لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

ﺩﺭ دسترس بودنت دیگر ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺍﺭﺯﺷﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ،
اکنون که نه مشترک ﻫﺴﺘﯽ،
ﻭ نه مورد نظر ...


گیرم که از حصار کوتاه دلم ساده بگذری

با دیوار بلند خیالم چه می کنی؟


عشق ، یعنی

یکی بود و یکی ..... نابود !!!!!


بار آخر ، من ورق را با دلم بُر میزنم !
! بار دیگر حكم كن

اما نه بی دل ! با دلت ، دل حكم كن !
حكم: دل ،

هر كه دل دارد بیندازد وسط !

تا كه ما دلهایمان را رو كنیم !
دل كه روی دل بیافتد ،عشق حاكم میشود !
پس به حكم عشق بازی میكنیم: این دل ز من ،
رو بكن حالا دلت را... !

دل نداری ؟ بُر بزن اندیشه ات ... !
حكم لازم : دل گرفتن ! دل سپردن ! هردو لازم!

عشــــــــــق لازم !


تــاوانِ عشـق همیـن اسـت
آنقـدر دلـت را بـه بـودنـش خـوش مـی کنـی
کـه وقـتِ رفـتـن،
دلخـوشی هـایـت را نیـز بـا خـودش مـی بـرد ...


باور تلخ نبودنت
تاوان کدامین اشتباه بود؟
توگفتى بمان ، و من ماندم
اکنون که رفته اى
من در کوچه هاى تنهایى

در انتظار برگشتن تو

به بى کسى خود خیره شده ام
و نمى دانم آخر چه خواهد شد
می روى و من نگاهت مى کنم

تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم

بى تو یک عمر براى گریستن وقت دارم
اما براى تماشاى تو همین یک لحظه باقیست
و شاید همین یک لحظه

اجازه زیستن در چشمان تو را داشته باشم

وقت آن شد که دلم را بِگُذارم بروم
با تو او را تک و تنها بگذارم بروم
به کجا می‌شود از معرکه ‌ی عشق گریخت
گیرم امروز از اینجا بگذارم بروم
سرنوشت من مجنون هم از اول این بود
سر دیوانه به صحرا بگذارم بروم
با عبور قلم و لرزش دستم چه کنم
فرض کن روی دلم پا بگذارم بروم
از تمنای لبت با عطشی آمده‌ام
قایقم را لب دریا بگذارم بروم
سالها گوشه‌ی چشم تو بلا تکلیفم
یا بفرما نظری یا بگذارم بروم
من تو را با خود زیبای تو در آینه‌ات
بهتر آنست که تنها بگذارم بروم
همه‌ی سهم من از عشق همین شد که گلی،
گوشه‌ی خاطره‌ات جا بگذارم بروم

قاسم صرافان

===========================

نم باران نشسته روی شعرم ، دفترم یعنی

نمی بینم تورا ، ابری ست در چشم ترم یعنی

سرم داغ است ، یک کوره تب ام ، انگار خورشیدم

فقط یک ریز می گردد جهان دور سرم یعنی

تو را از من جدا کردند و پشت میله ها ماندم

تمام هستیم نابود شد ، بال و پرم یعنی

نشستم صبح و ظهر و عصر در فکرت فرو رفتم

اذان گفتند و من کاری نکردم ، کافرم یعنی؟؟؟

تن تو موطن من بوده پس در سینه پنهان کن

پس از من آنچه می ماند بجا ، خاکسترم یعنی

نشستم چای خوردم ، شعر گفتم ، شاملو خواندم

اگر منظورت اینها بود .. خوبم ... بهترم یعنی...

مهدی فرجی

===========================

ما گنهکاریم، آری، جرم ما هم عاشقیست
آری اما انکه ادم هست وعاشق نیست، کیست؟

زندگی بی عشق، اگر باشد، همان جان کندن است
دم به دم جان کندن
ای دل کار دشواری است، نیست؟

زندگی بی عشق، اگر باشد، لبی بی خنده است
بر لب بی خنده باید ، جای خندیدن گریست

زندگی بی عشق اگر باشد، هبوطی دائم است
انکه عاشق نیست، هم
اینجا ، هم اینجا دوزخیست

عشق عین آب ماهی یا هوای آدم است
می توان ای دوست بی آب و هوا
یک عمر زیست؟

تا ابد در پاسخ این چیستان بی جواب
بر در و دیوار می پیچد طنین
چیست؟ چیست؟

شعر چیستان اثر : استاد قیصر امین پور

===========================

شبیه برگ پائیزی پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ و این یعنی در اندوه تو می میرم

دراین تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمیارد

و برف ناامیدی بر سرم یکریز می بارد

چگونه بگذرم از عشق از دلبستگی هایم؟؟؟

چگونه می روی با این که می دانی چه تنهایم؟؟؟

خداحافظ تو ای همپای شب های غزل خوانی

خداحافظ به پایان آمد این دیدار پنهانی

خداحافظ بدون تو گمان کردی که می مانم

خداحافظ بدون من یقین دارم که میمانی!!!

===========================

می­‌رسد یک روز فصل بوسه چینی در بهشت
روی تـخـتـی با رقیبـان می­‌نشینی در بهشت

تـا خـدا بـهـتـر بسوزانـد مـرا خواهـد گذاشت
یک نمایـشگـر در آتـش، دوربـیـنـی در بهشت

گـیـرم از روی کـرم گـاهی خـدا دعـوت کـنـد
دوزخی‌ها را بـرای شب­‌نـشینی در بهشت

بـا مـرامـی که من از تـو بـا وفـا دارم سـراغ
می­‌روی دوزخ مـرا وقتـی بـبـیـنـی در بهشت

مـن اگـر جـای خـدا بـودم بـرای «ظـالـمـیــن»
خلق می­‌کردم به نامت سرزمینی در بهشـت

کاظم بهمنی


ای دلبر ما ، مباش بی دل ، بر ما
یک دلبر ما ، به که دو صد دل ، بر ما
نه دل بر ما ، نه دلبر اندر بر ما
یا دل بر ما فرست ، یا دلبر ما

ابوسعید ابوالخیر


تو از دردی كه افتادست بر جانم چه می دانی؟
دلم تنها تو را دارد ، ولی با او نمی مانی
تمام سعی تو كتمان عشقت بود در حالی
كه از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهانی
فقط یك لحظه آری ، با نگاهی اتفاق افتاد
چرا عاقل كند كاری كه باز آرد پشیمانی؟


گر خون دلی بیهوده خوردم ، خوردم
چندان که شب و روز شمردم ،‌ مردم
آری ، همه باخت بود سر تا سر عمر
دستی که به گیسوی تو بردم ، بردم


ای معنی انتظار ، یک لحظه بایست
دیوانه شدم به خاطرت ، کافی نیست؟
برگرد و نگاهم کن و یک جمله بگو
تکلیف دلی که عاشقش کردی،چیست ؟


چیزیم نیست خرد و خمیرم فقط همین

کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین

از هرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز

در عمق چشمهای تو گیرم فقط همین


درنگاهت خوانده ام غرق تمنایی هنوز

گرچه درجمعی ولی تنهای تنهایی هنوز

بی تو امشب گریه هم با من غریبی می كند

دیده درراهند چشمانم كه بازآیی هنوز


در دیده دل جلوه گرت می بینم

هر لحظه به شکل دگرت می بینم

هر بار که از دیده دل می گذری

از بار دگر خوبترت می بینم


خـودت را جـای مـن بـگذار و بعـدش خـوب دقـت کن

ببین یک دل نه صد دل عاشق خود می شوی یا نه؟


ذهن را درگیر بـا عشقـی خیـالـی کـرد و رفت

جمـله هـای واضـح دل را سـوالـی کرد و رفت

چــون رمـیدنهــای آهــو نــاز کــردن هــای او

دشت چشمان مرا حالی به حالی کرد و رفت


بس حلقه زدم بر در و حرفی نشنیدم !

من هیچكسم؟ یا كه در این خانه كسی نیست ؟


با دلارامی مرا خاطر خوشست ،

كز دلم یكباره برد آرام را


سیل دریا دیده هرگز بر نمی گردد به جوی

نیست ممکن هرکه عاشق شد دگر عاقل شود


گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود

از هرچه زندگیست دلت سیر می شود

گویی به خواب بود جوانیمان گذشت

گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود

کاری ندارم آنکه کجایی چه می کنی

بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود


گفته بودی که:«چرا محو تماشای منی؟

وآنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی!»

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی !


منم که تا تو نخوابی نمی‌برد خوابم

تو درد عشق ندانی، بخواب آسوده

ز ریشه کندن این دل تبر نمی‌خواهد

به یک اشاره بییفتد درخت فرسوده


وعده وصل به فردا دهی و می دانی

هر كه امروز تو را دید ، به فردا نرسد


در قیامت كه سر از خاك بدر خواهم كرد

باز هم در طلبت، خاك بسر خواهم كرد


دلم فریاد میخواهد ، ولی در گوشه ای تنها

چه بی آزار با دیوار نجوا میکنم هر شب


جز دست تو اندازه من شالی نیست

سرد است بیا شال مرا تنگ ببند


دیگران گر بروند از نظر از دل بروند

تو چنان در نظری گر بروی دل برود ...

[ چهارشنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۲ ] [ 16:33 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا