لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 


در عشق زنده باید کز مرده هیچ ناید
دانی که کیست زنده؟ آن کو ز عشق زاید

گرمیِ شیر غران، مردیِ جمله مردان
تیزی تیغ بران، با عشق کُند آید

در راه رهزنانند وین خفتگان خسانند
پای نگار کرده این راه را نشاید

طبل قضا برآمد وز عشق لشکر آمد
کو رستمِ سرآمد تا دست برگشاید

رعدش بغرد از دل، جانش ز ابر غالب
چون برق بجهد از تن یک لحظه‌ای نپاید

هرگز چنین سری را تیغ اجل نبُرد
کاین سر ز سربلندی بر ساق عرش ساید

هرگز چنین دلی را غصه فرو نگیرد
غم‌های عالم او را شادی دل فزاید

 

[ سه شنبه یازدهم آبان ۱۴۰۰ ] [ 19:14 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا