|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
|
یک عکس کوچک تا خورده از مردی که پیراهنش هنوز روشن است چند شعر عاشقانه کوتاه از شماره ای که همیشه خاموش است و یک جفت چشم که هر شب تا صبح به این هر دو خیره مانده است...
نگهبان شب کارخانه ای ورشکسته ام گاهی آرزو می کنم دزدی بیاید به جای دست ها و دهانم چشم هایم را ببندد [ چهارشنبه ششم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 18:11 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||