|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
ولادیمیر ناباکوف؛ نابغه دنیای ادبیات روسدر هفت سالگی به سه زبان روسی، انگلیسی و فرانسه صحبت کرد. در ۱۱ سالگی که وارد مدرسه شد، آثار شکسپیر را به انگلیسی، تولستوی را به روسی و فلوبر را به فرانسه خوانده بود. ولادیمیر ناباکوف در ۲۲ آوریل ۱۸۹۹ در سن پترزبورگ دیده به جهان گشود. خانواده ناباکوف جزو اشراف و ملاکان روسیه بودند. پدر او حقوق دانی آزاداندیش و دوستدار انگلیس و مخالف تزار و یکی از پایه گذاران حزب مشروطه دموکراتیک بود که تزار آن را منحل کرد. وی علاوه بر سیاست مداری و انجام فعالیتهای حزبی و آزادی خواهی روزنامه نگاری دمکرات بود و مقالات تندی درباره آزادی و ضد اختناق و دیکتاتوری تزار مینوشت. مادر ناباکوف النا نیز از خانواده اشرافی و روشنفکر بود. ناباکوف در یک چنین خانوادهای به دنیا آمد و زیر نظر مربیان خصوصی تعلیم دید و در هفت سالگی به سه زبان روسی، انگلیسی و فرانسه صحبت کرد. در ۱۱ سالگی که وارد مدرسه شد، آثار شکسپیر را به انگلیسی، تولستوی را به روسی و فلوبر را به فرانسه خوانده بود. این آشنایی ولادیمیر به زبانهای مختلف همواره در زندگی او نقش مهمی را ایفا کرد. وی دوران کودکی خود را شگفت انگیز و به یاد ماندنی توصیف کرده است. ناباکوف ۲۶ ساله بود که انقلاب اکتبر روسیه به وقوع پیوست. این انقلاب در بدو امر در فوریه ۱۹۱۷ موجب خلع نیکلای دوم آخرین تزار روسیه از سلطنت شد و دولت موقتی به رهبری الکساندر کرنسکی سرکار آمد. پدر ناباکوف با این حکومت همکاری داشت و مسوولیتی هم در آن پذیرفته بود. ناباکوف در این باره مینویسد: برای مهاجری که از سرخها متنفر است…، چون آنها ثروت و زمین او را غصب کرده اند، چیزی جز تحقیر محض احساس نمیکند، غم غربتی که همه این سالها مرا عمیقاً به خود مشغول کرده، احساس روز افزونی است که چگونه کودکی را از دست داده ام، نه اسکناس هایم را؛ بنابراین با به وجود آمدن انقلاب بزرگ در روسیه خانواده ناباکوف در ۱۹۱۷ میلادی این کشور را ترک کردند و در ۱۹۱۹میلادی به انگلیس رفتند. ولادیمیر در انگلیس به دانشگاه کمبریج وارد شد و در آنجا به مطالعه رشته زبانهای رومی و اسلواکی پرداخت. پس از فارغ التحصیلی به برلین سفر کرد و در آن جا توانست با خلق آثاری بی نظیر شناخته شود.
بعید نیست که اگر هیچ انقلابی در روسیه رخ نداده بود، من خودم را کاملا وقف حشرهشناسی کرده بودم و هرگز هیچ رمانی ننوشته بودم. وی در ۱۹۴۰ میلادی به آمریکا رفت و در موزه طبیعی نیویورک به کار مشغول شد و به مطالعه پروانه سانان که از کودکی به آنها علاقمند بود، پرداخت؛ بنابراین این نویسنده شهیر روسی حشره شناس هم بود و به پروانهها علاقه فراوانی داشت و نخستین شعرش را در ۱۵ سالگی درباره پروانهها سروده است به همین علت سالها در موزه طبیعی نیویورک خدمت کرد و مقالهای درباره پروانهها به زبان انگلیسی در نیویورک به چاپ رساند. همچنین ناباکوف علاوه بر نویسندگی، منتقد و پژوهشگر بود، به تدریس در دانشگاه میپرداخت. نقد ادبی او بر کتاب مسخ کافکا و پژوهش هایش در ادبیات کلاسیک روس از جمله کارهای تحقیقاتی او به شمار میآیند. ولادیمیر به ترجمه نیز پرداخته است. “آلیس در سرزمین عجایب” را به روسی ترجمه کرد و “یوجین اونگین” پوشکین شاعر و نویسنده بزرگ روسی را به انگلیسی برگردانده است. خودش درباره این گونه کارهایش گفته است: دوست دارم، بعد از مرگ مرا نویسنده رمان لولیتا و مترجم یوجین اونگین بشناسند. همچنین این نویسنده سرشناس ذهنی بسیار خلاق داشت که تنها در زمینه نویسندگی فعال نبود بلکه او یکی از اصلیترین افراد در طراحی بزرگ شطرنج بود و ایدههای او بود که به این بازی شکل کنونی آن را اعطا کرد. او رمان مشهور لولیتا را هنگامی که در حال سفر به غرب آمریکا بود، نوشت با پایان لولیتا بلافاصله کار جدید خود را که «پنین» نام داشت، آغاز کرد. این نویسنده شهیر روسی میکوشید تا تمام آثاری را که به زبان روسی نوشته است به انگلیسی نیز ترجمه کند در واقع مسلط بودن وی به سه زبان زنده دنیا این امکان را برای وی فراهم میساخت تا به آسانی به ترجمه کتابها بپردازد. ناباکوف در مورد ترجمه میگفت: این کار درست مانند رفتن از یک روستا به روستای دیگر است و این در حالی است که شما در این راه خود تنها یک شمع به همراه دارید. کتابهای محبوب وی را میتوان لولیتا و آتش رنگ باخته نام برد و او همواره در گفت: وگوهای خویش اعلام میکرد که بنا به دلایلی این ۲ کتاب را بیش از دیگر آثار خود دوست دارد. در ضمن ۲ کتاب نام برده جزو نخستین آثاری بودند که وی به ترجمه آنها پرداخت. در ادامه به معرفی این ۲ اثر ارزشمند میپردازیم:
راوی غیرقابل اعتماد داستان یک استاد ادبیات روانپریش به نام هامبرت است که عشقی بیمارگونه به دختری ۱۲ ساله به نام دلورس هیز (ملقب به لولیتا) دارد. لولیتا از آثار کلاسیک و شاهکارهای ادبیات داستانی سده بیستم محسوب میشود و در رتبه چهارم بهترین رمان انگلیسی زبان کتابخانه مدرن قرار گرفتهاست. استنلی کوبریک، در ۱۹۶۲میلادی و آدریان لین در ۱۹۹۷میلادی ۲ فیلم با اقتباس از این رمان ساختند. این رمان همچنین چندین بار دستمایه نمایشهای روی صحنه بودهاست این کتاب در ۱۳۹۳خورشیدی با ترجمه فارسی اکرم پدرامنیا توسط نشر زریاب به زبان فارسی منتشر شد. ساختار غیر معمول این رمان در زمان انتشارش، توجه بسیاری از مخاطبان و منتقدان را به خود جلب کرد. بسیاری این اثر را نمونهای واقعی از «فراداستان» میدانند. از طرف دیگر این رمان به عنوان اثری با متنی تودرتو و با ساختاری غیرخطی شناخته میشود که در برخی از دانشگاههای جهان به دلیل سبک نگارشی خود به دانشجویان ادبیات تدریس میشود. در این اثر به وضوح میتوان مضامینی سیاسی را مشاهده کرد. نویسنده در «آتش کمفروغ» دنیایی خیالی را به تصویر میکشد و خواننده نمیتواند بدون در نظر گرفتن حوادثی که در پی فروپاشی شوروی و شکلگیری اتحاد جماهیر به وقوع پیوسته، رمان را تفسیر کند، اما این رمان، تنها یک اثر سیاسی نیست و از نظر ارزشها و عناصر ادبی نیز بسیار قابل توجه است. بسیاری از منتقدان «آتش کمفروغ» را از نمونههای اولیه و از پیشگامان ادبیات پست مدرن میدانند و دلیل اصلی این امر را ساختار روایت داستان عنوان میکنند. ناباکوف هیچگاه در آثارش انقلاب شوروی را نادیده نگرفته است؛ زیرا این ماجرا به تبعید خانوادهاش منجر شد و خود یکی از قربانیان این ماجرا است. ناباکوف خواننده را تشویق میکند که آنچه را تازه خوانده است، دوباره بخواند. به اعتقاد ناباکوف، خواننده که به پایان نزدیک میشود، ساختار ظریف اثر برایش نمایان میشود و حس میکند، باید دوباره از اول شروع کند و با این دانش جدید، نقاطی را به هم وصل کند که از قبل از این، به آنها توجهی نداشته بود. این کل داستان است و اگر در نقل آن لذت و منفعت مادی نبود همینجا رهایش میکردیم؛ گرچه چکیده زندگی انسان را میتوان بر سنگ قبری پوشیده از خزه جا داد، نقل جزئیات همواره لطفی دیگر دارد.» به همین سادگی، در سه خط ابتدایی کتاب کل داستان آشکار میشود. خنده در تاریکی مانند رمانهای مدرن، خط روایی پیچیده با ارجاعات فراوان ندارد. داستان کتاب، خطی و کاملا رئالیستی است، اما موضوعات مطرح شده در کتاب سبب شدهاند تا رمان از اثری ساده به داستانی پر پیچ و خم تبدیل شود. نکته جالب دیگر کتاب، پرشهای زمانی آن است. ناباکوف با هوشمندی و زیرکی، متناسب با ساختار روایت، زمان رخداد قصه را تغییر میدهد. ناباکوف در میان مخاطبان ایرانی نویسندهای شناخته شده است و بیشتر آثار او دارای ترجمههای مختلف فارسی هستند. انتشارات مروارید، خنده در تاریکی را با ترجمه امید نیک فرجام چاپ کرد. ناشر دیگر کتاب خنده در تاریکی، انتشارات «هیرمند» است که آن را با ترجمه محمد اسماعیل فلزی منتشر کرده است. همچنین «مهدی سجودی مقدم» رمان را برای «انتشارات مهراندیش» به فارسی برگردانده است. در واقع نخستین مترجم ایرانی که به آثار این نویسنده برجسته روسی توجه کرد، ذبیح الله منصوری بود که رمان لولیتا را به شیوه خاص خود به فارسی ترجمه کرد البته نسخه فارسی این رمان که ابتدا به صورت پاورقی در یکی از مجلات چاپ شد، شباهت چندانی به اثر اصلی ناباکوف ندارد، خود او نیز این مساله را در مقدمه این ترجمه اذعان کرده است. بعد از او احمد خزایی رمان «دعوت به مراسم گردن زنی» ناباکوف را به فارسی ترجمه کرد. نیک فرجام ۲ رمان مهم «زندگی واقعی سباستین نایت» و «خنده در تاریکی» این نویسنده را ترجمه کرده و رضا رضایی «لوژین» و «پنین» را به فارسی ترجمه کرد. همچنین مجموعه سه جلدی داستانهای کوتاه ناباکوف را بهمن خسروی به فارسی برگردانده است. [ دوشنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۱ ] [ 18:35 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||