شد و با یکسانی مذهبی در یک منطقه، راه تجزیه‌طلبیِ آن هموارتر می‌شد. این تغییرات در نقطه اوج خود منجر به جنگ سی‌ساله شد. در همین ادامه امپراتور سعی کرد برای آخرین‌بار قدرت از دست‌رفته‌اش را مجدداً صاحب شود و اتحاد با کلیسا را تشکیل دهد که به موفقییت نرسید. به این ترتیب، امپراتوریِ ازهم گسیخته‌ای به وجود آمد که امپراتور در آن تنها نقش تظاهر داشت ولی از لحاظ قدرت تنها به عنوان دوک اطریش در پارلمان با نخبگان دیگر همپایه بود.پایان امپراتوریامپراتوری در زمان جنگهای ناپلئونی فروپاشی کرد، هنگامی که به‌وسیله و فشار ناپلئون، تعدادی از امارتهای آلمانی همبستگی راین را تشکیل دادند. این فروپاشی در اصل به صلح وستفالی که به لائیکی و بازشدنِ جهانیِ آلمان منجر شد، برمی‌گردد. سال ۱۸۰۶ امپراتور فرانس دوم، که از سال ۱۸۰۴ با نامِ فرانس یکم پادشاه اطریش نیز خوانده می‌شد تاجِ امپراتوری مقدس روم ملت آلمان را بر زمین گذاشت.بر اساس کنفرانس وین سال ۱۸۱۵، حکومتهای آلمانی به تشکیلِ یک همبستگی آلمانی اقدام کردند، که نقش بیشترِ آن، زنده نگه‌داشتن لقب و مقام امپراتور بود. با پیشنهاد امپراتوریِ فرانس یکم در اطریش، انتظار این را می‌رفت که وی اختیارات کامل یک فرمانروا را به دست نیاورد، زیرا حامیان آن، امارتهای کوچک و متوسط بودند که قدرت کمی داشتند. بنابراین فرانس این پیشنهاد را رد کرد. از طرف دیگر نیز اطریش نمی‌خواست که لقب امپراتور به پادشاهان قدرتمند دیگری همچون پادشاه پروسیا برسد. به این ترتیب کنفرانس وین به‌هم خورد بی‌آنکه امپراتور جدیدی تاًیین شود و هبستگی آلمان به عنوان یک اتحاد ضعیف بین حکومتهای آلمانی به‌وجود آمد.     + نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389ساعت 15:52  توسط مرتضی  |  GetBC(13); نظر بدهید خدایان روم 2 خدایان المپ یا المپ نشیناناین خدایان 12 تن بودند که پس از سرنگونی تایتانها (Titans خدایان اولیه) به حکومت پرداختند. کوه المپ محل نبرد تایتانها با خدایان دوازده گانه بود و بعدها هم به عنوان محل زندگی خدایان از آن نام برده شد. تمام المپ نشینان به نوعی با یکدیگر نسبت داشتند و بنا به شرایط زمانه هر از گاهی یک یا چند تن از آنها بیشتر مورد توجه قرار میگرفت. برای مثال اگر در زندگی واقعی، همسر حاکم یا شخص قدرتمند منطقه از شخصیت قوی یا خانواده مهمتری بود، خدایان زن و به خصوص هرا (Hera) که خدای مادر بود مورد توجه میگرفت. اگر جنگی در میان بود، معبد خدای جنگ بیشتر مورد توجه قرار میگرفت.زئوس (Zeus)زئوس فرزند کرونوس (Cronus)، تایتان بزرگ، بود. او پدرش را سرنگون کرد و بر سر حکومت با برادرانش پوزئیدون (Poseidon) و هادس (Hades) قرعه کشی کردند، زئوس در نتیجه این قرعه کشی به نام بزرگ خدایان شناخته شد، او فرمانروای آسمان و باران و اسلحه اش آذرخش است که آنرا به سمت کسی که او را ناخشنود کرده ، پرتاب میکرده است. یکی از مواردی که او را بسیار خشمگین میکرد دروغگویی و پیمان شکنی بوده است. زئوس هرا (Hera) را به همسری گرفت اما به خاطر داشتن ماجراهای عشقی فراوان شهرت داشته است.پوزئیدون Poseidon وزئیدون برادر زئوس است و در قرعه کشی که پس از سرنگونی پدرشان انجام شد، دریا را به دست آورد و به نام خدای دریا شناخته میشود. دریانوردان و ماهیگیران از پرستندگان او به شمار می روند. پوزئیدون با آمفی تریت Amphitrite که نوه اوسیانوس Oceanus تایتان آبهای به هم پیوسته جهان، ازدواج کرد. اسلحه او یک نیزه سه شاخه است، که میتواند جهان را بلرزاند و هر چیزی را درهم بشکند. او پس از زئوس قدرتمندترین خدا است و طبیعتی ستیزه جو و حریص دارد، به همین برای به دست آوردن شهرهای خدایان دیگر، با آنها درگیر میشده است. هادس Hades هادس، در قرعه کشی با برادرانش، بدترین سهم را برنده شد و آن جهان زیرزمین یا دنیای مردگان است. از آنجایی که رعایای هادس را مردگان تشکیل میدادند، او به کسانی که موجب افزایش جمعیت سرزمینش میشدند بسیار علاقه داشت. مانند ارینی ها Erinnyes یا خشم و ناامیدی، که کارشان تعقیب گناهکاران و سوق دادن آنها به سمت خودکشی بود. هادس به دلیل حکومت بر زیرزمین، صاحب معادن زیرزمینی هم بود و خدای پروت هم به شمار می رفت. همسر او پرسفونه بود که توسط هادس ربوده شده بود. هادس خدای جهان مردگان بود اما خدای مرگ نبود، تاناتوس Thanatos خدای مرگ بود. + نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 18:0  توسط مرتضی  |  GetBC(11); نظر بدهید خدایان روم آپولون ......................... خدای موسيقی و پيشگويی و نباتاتآتنا ........................................... رب النوع عقل و هنرآرتميس ......................................... الهه زمین و شكارآفرودیت ..................................... الهه عشق و زيبايیآنو............................................ ....... خدای آسمانانيل ................................................ خدای زمیناوشنوس ................................... خدای اقيانوس هاايشتار .............................. خدای عشق و باروریسيس ............................................. الهه دریادثا .............................................. الهه سیلدمتر ....................................... الهه زراعتزئوس ................................... خدای خدایانشاماس ................................. خدای خورشيدماكوس ...................................... الهه شرابمريخ(مارس) ................................ خدای جنگناناز ............................................... خدا ماهنپتون ......................................... خدای درياهاولكان ............................................. خدای آتشومته ......................................... الهه خير و نيكیهركول ............................................. الهه شجاعتهرمس ............................................... خدای تجارتهستا .................................................. ...... الهه آتشهفائيس توس ............................................ خدای صنعتیرس .................................................. ........ الهه گناههادس.......................................... ........ ........ خداي مردگانديمتر........................................ .................الهه ي ميوه ها و گياهانهفائستوس.................................. ................ رب النوع زرگرانكرونوس...................................... .............فرمانرواي تايتان هاآمفريته.................................... ................الهه ي درياها(همسر پوزيدون)نميسيس...................................... ..............الهه ي انتقامكلوتو,لاچه سيس,آترپوس............................... .....سه الهه ي تقديرپن.............................................. ............ياور شكارچيانپوزئیدون.................................. .......خدای اقیانوس هااریس.......................................... .....الهه نفاقآرس............................................ .........خدای جنگپرسفون...................................... ..............الهه ی شکارتتیس........................................ا لهه دریا ها(مادر آشیل)پالاس........................................ یکی دیگه از خدایان جنگفوبوس.......................................� خدای آفتابباکوس........................................ ..الهه خوشگذرانی + نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 17:48  توسط مرتضی  |  GetBC(10); نظر بدهید روم از نگاهی دیگر روم باستان در کجا واقع شده بود؟روم در دشت حاصلخیزی در «لاتیوم» که بخشی از آن در حال حاضر در ایتالیا می باشد، واقع شده بود. در شمال روم، قوم اتروسکان زندگی می کردند و در جنوب گروهی از مهاجران یونانی سکونت داشتند. گروههای کوچکتری از کشاورزان از جمله «سابین ها» و «سامین ها» نیز وجود داشتند. گفته می شود شهر روم بر روی هفت تپه بنا شده است. یکی از آنها تپه «پالاتن» می باشد که احتمالاً محل تشکیل اولین دهکده های «لاتین» بوده است. پس از آن، امپراتوران روم قصرهای باشکوه خود را در آن جا بنا کردند. واژه «پالیسن» که به معنای قصر می باشد، از نام تپه پالاتن گرفته شده است. اتروریایی ها چه کسانی بودند؟تقریباً در میانه قرن هشتم پیش از میلاد مسیح، گروهی در مناطق ساحلی شمال شرقی و غرب ایتالیا سر بر آوردند که رومی ها آنها را نوسک ها یا اتروسک ها می خواندند تا به امروز هیچ کس نمی داند که این قوم از کجا آمدند ولی از مدت ها قبل مشخص گردیده است که شیوه زندگی اتروریایی ها، جز اتروریایی ها و بیش از هر چیز، مذهب اترویایی ها، پیوندهایی با مشرق زمین دارد. به این دلیل، احتمال می رود که دست کم بخشی از اترویایی ها هیچ ریشه ایتالیایی نداشتند، بلکه از سرزمین های خاور نزدیک به آن مناطق مهاجرت کرده باشند.سرزمین روم چگونه به وجود آمد؟در حدود 3000 سال پیش، اهالی قبیله ای که «لاتین ها» نامیده می شدند، بر روی تپه هایی که روم امروزی واقع شده است، سکونت گزیدند. مردم این قبیله، مکان مناسبی را برای زندگی انتخاب کرده بودند. آنها می توانستند از بالای تپه ها هر دشمنی را که به آن جا نزدیک می شد، به راحتی ببیند. رودخانه ی «تیبر» که در پایین تپه ها جریان داشت، آب آشامیدنی مردم را تأمین می کرد و آنها می توانستند از طریق این رودخانه با قایق به دریا برسند. طولی نکشید که دهکده های اطراف گسترش یافتند و در نهایت به یکدیگر وصل شدند و امپراتوری باستان را به وجود آورند.نمایش گلادیاتوری چیست؟نمایش های گلادیاتوری: در پس این عبارت به ظاهر ساده و بی مرز، یکی از وحشتناکترین ناهنجاریهای تاریخ بشریت نهفته است. بنابراین سنت، که ابتدا در روم قدرت و سپس در سراسر فرمانروایی جهانی روم متداول شد، شمشیر زنان حرفه ای (گلادیاتورها)، اسرای جنگی و جنایتکاران محکوم را وا می داشتند که تا پای مرگ بجنگند. به این ترتیب، با خونی که بر زمین ریخته می شد، حس حادثه جویی و هیجان طلبی مردم بی رحم که سرگرمیشان مشاهده رنج دیگران بود، به شدت ارشاد می شد. رومی ها این نوع نمایش را مونوس (جمع: مونوا) می نامیدند- این واژه تقریباً به معنای خدمت به مردگان باقی بانی برای مردگان است. چرا؟ پاسخ را بعداً خواهیم دید. از میانه قرن سوم پیش از میلاد مسیح، مونرایا نمایش های گلادیاتوری، جایگاه گسترده تری در زندگی اقوام رومی به دست آورند. و بعدها در دوران سزارها، این مراسم سال به سال میلیون ها انسان را به افسون جاودیی خود جذب کرد. جمعیت انبوه، در سکوت یا با همهمه و گفت و گو، متفکرانه یا با سرخوشی و به هیجان آمده و عصبی و یا با خونسردی، میدانی را تماشا می کردند که در آن مردان مسلح همان طور که در آموزشگاههای گلادیاتوری فراگرفته بودند- موثر و کاری، با حیله ونیرنگ و بی رحمانه- به یکدیگر حمله می کردند و اگر حاضران چنین می خواستند، تا پایان تلخ و تأسف بار این نمایش، به نبرد با یکدیگر ادامه می دادند. فضا و هیجان چنین نمایشی را باید همچون فضای یک مسابقه فوتبال بسیار جنجالی امروزی در ذهن مجسم کرد. هر حمله ای با فریاد تشویق تماشاچیان، و هر عقب نشینی و گریزی با سوت های بلند یا فریادهای خشم آلود آنها همراه بود. و بالاخره وقتی حریف گرفتار می شد، سکندری می خورد و به زمین می افتاد، یا حتی ضربه مرگ به اووارد می شد، فریادی کوتاه و آه گرفته ای از انبوه تماشاچیان هیجانزده به گوش مثیث رسید. در این زمان، داور با خونسردی و بدون آنکه تحت تأثیر قرا گیرد، جلو می آمد دست خود را بالا می برد و نبرد را خاتمه یافته اعلام می کرد. با اشاره دست داور، مأموران حمل جسد با عجله به میدان می آمدند، آنها جسد خون آلود مغلوب را روی تخت روانی می گذاشتند که از قبل آماده بود، آن را از دری جانبی خارج می کردند و به اتاق اجساد نزد کشتگان دیگرمی بردند. اما جنگجوی پیروز که نفس نفس می زد کاملاً خسته به نظر می رسید، در میان هیاهوی تشویق و ترغیب تماشاچیان ، پاداش پیروزی خود را از دست برگزار کننده نمایش دریافت می کرد. شاخه ای از درخت نخل یا تاج افتخار و مقداری پول که به عنوان جایزه به او تعلق می گرفت. سپس برده ها زمین در هم ریخته و آغشته به خون میدان را با شن تازه می پوشاندند و نمایش ادامه می یافت. و سرانجام، وقتی تماشاچیان خسته از آفتاب و خونریزیجایجود برمی خاستند و راضی از خودشان و دنیا، به سوی خانه هایشان راهی می شدند همه چیز به پایان می رسید.رومیان به چه دانش هایی علاقه داشتند؟علایق و تمایلات رومیان همواره بسیار عملگرایانه بود. تکامل و توسعه اختراعی مانند ماشین بخار و تولید انبوه آن پر هزینه بودو چنئان هم لازم به نظر نمی رسید. بنابراین شکل ابتدایی آن به دست فراموشی سپرده شد. برعکس، آگاهی های پزشکی به ویژه برای ارتش بسیار مهم بود به همین دلیل آراء حکما و طبیبان یونانی به طور گسترده ای برای جمع آوری و حفظ می شد و حتی تکامل و توسعه یافت. رومیان ابزار جراحی را ** سازی کردند و اولین بیمارستان ها را بنا نهادند. در علم جغرافیا رومیان پیرو یونانیان بودند، شاهان رومی ابزارهای با مختلف مساحی آشنا بودند. معماران رومی با قرقره آشنا بودند. معماران رومی با جرثقیل و قرقره آشنایی داشتند. کانال های آبرسانی، پل ها، جاده ها و حمام های روم باستان از دقت و مهارت معماران آن دوره پرده بر می داردو علاقه به اختر شناسی نیز در میان رومیان زیاد بود. در قرن دوم میلادی «بطلمیوس» نقشه ای از ستارگان را با 1022 ستاره ثابت و 480 صورت فلکی ترسیم کرد. رومیان بدون صرفه جویی یا عذاب وجدان از منابع مواد خام استفاده می کردند. چوب آن قدر زیاد در دسترس مردم بود که از آن به عنوان مصالح ساختمانی استفاده می کردند یا آن را برای تولید گرما می سوزاندند و لزومی نمی دیدند که از نفت که در آن دوران شناخته شده بود. به عنوان سوخت استفاده کنند. + نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 17:44  توسط مرتضی  |  GetBC(9); نظر بدهید روم باستان روم باستان حکومت اولین امپراتور روم، آگوستوس در سال ۲۷ قبل از میلاد آغاز شد. این حکومت شاهد آغاز پکس رومانا، با دوران ثبات سیاسی و شکوه و جلال فراوان که حدود ۲۰۰ سال ادامه داشت، بود. در طول این دوره، امپراتور روم به مدیترانه و بخش اعظم اروپای غربی حکومت می‌کرد. امپراتوری به شکل کاملی سازماندهی شده بود و به خوبی اداره و کنترل می‌شد. یک شبکه از راهها سرزمین‌های امپراتوری را به پایتخت، رم، متصل می‌کرد. لژیون آموزش دیده روم از تمام نقاط بحرانی در طول مرزهایش دفاع می‌کرد. شهروندان رومی از یک قانون مشترک، فرهنگ مشترک و زبان مشترک، لاتین، بهره مند بودند.در دنیای رومی‌ها خیلی مهم بود که افراد سایو (شهروند رومی) باشند. ابتدا، مقام شهروند فقط به افرادی که در درون شهرها زندگی می‌کردند، داده شد. در سال ۸۹ قبل از میلاد، مقام شهروند به تمام ایتالیایی‌ها اعطا شد. تا پیش از ۲۱۲ قبل از میلاد، مقام شهروند رومی به همه مردان آزاد که در محدوده امپراتوری روم زندگی می‌کردند، اعطا شد. مقام شهروندی به بردگان و زنها داده نمی‌شد.زبانزبان مشترک در سراسر امپراتوری روم، زبان لاتین بود. از آنجایی که دیگر کسی به زبان لاتین صحبت نمی‌کند، آنرا «زبان مرده» می‌نامند. به هر حال، بیشتر زبانهای امروزی اروپا، از جمله ایتالیایی، اسپانیایی ـ فرانسه و رومانیایی، از لاتین گرفته شده‌اند. بسیاری از لغات موجود در زبان انگلیسی نیز از لاتین گرفته شده‌اند.نظم اجتماعی رومجامعه رومی بر اساس طبقات کاملاً مجزا سازماندهی شده بود. این تقسیم بندی جامعه در ابتدایی تاریخ روم، در حدود قرن ششم قبل از میلاد آغاز گردید. صاحب امتیاز ترین و قدرتمندترین شهروندان رومی اشراف بودند. بسیاری از اشراف از نوادگان مالکین ثروتمند زمین و خانواده‌های سیاست‌مداران انتخاب می‌شدند. سناتورهایی که بر روم حکومت کردند، از خانواده‌های اشراف ثروتمند بودند. در طبقه اجتماعی بعدی، اسب سوارها (اعضاء گارد سلطنتی) قرار داشتند. این گروه غالبا تجار ثروتمند یا صرافان (بانکداران) بودند. بسیاری از افراد در ارتش روم با دوایر دولتی اجرایی آن خدمت کردندتوده مردمبخش اعظم شهروندان رومی، توده مردم بودند، که جزء فقیرترین شهروندان نیز محسوب می‌شدند مردم معمولی سرانجام توانستند تساوی سیاسی در مقابل اعضاء گارد و اشراف، را بدست آورده و حق رشد و ارتقاء تا مقام افسر ارشد نظامی و مشاغل دولتی، را بدست بیاورند.بردگاندر پائین هرم نظام اجتماعی جامعه رومی، بردگان قرار داشتند، که سخت ترین و کم اهمیت ترین کارها را انجام می‌دادند. رومیها از اسیران جنگی به عنوان برده استفاده می‌کردند. بردگان هیچ گونه آزادی و حق انتخابی نداشتند. حتی در میان بردگان نیز طبقه‌های مختلفی وجود داشت. زندگی سخت روزانه یک برده که در معدنها کار می‌کرد، از زندگی روزانه یک برده تحصیلکرده یونانی که به عنوان یک معلم خصوصی محترم به کودکان رومی تدریس می‌کرد، بسیار فاصله داشت. به هر حال، از اولین قرن میلادی، شرایط زندگی بردگان بهبود پیدا کرد و بسیاری از آن مردان آزادی خود را بدست آوردند.رم در آتشدر سال ۶۴ میلادی، آتش سوزی بزرگی شهر رم را نابود کرد. نرون تظاهر کرد که قصد داشته تا شهر رم را با طرح جدیدی بازسازی کند. بسیاری از مردم رم عقیده دارند که خود نرون عمدا آتش سوزی را آغاز کرده‌است. اما به هر حال، نرون گروه مذهبی جدید، یا مسیحیان را مقصر دانست و آنها را کشت. مخالفان حکومت نرون آنقدر قدرت گرفتند که او را مجبور کردند در سال ۶۸ میلادی، خود کشی کند.سال چهار امپراتوردر سال بعد از مرگ نرون، ۴ امپراتور بر سر کار آمدند. یک فرمانده نظامی به نام گالبا (۳ قبل از میلاد تا ۶۹ میلادی)، ابتدا قدرت را در دست گرفت. گالبا به‌وسیله گارد پراتور، کشته شد. این گارد اتو (۳۲ ـ ۶۹ میلادی)، (حاکم استان رومی اسپانیا) را به عنوان امپراتور اعلام کرد. لژیون روم که در آلمان مستقر بود، با شنیدن این خبر، فرمانده خود وتیلیوس (۱۵ ـ ۶۹ میلادی)، را به عنوان امپراتور معرفی کردند. وسپاسیان (۹ ـ ۷۹ میلادی)، یک فرمانده رقیب، وارد رم شد. او وتیلیوس را کشت و خود امپراتور شد.انتخابات جانشینوسپاسیان سنتی را ایجاد کرد که بر اساس آن، یک امپراتور حاکم در طول حکومت خود جانشین خود را انتخاب می‌کرد. و سپاسیان نظم را به روم بازگرداند. او همچنین یک برنامه ساختمان سازی که شامل استادیوم ورزشی رم بود، آغاز کرد. ساخت این آمفی تئاتر بزرگ که سرگرمیهای عمومی در آن اجرا می‌شد، در طول حکومت فرزند وسپاسیان، تیتوس (۳۹ ـ ۸۱ میلادی)، که بعد از پدرش به امپراتوری رسید، پایان یافت.امپراتوری استانیدر قرن دوم میلادی، خانواده‌های حاکم روم، صاحب نفوذ کمتری در امر انتخاب امپراتور بودند. شهروندان استان‌های رومی شروع به اشغال پستهای عالی رتبه در دولت و ارتش، کردند. امپراتورهای بعدی روم از استان‌های درون امپراتوری روم، انتخاب می‌شدند.تراجانامپراتور تراجان (۵۳ ـ ۱۱۷ میلادی) در یکی از استان‌های روم به نام آیبیریا «اسپانیای امروز) به دنیا آمد. او یک فرمانده نظامی بزرگ بود و در طول حکومتش، امپراتوری روم از نظر وسعت به اوج خود رسید. وی پیروزیهای نظامی خود را با ساخت بناهای یادبود (ستونهای تراجان)، جشن می‌گرفت. این ستونها به‌وسیله مجسمه‌هایی که پیروزیهای معروف او را نشان می‌دادند، تزئین شده بودند.هادریانپسر خوانده تراجان، هادریان (۷۶ ـ ۱۳۸ میلادی) بعد از او به امپراتوری روم رسید. هادریان بیشتر دوران حکومتش را به مسافرت در استان‌های مختلف امپراتوری روم گذراند. او موانع ثابتی در مقابل حمله بربرها که به این سرزمینها روم حمله می‌کردند، بنا کرد. نمونه چنین بناهای دفاعی، دیوار هادریان، هنوز در شمال غربی انگلیس باقی مانده‌اند. هادریان همچنین تغییرات زیادی ایجاد کرد که اداره امپراتوری روم را آسان تر می‌کرد.لژیونر رومیارتش روم از سربازانی به نام لژیونر تشکیل می‌شد. یک لژیونر خیلی ورزیده بود. او می‌توانست در یک روز ۳۲ کیلومتر (۲۰ مایل) در حالیکه یک بسته به وزن ۴۰ کیلو گرم حمل می‌کرد، راه برود. یونیفورم یک لژیوتر او را در نبردها محافظت می‌کرد، و در عین حال به او امکان می‌داد که به آسانی حرکت کند.واحد ارتش«قرن»، واحد ارتش روم بود. هنگامی که در سال ۳۴۰ قبل از میلاد ارتش روم تشکیل شد. یک قرن شامل ۱۰۰ سرباز می‌شد. وقتی فرمانده نظامی رومی، کابوس ماریوس (۱۵۷ ـ ۸۶ قبل از میلاد) ارتش روم را در سال ۱۰۰ قبل از میلاد، دوباره سازماندهی کرد، تعداد افراد را در یک قرن به۸۰ نفر کاهش داد. دلیل این کاهش چنین بیان می‌شد که یک گروه کوچک‌تر، آسان تر کنترل می‌شد + نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 17:36  توسط مرتضی  |  GetBC(8); نظر بدهید آغاز پیدایش نقد ادبی در روم باستان ادبیات رومی از انتشار و گسترش تمدن, فرهنگ و ادبیات یونانی در میان رومیان پدید آمد. رومیان پیش از آشنایی با یونانیان, آشنایی چندانی با شعر و ادبیات نداشتند و حتی واژه ای ویژه برای نامگذاری شعر و ادبیات در زبان آن ها موجود نبود. رومیان پیش و بیش از آن كه اهل ذوق و ادب و هنر باشند, مردان رزم و مبارزه و سیاست بودند و از فنون جنگ آوری و رقابت سیاسی بیشتر از فنون ادبی سر در می آوردند. به قول ویرژیل:« رومیان برای هنر آفریده نشده بودند, بلكه جهت سلطه و حكومت ساخته شده بودند.»از نظر آن ها هرگونه فعالیت فكری و ذوقی , تلف كردن وقت و هدر دادن عمر با ارزش بود. آن ها مردان كار و مكر و پیكار بودند و كسانی را كه شعر می گفتند, خیال می بافتند,یا به اندیشه های فلسفی و حكمت آمیز می پرداختند, افرادی بیكاره, لاابالی, مفتخور و ولگرد می شمردند. ادبیات در حدود سال 272 پیش از میلاد به وسیله ی " لیویوس آندرونیكوس" كه در آن سال در جنگی در ناحیه ی " تارنتوم" اسیر رومیان شده بود, به روم راه یافت. او زبان های لاتینی و یونانی را به فرزندان مالك خود و گروهی دیگر آموخت, و برای رومیان " اودیسه" را به نظم " ساتورنی" لاتینی ترجمه كرد و آن نظمی بود با بیت هایی كه دارای وزن های نامنظم و گسسته بود و بر مبنای تكیه ی حروف تقطیع می شد.آندرونیكوس, به پاس خدمات فرهنگی و ادبی اش از بندگی آزاد شد و در قبال این آزادی ماًموریت یافت كه برای مسابقات جشنواره ی روم یك تراژدی و یك كمدی بنویسد و در جشنواره, آن ها را به نمایش بگذارد. او این نمایش ها را مطابق نمونه های اصیل یونانی ساخت و بر روی صحنه آورد و خودش در مقام بازیگر نقش اصلی به ایفای نقش پرداخت و شعر های نمایش را همراه با نوای فلوت به آواز خواند.نمایش های ادبی آندرونیكوس مورد توجه فراوان مقامات دولتی قرار گرفت و سبب شد تا آن ها به او و سایر شاعران اجازه ی تشكیل انجمن های ادبی بدهند و به این ترتیب انجمن ادبی مهمی به وجود آمد كه نشست ها و همایش های ادبی خود را در معبد مینروا بر پا می كرد و از آن پس رسم شد كه از این گونه نمایش های صحنه ای در جشن های همگانی اجرا شود.چند سال پس از این نخستین نمایش تاریخی, " كنایوس نایویوس" با نوشتن كمدی جالبی به سبك كمدی های آریستو فانس, دغلكاری های سیاسی متداول در پایتخت را بی پروا هجو كرد كه خشم سنت پرستان را بر انگیخت و با شكایت از او, وی را به محاكمه كشیدند و به زندان انداختند. او پس از عذر خواهی رسمی و اعتراف به خطاكاری و طلب بخشش, آزاد شد, اما دیری نگذشت كه با سرودن هجویه ی تند و تیزتر از اولی, از روم تبعید و طرد شد. در دوران تبعید, حماسه ای در تشریح چگونگی بنیان گذاری دولت روم سرود كه بعدها الهام بخش ویرژیل, بزرگترین شاعر روم, در بخش های گوناگونی از آثارش شد. نایویوس, هم چنین , نمایشنامه ای به شعر, بر اساس تاریخ روم نوشت. از او با نهایت افسوس بیش از چند قطعه ی ادبی كوتاه باقی نمانده كه همین قطعات كوتاه نشان دهنده ی طبع روان و ذوق سرشار و نبوغ آمیز اوست.یكی از مهم ترین ادیبان این دوران روم, " كوینتوس انیوس" بود كه در یونان زاده شد و به وسیله ی " كاتو" به روم آورده شد. او در تارنتوم درس خوانده بود و روح پر شورش از درام های یونانی كه در تماشاخانه های تارنتوم دیده بود, اثری ژرف پذیرفته یود.هنگامی كه او به روم آمد, از راه تدریس زبان های لاتینی و یونانی و خواندن سروده هایش برای دوستانش, به گذراندن روزگار پرداخت. سرانجام به عضویت در انجمن " سكیپیوییان" كه حلقه ای بود از دوستداران فرهنگ " هلنیسم", پذیرفته شد. این انجمن, كانونی بود برای تشویق و گسترش ادبیات و فلسفه ی رومی ـ یونانی, تبدیل زبان لاتینی به زبانی ساخته و پرداخته و روان و رسا, رهنمون شدن شاعران رومی به سرچشمه های الهام بخش شعر یونانی, و فراهم آوردن خواننده و شنونده برای شاعران یا نویسندگان صاحب قریحه آما گمنام ودارای آینده ی درخشان.انیوس بر این باور بود كه جانشین بر حق هومر است و روان هومر پس از گذر كردن از كالبدهای بسیار, در مسیر تناسخ, و از جمله گذر كردن از كالبد فیثاغورس, و هم چنین از كالبد یك طاووس, به او رسیده و در بدن او حلول كرده است. او چندین كمدی و دست كم بیست تراژدی نوشت و هیچ شكلی از شعر و ادب نبود كه انیوس در آن عرصه طبع آزمایی نكرده باشد.انیوس تاریخ حماسی روم را به گونه ای بسیار دلنشین و جذاب به نظم درآورد و سالنامه هایش تا زمان " ویرژیل" چكامه ی ملی روم به شمار می آمد, افسوس كه از آن ها جز چند قطعه ی پراكنده به جا نمانده است. این كلام مشهور از اوست:« دولت روم بر پایه ی اخلاقیات كهن و مردان بزرگش استوار است.»حماسه ی منظوم انیوس انقلابی عظیم در وزن شعر رومی پدید آورد و شعر روان و نرمش پذیر " شش وتدی" یونان را جانشین اسلوب سست " ساتورنی" نایویوس نمود.انیوس زبان لاتینی را استحكام, جلا و صیقل بخشید و آن را خوش ساخت و نكوپرداخت كرد. برای شعر رومی قالب های نوین ایجاد كرد و برای شاعران بزرگ آینده, چون " لوكرتیوس" , "هوراس", و " ویرژیل" روش بیان و موضوع ادبی و ماده ی خام اندیشه فراهم كرد.او در هفتاد سالگی پس از سرودن این بیت غرور آمیز برای سنگ مزارش, در گذشت:برای من اشك مریز و به ماتم منشینكه من روی لبان مردمان, برای ابد, پاینده و زنده ام.ادیب مشهور دیگر این دوره " تیتوس ماكیوس پلاوتوس" ـ مشهور به دلقك بی چاك و دهن ـ بود. او مدتی به عنوان كارگر صحنه ی نمایش زندگی گذراند و پولی اندوخت, بعد پولش را وارد بازار سوداگری و معاملات تجاری كرد و چون همه ی آن را از دست داد, ناچار برای امرار معاش به نمایشنامه نویسی روی آورد و به اقتباس از آثار نمایشی یونانی پرداخت.او بیش از صد و سی نمایشنامه نوشت یا تصحیح و ویرایش كرد كه از آن ها حدود بیست تا باقی مانده است.راز توفیق كمدی های " پلاوتوس", وقوع پشت سر هم و بی وقفه ی وقایع مطایبه آمیز و مضحك, جناس های سبكسرانه, بازنمودن صحنه هایی از زندگی خصوصی مردم كوچه و بازار روم با همه ی زشتی ها, وقاحت ها , قباحت ها و جنبه های زننده و هرزه اش, بازنمودن حال و روز زنان بی پروا, و تشریح عواطف شگفت انگیز و لجام گسیخته ی آنان, و نمایش حوادت روزمره ی زندگی به طرزی خنده دار و مسخره بود.نمایشنامه نویس و ادیب دیگر این دوره " پوبلیوس ترنتیوس آفر" , مشهور به" ترانس" است كه برده ای بربر و از نژاد سامی بود. اربابش, " ترنتیوس لوكانوس", كه سناتوری رومی بود, چون متوجه قریحه و استعداد شگفت انگیز این غلام نوجوان شد, او را به وجهی نیكو و شایسته تربیت كرد و سرانجام نیز آزادش كرد. جوانك به نشانه ی سپاس نسبت به صاحبش, نام او را بر خود گذاشت, و شروع به نوشتن نمایشنامه های دل انگیزی كرد كه به زودی شهرت و محبوبیتی بی نظیر و استثنایی یافتند. از نخستین نمایشنامه هایش, " آندریا" و " هكورا" چیزی به جا نمانده است. فقط می دانیم كه " هكورا" توفیقی نیافت و در نخستین اجرا با شكست سنگینی مواجه شد كه به آن پیش از این اشاره شد.مشهورترین نمایشنامه اش " خویشتن آزار" نام داشت و با نوشتن و اجرای آن بخت و اقبال به سراغش آمد و نمایش با استقبالی بی نظیر روبرو شد. این نمایش داستان پدری است كه پسرش را از ازدواج با دختر محبوبش منع می كند و چون پسر با وجود منع اكید پدر , با محبوبه اش ازدواج می كند, و از دستور پدر سر پیچی می كند, پدر خشمگین می شود و در اوج خشم و غضب , پسرش را از خانه می راند و او را طرد و از فرزندی خود محروم می كند. مدتی بعد, پدر از رفتار زشت خود پشیمان می شود و برای آن كه خود را به خاطر این تصمیم عجولانه و نا بخردانه تنبیه و مجازات كند, تمام ثروت فراوان خود را به جا می گذارد و می رود در گوشه ای, بقیه ی عمر را به تنگدستی و مشقت می گذراند. چون یكی از همسایگانش به قصد شفاعت و وساطت نزد او می آید و می كوشد او را از تصمیم هایی كه گرفته منصرف كند, پدر از او می پرسد, چرا این چنین در مورد مشكلات دیگران احساس مسئولیت و دلسوزی می كند؟ همسایه در پاسخ, این جمله ی مشهور را كه بعد ها در طول تاریخ ادبیات و فرهنگ بارها به آن استناد شد و اندیشمندانی چون ماركس آن را بسیار دوست می داشتند و به مناسبت های گوناگون بر زبان می اوردند, بیان می كند:« انسانم, و به هیچ چیز انسانی بی اعتنا نمی توانم بود.»نمایشنامه های " ترنتیوس" سرشار بودند از روح یونانی. اغلب این نمایشنامه ها عنوان یونانی داشتند و در آن ها زندگی یونانیان و آداب و رسوم آن ها مورد توجه قرار گرفته و از اشاره ی مستقیم به زندگی رومیان به دلایل مختلف پرهیز شده بود.آثار " ترنتیوس" سرزندگی و شوخ طبعی سرشار آثار " پلاوتوس" را نداشت و هرگز نشانی از توجه به زندگی رومیان در آن ها دیده نمی شود.جملات نغز و دلنشین و عبارات زیبای فراموش نشدنی در آثار او فراوانند, مانند:« بخت یار دلیران است.» یا « به شماره ی آدمیان عقیده هست.»نمایشنامه هایش سرشار از اندیشه های بلند و عمیقند و فهم آن ها نیازمند به چنان هوش فلسفی و نكته سنجی ادبی است كه نزد توده های عوام یافت نمی شد. به همین دلیل آثارش به درستی در زمان خودش درك نشدند.كمدی هایش نیمه تراژیك بودند و ماجراهای خوش ساختی داشتند كه اگر چه خیلی كند و آرام پیش می رفتند, اما نغز و پر مغز و عمیق بودند. سبكش بیش از اندازه هموار و گفتگوهایش به نهایت آرام و كند بودند و دنبال كردن آن ها حوصله و شكیبایی بسیار می طلبید كه نزد رومیان آن زمان نادر و كمیاب بود.سیسرون( كیكرو) او را بهترین شاعر عصر جمهوری روم می شناخت. ژولیوس سزار( قیصر) او را شیفته ی سخن ناب نامید و تنها ضعف آثارش را فقدان نیروی خنده و خنداندن دانست.با این همه ترنتیوس, خدمتی بس بزرگ به ادبیات رومی كرد, و خدمت بزرگش این بود كه با الهام از زبان و ادبیات یونان, سرانجام زبان لاتینی را به صورت چنان ابزار بیان ادبی پر قدرت و نرمش پذیری درآورد كه یك قرن بعد, نثر سیسرون و نظم ویرژیل را امكان بروز و ظهور بخشید." ماركوس پوركیوس كاتو" را شاید بتوان نخستین نظریه پرداز و منتقد ادبی رومی شمرد. او از دلبستگان به سنت های اصیل رومی بود و هجوم ادبی, فلسفی, علمی, هنری و فرهنگی یونان به روم و ایجاد دگرگونی های عمیق و گسترده در آداب و سنن و روحیات و تلقیات و نگرش رومی در اثر این هجوم و نفوذ باعث نگرانی و تشویش خاطرش بود. كاتو در رشته ی حقوق تحصیل كرده بود و وكیل مدافعی زبر دست با بیانی گرم و پر شور و قانع كننده بود كه با فصاحت و بلاغت بسیار سخن می گفت, و سخنانش هیجان و شور بسیار بر می انگیخت. در جوانی به رم رفت و در 30 سالگی به مقام خزانه داری رسید, سپس مقامات عالیتر دولتی از شهربانی و پرایتوری تا كنسولی و در نهایت سنسوری را یكی پس از دیگری به دست آورد. او 26 سال تمام در مقام سربازی سلحشور و سرداری لایق در جنگ ها شركت كرد و در پیروزی ها و فتوحات بسیاری , پا به پای سربازانش شركت كرد. در دوران های كوتاه صلح و آرامش به سخنوری و سخن پردازی می پرداخت و بزرگترین سخنور زمان خود بود, اگر چه در خطابه های خود هر جا فرصت یافته, سخنوران و سخن پردازان را نكوهیده و سرزنش كرده است. رومیان با شیفتگی شوق آمیزی دور او جمع می شدند و به خطابه های شورانگیز او گوش جان می سپردند, زیرا هیچ كسی تا آن زمان , چون او با چنان صداقت و لطفی, و با چنان جملات نیشدار و گزنده ای با ایشان سخن نگفته بود.كاتو نخستین نثر نویس بزرگ زبان لاتین بود. رساله ی مشهوری در باره ی فن خطابه نوشت و شیوه ی ناهموار و پر دست انداز خطابت رومی را بر روانی سبك آموزگاران فن بلاغت یونانی ترجیح داد.مهم ترین اثر " كاتو" , كتاب " اصول" اوست كه اكنون در دست نیست و در آن نویسنده, به طور مفصل و با شهامت كم نظیری به شرح حوادث تاریخ ایتالیا از آغاز تا زمان خود پرداخته و در باره ی همه ی نهادهای سیاسی و حكومتی و اجتماعی و فرهنگی سرزمین خود, از آغاز تا دوران خود به بحث و توصیف پرداخته است. كاتو این اثر را به عنوان بخشی از دائره المعارفی نوشت كه قصد داشت آن را به طور كامل در همه ی امور برای تربیت پسرش تدوین كند. او با نگارش این دائره المعارف به زبان لاتینی امیدوار بود كه جانشین مناسبی برای متون یونانی بیافریند, زیرا بر این باور بود كه آموختن ادب و فلسفه ی یونانی, ذوق طبیعی و سالم جوانان رومی را به انحراف می كشد و آن ها را گمراه می كند. او به پسرش در این باره چنین نوشت:«یونانیان مردمی سركش و تبهكارند. از من بپذیر كه چون ادبیات خویش را بر روم ارزانی دارند, همه چیز را تباه خواهند كرد.»كاتو به سبب داشتن چنین عقایدی با حلقه ی سكیپیوییان كه نشر فرهنگ و ادبیات یونانی را در روم, شرط رشد و نضج ادبیات لاتینی و اندیشه ی رومی می شمرد مخالف بود و با تمام قوا تلاش كرد كه جلو چنین نفوذ و رسوخی را بگیرد.كاتو را باید اصیل ترین نماینده ی فرهنگ و ادبیات خالص و ناب رومی دانست, اندیشه ها و نظریات ادبی او درباره ی معیارها و موازین درست شعر, نظم, نثر و خطابه مكتب و آموزشگاهی بزرگ شد برای آموزش و پرورش خطیبانی چون سیسرون و شاعرانی چون تاسیت و هوراس, كه در دهه های پس از او به عنوان شاخه های بارور و شكوفای درخت اندیشه و پویش فكری و فرهنگی او سر بر كردند و پا به عرصه ی وجود گذاشتند. + نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 17:31  توسط مرتضی  |  GetBC(7); نظر بدهید روم چگونه و چطور بود؟ طريقه تبديل سالهاي شمسي و قمري به يكديگر:براي تبديل سال شمسي به قمري آن را در عدد 11 ( اختلاف بين روزهاي شمسي و قمري ) ضرب كرده حاصل ضرب را به 354 ( تعداد روزهاي سال قمري ) تقسيم كنيد.عدد حاصل را با سال شمسي جمع كنيد سال قمري بدست مي آيد.مثال = 1365 شمسي برابر است با ؟ قمري15015 = 11* 136542= 354 -:- 15015 1407 = 42 + 1365 و براي تبديل سال قمري به شمسي آن را در عدد 11 ضرب كرده حاصلضرب را به 365 ( تعداد روزهاي سال شمسي ) تقسيم كنيد ؛ عدد حاصل را از سال قمري كم كنيد؛ سال شمسي بدست مي آيد. مثال : سال 1407 قمري برابر است با ؟ شمسي15477 = 11* 1407 42 = 365 -:- 15477 1365 = 42 - 1407 براي تبديل سال شمسي به ميلادي عدد 621 را به سال شمسي بيفزائيد . سال ميلادي بدست مي آيد و از كم كردن همين عدد از سال ميلادي ؛ سال شمسي بدست مي آيد.       سال يزدگردي:اين سال بعد از اسلام مرسوم شد؛ و مخصوص پارسيان بود و مبداء آن جلوس يزد گرد در روز سه شنبه 22 شهر ربيع الاول 11 قمري برابر با ماه ( حزيران رومي ) يعني سال 993 رومي يا اسكندري برابر با 16 ژوئن 632 ميلادي است كه 365 روز حساب مي شد.*سال رومي يا اسكندري:مبداء آن روز دشنبه سال 312 قبل از ميلاد كه مصادف با ابتداي سلطنت سلو كوس نيكاتو جانشين اسكندر است.بعضي مي گويند چون علماي اسكندريه واضع آن بوده اند لذا به اين نام مشهور شد و ماه هاي آن عبارتند از :كانون دوم (31 روز(شباط( 28 روز(آذار ( 31 روز)نيسان ( 30 روز(اياز ( 31 روز(حزيران ( 30 روز (تموز ( 31 روز(آب ( 31 روز (ايلول ( 30 روز(تشرين اول ( 31 روز(تشرين دوم ( 30 روز ( كانون اول ( 31 روز (و اين ماه ها را عبرانيان متداول نمودند.سال جلالي :بنا بقول مشهور اين را تاريخ ملكشاهي يا سلجوقي يا فارسي مي گويند.و مبداء آن روز جمعه دهم ماه رمضان 471 ه . قمري ؛ مطابق با پانزدهم آذر ماه 1295 رومي و سال 1078 ميلادي ميباشد.اين تاريخ در زمان ملكشاه سلجوقي مرسوم شد؛ و جمعي از علما؛ مانند حكيم عمر خيام ؛ ابو المظفر اسفزاري ؛ ميمون بن نجيب واسطي - خواجه عبدالرحمن خازني - دعوت شدند و با كوشش عمر خيام تدوين و به تقويم جلالي مرسوم گشت.       نام سالها:تركان ابيغوري براي هر سال نام حيواني را نهاده بودند كه ايراني ها نيز بتدريج از آنها استفاده كردند. اين اسامي عبارتند از:موش - گاو - پلنگ - خرگوش - نهنگ - مار - اسب - گوسفند - ميمون - مرغ - سگ . خوكبراي براحتي حفظ كردن ؛ به شعر زير دقت كنيد:موش ؛ بقر و پلنگ و خرگوش شمارزين چارچو بگذري نهنگ آيد و مارآنگاه به اسب و گوسفند است حسابهمدونه و مرغ و سگ و خوك آخر كاربراي تشخيص اينكه هرسال با كداميك از اين نام ها مطابقت دارد از سال خورشيدي عدد 6 را كم كنيد.حاصل عدد را بر 12 تقسيم كنيد ؛ عدد باقيمانده اين تقسيم را كه حتما كمتر از 12 است در نظر بگيريد؛ از شماره يك از موش شروع به شمردن كنيد نام هر حيواني با عدد با قيمانده مطابقت كرد سال همان حيوان است.مثال :سال1386 شمسي مطابق با نام كدام حيوان است؟1380 =6-1386باقيمانده حاصل تقسيم 1380 بر 12 =صفر كه آخرين حيوان است. خوك       نگاهی به تقویم مصر و روم باستان :تقویم سنگی مربوط به روم باستان: تقویم سنگی مربوط به روم باستان ایده استفاده از تقویم از دیرباز برای مشخص کردن زمانهای آینده و گذشته وجود داشته است. برای مشخص کردن اینکه چه مدت به برگزاری مراسم یا جشنهای مذهبی و ... باقی مانده است و یا چه مدت زمان از وقوع یک حادثه گذشته است. شاید تعجب کنید اگر بدانید که تقویم های مختلفی که هم اکنون وجود دارد، اغلب با توجه به شرایط جغرافیایی بوجود آمده است. بعنوان مثال در کشور های سردسیر مفهوم سال با پایان زمستان مشخص می شود و در کشورهای گرمتر که مفهوم فصل کمتر مشاهده می شود ملاک محاسبه تقویم، حرکت ماه می باشد. قدیمی ترین معیار ساخت تقویم نوع قمری (Lunar) می باشد که بر اساس حرکت ماه و پیداشدن ماه جدید در آسمان می باشد هرچند قبل از آن مصری ها دریافته بودند که طغیان نیل دارای نظم مشخصی می باشد و می توانند از آن بعنوان معیاری برای گذشت زمان استفاده کنند. تقویم مصری:مصریان باستان از تقویمی استفاده می کردند که در آن یکسال شامل 12 ماه 30 روزه بود. آنها متوجه مشکلاتی که این تقویم داشت شده بودند چرا که بتدریج تغییر فصل در روزهای غیر مشابه سال انجام می شد و گویی زمان تغییر فصل در تقویم در حال حرکت می باشد. آنها در حدود 4000 سال پیش از میلاد تصمیم گرفتند که در پایان هر سال 5 روز به سال اضافه کنند تا مشکل تغییر فصل را حل کنند. این 5 روز برای آنها جز روزهای جشن و تعطیلات محسوب می شد و در این روزها کار نمی کردند. جای تعجب است اما پاپیروس های مصری نشان می دهد که مصریان باستان مدت زمان گردش زمین بدور خورشید را دقیقآ معادل 356 و یک چهارم روز تعیین کرده بودند ولی متاسفانه برای حل مشکل کسری یک چهارم روز اندیشه خاصی نکرده بودند. به همین دلیل پس از گذشت 1460 سال خورشیدی - معادل چهار بازه 365 سال خورشیدی - تعداد سالهای گذشته شده مصری معادل 1461 سال میشد. نتیجه آنکه تقویم تابستان را نشان می داد حال آنکه آب و هوا، وضعیت زمستان را! قسمتی از یک پاپیروس حاوی تقویم مصری مصریان باستان علاوه بر تقویم خورشیدی از نوعی تقویم مذهبی نیز استفاده می کردند که مبنای آن حرکت ماه بدور زمین بود. آنها این حرکت را معادل بسیت و نه و نیم (29.5) روز می دانستند. اهمیت این تقویم در آن بود که با پدیده هایی که در آسمان می دیدند مانند حرکت و چرخش ستارگان و صور فلکی هماهنگتر بود. تقویم رومی:هنگامی که رومی ها بصورت یک قدرت بزرگ در جهان مطرح شدند، مشکل داشتن تقویم مناسب برای آنها بیشتر احساس شد بخصوص که رومی ها اغلب به خرافات اعتقاد داشتند و همواره به مسائل پیچیده نگاه می کردند. برای چند لحظه به نحوه ابداع نگارش اعداد آنها فکر کنید و ببیینید که چقدر ناکارآمد است! (XXVIIM ...) آنها اینگونه عمل کردند که ماه های سال 29 یا 31 روز است به غیر از فوریه که 28 روز می باشد. بنابراین چهار ماه را 31 روزه، هفت ماه را 29 روزه و یک ماه را 28 روزه در نظر گرفتند! با این وجود یکسال آنها معادل 12 ماه و یا 355 روز می شد، لذا مجبور شدند که یک ماه جدید تعریف کنند که آنرا مرسدونیوس (Mercedonius) نام نهادند که یکسال در میان 22 یا 23 روز آنرا محاسبه میشد. قسمتی از یک پاپیروس حاوی تقویم مصری حتی با وجود داشتن مرسدونیوس دقت تقویم کم بود و استفاده از آن بسیار مشکل. لذا به فرمان پادشاه وقت در سال 45 قبل از میلاد یکی از منجمان پیشنهاد کرد که آن سال را معادل 445 روز در نظر بگیرند تا مشکلاتی که پیش آمده بود حل شود و تقویم به حالت اولیه و متناسب با تغییرات فصول در آید. پس از آن آنها ماه های سال را 30 یا 31 روز در نظر گرفتند (به غیر از فوریه) و چون به این مسئله آگاه بودند که یکسال خورشیدی معادل 365 روز و 6 ساعت می باشد هر چهار سال یکبار یک روز به سال اضافه می کردند. تغییر دیگری که آنها در این زمان بر روی تقویم خود قرار دادند این بود که ابتدای سال را به اول ژانویه منتقل کردند حال آنکه تا قبل از آن اواخر ماه مارچ که معادل بود با اول بهار بعنوان ابتدای سال در نظر گرفته می شد. + نوشته شده در  شنبه ششم آذر 1389ساعت 17:29  توسط مرتضی  |  GetBC(6); نظر بدهید کراسوس کراسوس تاریخ تولد حدود سال ۱۱۴ پ.م محل مرگ حران تاریخ مرگ سال ۵۳ پ.م تابعیت رومی مارکوس لیسینیوس کراسوس(به لاتین:Marcus Licinius Crassus Dives) در حدود سال ۱۱۴ پ.م به دنیا آمد و در سال ۵۳ پ.م در نبرد سهمگین حران به دست ایرانیان کشته شد. وی به همراه پومپه و ژولیوس سزار یکی از از سران حکومت سه نفرهٔ روم بود. اوج موفقیت و معروفیت او در درهم شکستن قیام بردگان در سال ۷۱ پیش از میلاد بود که به وسیلهٔ اسپارتاکوس سازمان یافته بود. هنگامی که کراسوس ادارهٔ امور سوریه را بر عهده داشت تصمیم به حمله به ایران گرفت. او که شخصی جاه‌طلب٫ مغرور و خودسر بود به گوشزدهایی که اطرافیان او دربارهٔ خطرات و تبعات نبرد با ایرانیان به دادند اهمیت نداد. کراسوس خود را از پیش پیروز می‌دانست ولی در نبرد حران از سورنا سردار دلیر و رشید ایرانی به سختی شکست خورد و سرانجام کشته شد. او سپاهی چهل‌هزار نفری در اختیار داشت که در مقابله با ده‌هزار سوار اشکانی تلفات بسیار سنگینی داد. نبرد حران زمانی اتفاق افتاد که ارد دوم در ایران شاه بود.
[ سه شنبه هفتم آذر ۱۳۹۱ ] [ 18:50 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا