برف باریده بر تن داغم
برف باریده روی شومینه
برف باریده، ردّ خون مخفیست
قلب، قبریست داخل سینه
چند پروانه روی شانهی من
پیله بسته است داخل پینه
گوسفندان رنگی ام پس کو؟
[گردنِ نذریِ در آیینه]
تیغ قصابِ چاق، خونی بود
خنده کردیم آن ور گریه
گریه کردیم این ور خنده
چوب کبریت کلّهخر بودیم
در کنار اجاق سوزنده
خون شد و ریخت تا ته ریشه
قلبِ روی درختها کنده
پرتگاهی ست روبرو، اما
عشق رانندهایست یکدنده
که فقط اتفاق می افتد
توی جیبم صدای اقیانوس
توی مشتم دو ماهی قرمز
یأس چیزی ست خارج از «ممکن»
یأس چیزیست داخل «هرگز»
یأس یک ماهی شکمپُر بود
خسته از تابهی جلز و ولز
سادهانگاری لب و بوسه!
راز بوسیدن زن غامض
بعد وصلِ فراق به گریه .
.
[گوسفندان رنگیام پس کو!؟]
حق قربانی من از موسی!
حق وحی عصای ابراهیم
خوردن مارهای غول آسا
می ربایند جام را از جام¹
من بهشت توأم! أدِر کأسا
فکر دوری از خودم هستم
گریه توی سفینهی ناسا
گریه توی اتاق دربسته
کیست در زیر پلکهای ترت
کیست در پشت خندهی عصبی
کیست در لهجهی جنوبی تو
کیست در پای غمزهی عربی
راز خوشبختی بزرگات چیست؟
راز کابوسهای نصفهشبی
برف باریده بر تن سردم
گرمتر باش قوطی حلبی!
پر روی اجاق من بودم
گاز می زد پلنگ،خوابش را
سینههای سفید ماه نبود
پیر ما «هو»کشید و غیبش زد
دختر توی خانقاه نبود
راست می گفت، شعبده بلد است
بچهخرگوشِ در کلاه نبود
مزرعه از «شب سمور» گذشت
مرغ در فکر تخمگاه نبود
می شکستم جناق را بی شرط
«ساقی سیمساق» لُخت آمد
موی لَخت تو بود در دستم
پرده برداشت از خودش در جمع
چشم درویش دوستان هستم
راه، کج شد به ابروان کجاش
مست اگر نیستم چرا مستم
لکهای از می الستم کرد
روی یک تکه نان کپک بستم
نفرت و اشتیاق در من بود
آه ای عشق تحت تعقیبم
گریهات کرد چند زندانبان؟
چند چاقو به پای تو خوردند
یکهزن های داخل زندان
یا جدا شد برای خاطر تو
چندتا دآشآکل از مرجان
به تو محتاجم ای غم شیرین
کودک شیرخواره به پستان...
اشک و بغض و بزاق را خوردم
مشتهایم دو ماهی قرمز
چشم هایم دو کاسه شن بود
خشک شد روی دستم اقیانوس
تشنه ماندیم و آب خائن بود
زل زدم توی چشم تاریکی
نور، یک وهم غیرممکن بود
مخفیام کرد لای قرآنش
وحی میخواند و جادوی جن بود
ماه از چشم باتلاق افتاد