لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

ـ

از تــــو در حـال ِ منفجــر شدنـم
در سرم بمب ساعتی دارم

شب که خوابم نمی برد تاصبح
صبح ،سر درد ِ لعنتی دارم

همه از پشت خنجرم زده اند
دوستانی خجـالتی دارم !! .

ساده بودیم و سخت بر ما رفت
خوب بودیم و زندگی بد شد

آنکـه بایـد به دادمـان برسد
آمد و از کنارمان رد شد

هیچ کس واقعا نمی داند

آخر داستان چه خواهد شد.. .
.
.

[ دوشنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 23:30 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا