لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

آقا سید احمد تفاخ

بیت سید احمد - picture 9

متن زیر خلاصه ای از شرح حال « سید احمد بن سید طاهر بن سید موسی بن سید احمد ( تفّاخ بزرگ ) معروف به أبوهاشلات » می باشد که به قلم فرحان السید مجید نوشته است ؛ حکایات و کرامات زیادی از ایشان نقل می شود ؛ امیدوارم نوشته های بیشتری در این باب از سید فرحان به دست بنده برسد . و اما متن مذکور در ذیل می آید ؛

« پس از رحلت آقا سيد طاهر پسرارشد ايشان ، مرحوم سيد جعفرجانشين وي مي گردد : اما به نقل ازقدما ، تندي مزاج این سیّد بزرگوار ، مردم جريه را رنجيده و پراكنده می سازد ، به همين سبب سيدجعفراز برادر كوجكتر خویش سيداحمد ، مي خواهد که تمام امور را برعهده بگيرد. از آنجایی که مرحوم سيداحمد از همان اوان جوانی انساني متين ، سياستمدار، باكرامت ومردم دار بود ، توانست مردم جریه را دوباره دور هم گرد آورد . سيداحمد (ابوهاشلات) دركرامت مهمان نوازي درزمان خود شهره خاص وعام بوده است . مي گويند سيني هاى برنج او را كه پايه داربوده اند ، دونفرمرد قوي هيكل بر سرسفره مي برده اند .

وجه تسمیّه أبوهاشلات

درايّامی كه كم بارانى وخشكسالي منطقه باعث كميابی آذوقه شده بود ، شبی از شب ها حدود سيصد سوار بختياري به رياست غلام حسين خان شهاب السلطنه فرزند حاج ايلخاني بختياري نابهنگام ميهمان سيداحمد تفاخ مي شوند .

یكي اززيردستان ، خود را به سيداحمد مي رساند و به زبان شعر به وي مي گويد:

مولاي اجولك قوم ؛

ابطرج المكنزى والطبايل مايلات

ليل ظلمه والشواچل خاليات

سيد احمد نيز به شعر درجواب مي فرمايند:

عيد وسعيد يوم لولفني الهاشلات

گوم الهم بل دلال الساكرات

اوساعه يجيک الزاد طبخ الطاهرات

معني درست وكامل كلمه هاشلات درسروده ی مرحوم سيداحمد از خود شعر بايد برداشت شود ، سيد بزرگوار ، اين مهماني نابهنگام (باتوجه به شرايط و امكانات آن زمان) را براي خود و خانواده تفّاخ سهل وآسان وآن را موجب خوشوقتي ومیمنت مي بيند . بنده پس از پرس وجو از ریش سفیدان ؛ هم سادات محترم وهم برخی از افراد عشایر عرب درباره کلمه (هاشلات) در زبان ارزشمند عربی ؛ به این نتیجه رسیدم که مردم عرب ، در باب سوارانی که به طورغیرمنتظره به محلی خود را می رسانند و مهمان می شوند اصطلاح { هشلو } را به کار می برند و کسی را که همیشه برای مهمان نوازی واطعام مهمانان ، و برآمدن از اتفاقات نابهنگام ، آماده بوده ومضیف دایری داشته به (ابوهاشلات) ملقّب می کنند . ازآن زمان مذکور ، مرحوم سیداحمد تفّاخ به سیداحمدابوهاشلات معروف می شود .

شهاب السلطنه وقتی آن میهمان نوازی و کرامت را در آن ایّام کمبود وقحطی آذوقه از سیداحمد می بیند ، درشگفت شده واز آنجایی که در آن ایّام ، املاک بن معلی درتملک آنان بوده است ، برای سپاسگذاری از مهمان نوازی ایشان مقدار هشت نخود که تقریباً برابر با چهارهزار هکتار اززمین های بن معلی می باشد را در قبال مبلغی به سیداحمد واگذار می نماید ؛ که سند آن معامله هنوز موجود می باشد .

تاریخ سند1320هجری قمری است (یعنی حدود113سال پیش به هجری قمری) ومهر سردار اسعد بختیاری ، شهاب السلطنه ، کریم خان فیلی و تأیید کنسول انگلیس در دزفول ، درحاشیه سند دیده می شود .

مرحوم آقا سیداحمد (ابوهاشلات) درزمان حیات پربرکت خویش مقدارزیادی ازاین املاک را به دیگران واگذار و یا به فروش می رساند ؛ ازجمله املاک چیچالی ، رداده ، بیضه و... . خریداران املاک ایشان اغلب سادات دزفول و خصوصاً آقاسید عبدالحسین شاه رکنی و حج آسید بودند ؛ که ریش سفیدان بومی منطقه ، آنها را به یاد دارند.

لازم به ذکراست که آقاسیداحمد ،املاک زیادی درآن سوی رودخانه ی کرخه درمنطقه سرخه ازجمله درایوان کرخه معروف به « کوت گاپون » داشتند که ایشان چندسال قبل ازوفات به چند نفرازبزرگان سرخه واگذارنمودند . با این وجود بعد ازوفات ایشان بیش ازهزارودویست هکتار زمین حاصلخیز درمنطقه ی جریه برای فرزندانش به جای گذاشت .

مرحوم سیداحمد بیش از نود سال عمر باعزت نمود ودارای نفوذ معنوی بالایی درمنطقه بودند و بسیاری ازمردم منطقه وحتی مردمان استان لرستان مرید وی بودند . علوّ طبع ، کرامت ومردم داری وی باعث شده بود که روستایش یعنی جریه ( جریه سید احمد ) به علت بزرگی وآباد بودن خانواده های بسیاری را به سوی خود جلب کند ومحلی های آن زمان به آن « بصره سیداحمد » می گفتند!

باستان شناس فرانسوی مارسل دیولافوا و همسر ایشان که درسال1884میلادی جهت کاوش تپه های باستانی به شوش آمده بودند ، کتابی ازخاطرات خود در این سفر به رشته تحریر درآورده اند که در آن از جریه سیداحمد در کناررودخانه شاهور یاد کرده اند . { جریه ازمحل قبلی خود یعنی(صحصاحه)درکنارمرقد آقا سیدطاهر به محل دیگر یعنی (سرشاهور) مکانی درکناررودخانه شاهور، کمی بالاترازروستای رداده کنونی نقل مکان وروستایی جدید ساخته بودند. }

مرحوم سیداحمد حدود16سال درآن مکان بودند تا این که می گویند به علت شیوع یک نوع بیماری ناشناخته درآن زمان ، ازآن جا نیزکوچ کرده وبه محل کنونی جریه که بین روستاهای (قلعه نصیر) و (چیچالی) است ، نقل مکان نمودند. »

[ یکشنبه ششم شهریور ۱۴۰۱ ] [ 14:59 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا