|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
آلبر کامو؛ برای آینده مینوشتاو حتی روا نمیدارد که کشورش را از نقشی که در سرایت این بیماری داشته است، مستثنی کند و میگوید: «در این مرحله بسیار آسان است که تنها هیتلر را متهم کنیم و بگوییم که افعی و خطر اصلی نابود شده و زهر آن هم از بین رفته است.
فاطمه فلاح| در انتهای ژانویه شاهد بازتاب شگفتانگیزی بین کار خودم و اخبار روز دنیا بودم. ویروسی رمزآلود در ووهان چین ظاهر شده بود و اگرچه این ویروس شبیه نمونه قبلی بود، اما چیزی جدید و ناشناخته در مورد آن وجود داشت.
البته من یک دکتر، همهگیرشناس یا متخصص سلامت عمومی نیستم، من یک مترجم ادبی هستم. به طور معمول کار من آهنگ بسیار آهستهتری نسبت به وقایع پیرامون دارد به دلیل اینکه ترجمه شامل جریانی از پرسه زدنها، حول قالب و الگوهای یک جمله یا معناهای ضمنی یک کلمه است.
اما در این مورد به خصوص، آهنگ حرکت کارمن و آهنگ حرکت ویروس به شکل غریب و ترسناکی یکسان مینمود و این تنها به این دلیل بود که من در حال ترجمه رمان «طاعون» آلبر کامو بودم.
اما فرمانده شهر تمایلی به هشدار دادن به مردم از خود نشان نمیدهد. او حتی از به کار بردن نام این بیماری خودداری میکند و مادامی که شخصی کلمه طاعون را بر زبان میآورد، سیاستمداران شهر تمام سعیشان را میکنند که مانع این شایعه شوند تا نظم تالارهای اجرایی حکومتیشان را به هم نزند. شکل نمایشی این پنهانسازی مضحک به نظر میرسد.
درست شبیه تماشای شخصیتهای یک نمایش که در مورد کلمه «بمب» در حال بحث و مناقشه هستند، حال آنکه بمبی در زیر میزشان در حال تیک تاک کردن است. دکتر ریو، اما ناشکیباست و عنوان میکند که آنها مشکل را اشتباه فهمیدهاند که اینجا مساله، به کار بردن یا نبردن کلمه طاعون نیست بلکه مساله زمان است.
همین طور که درحال ترجمه این جمله بودم، شاهد باز شدن روزنهای بین این صفحه و دنیای حاضر شدم، درست مانند اینکه پرده و حجابی از آینهای دوطرفه کنار زده میشود. زمانی که به متن نگاه کردم، دنیای ورای آن را مشاهده کردم، تصاویری همچون آژیرهای آمبولانسهای برگامو، قرنطینه شهر هوبی چین، تجزیه و فساد عجیب گلهای بهاری در بازار جهان و ناوهای بهداری در اخبار.
تمرکز و هدایت مسیرم بین هر جمله و همزاد آن در زمان حال و اینکه بتوانم این مرزها و حاشیههای مغشوش و مبهم را در جایی که این بازتابها و پژواکها به هم میرسند، پیدا کنم بسیار برایم سخت بود.
همسری که به همراه آخرین قایقی که به الجزایر برمیگشت، ناپدید شده بود. کاملا در تقابل با جملات کوتاه، خشن و ناملایم در رمان دیگر او، «بیگانه»، کتابی که به زعم سارتر عنوانش میتوانست «ترجمانی از سکوت» باشد، جملات در «طاعون» شاهدی بر تنش، بحران و یکنواختی ملالآور بیماری و قرنطینه کامو است.
جملات در «طاعون» اطناب پیدا میکنند تا تداعیکننده و نماینده انتظار اضطرابآور او باشند. زمانی که کتاب در سال ۱۹۴۷ انتشار یافت، نویسندهها در پی یافتن راه و شیوهای در کارهایشان بودند که نشانگر اشغال فرانسه توسط آلمان نازی باشد و طاعون به عنوان رمانی که بیانگر اشغال و استقامت بود همچنین به عنوان پیشرو و مبارز در این مسیر شناخته شد.
البته برای کامو، دلیل به کار بردن «بیماری» در این رمان، هم تجربه زیسته او و هم استعاره بود. استعارهای برای جنگ، خیزش و فرا رسیدن فاشیسم و وحشت از فرانسه ویشی که در کشتاری عظیم همدستی داشت. کامو برعکس بسیاری از معاصران خود آینده را به روشنی میدید. از خودگذشتگی، قهرمانی و شجاعت سازمان مقاومت برای او اهمیت بسیار کمتری داشت نسبت به اینکه بشریت و انسانیت بعد از جنگ چگونه میتواند دوام داشته باشد.
او حتی روا نمیدارد که کشورش را از نقشی که در سرایت این بیماری داشته است، مستثنی کند و میگوید: «در این مرحله بسیار آسان است که تنها هیتلر را متهم کنیم و بگوییم که افعی و خطر اصلی نابود شده و زهر آن هم از بین رفته است.
اما ما به خوبی میدانیم که این زهر از بین نرفته است و هرکدام از ما آن را درون قلبهایمان حمل میکنیم.» در عین حال که او آگاه بود که مردم نشانههای نفرت را با خود دارند، اما همزمان امید داشت که این نشانهها و علائم توسط پادتنهای فرهنگی بیاثر و خنثی شوند.
در این سخنرانی او مردم را به برگزاری اجتماعاتی جدید، خارج از احزاب و دولتها به منظور بسط تفکر و اندیشه ترغیب میکند تا باب گفتگو و تبادل نظر را بین ملتها ممکن کند. به نظر او اعضای این انجمنها باید با تمام وجود گفتارهایشان را تایید کنند که این جهان باید نه جهانی از پلیسها، سربازها و پول بلکه جهان زنان و مردان، کارهای مفید و سودبخش و نقشهای اندیشمند و فرزانه باشد.
من هنوز امید دارم کتابهایی که از گذشته هستند، بتوانند به گونهای مانند این سرم برای آیندگان عمل کنند و این دقیقا همان چیزی است که کامو از کتابش توقع داشت. او میدانست که ما به این کتاب حتی سالها پس از مرگ او نیز دوباره نیاز پیدا خواهیم کرد.
غیر از این چه دلیل دیگری را برای این پایانبندی در رمان میتوان متصور شد: «ریو فریادهای شادی را که از شهر بر میخاست، میشنید و به یاد میآورد که این شادی پیوسته در معرض تهدید است. زیرا میدانست که این مردم شادان نمیدانند، اما در کتابها میتوان دید که باکتری طاعون هرگز نمیمیرد و از میان نمیرود و میتواند دهها سال در میان اثاث خانه و ملحفهها بخوابد، توی اتاقها، زیرزمینها، چمدانها، دستمالها و کاغذ پارهها منتظر باشد و شاید روزی برسد که طاعون برای بدبختی و تعلیم انسانها، موشهایش را بیدار کند و بفرستد که در شهری خوشبخت بمیرند.» [ دوشنبه بیست و یکم شهریور ۱۴۰۱ ] [ 17:7 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||