لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

شاهد بازی در تصوف و در میان بزرگان و مشایخ صوفیه

فروزانفر در مقدمه مناقب اوحدالدین کرمانی مینویسد: «به علت محرومیت جامعه از همنشینی زنان و لزوم و وجوب پردگی بودن جنس مادینه، گروهی از صوفیان و شاعران، جمال را در جنس مرد و نرینه جستجو میکردند.» البته شاهدبازی همه سران صوفیه، منحصر در جنس مذکر نمی شد و برخی از آنان دلبسته جمال و زیبایی معشوقه های مونث می شدند که در ادامه نمونه هایی از آن ذکر خواهد شد.

همچنین می نویسد: «جمال پرستی در تصوف ریشه کهن دارد ، ابوحلمان صوفی که در قرن سوم می زیست بدین روش مشهور بود ، پیروان او در برابر زیبارویان ، در کوی و برزن بسجده می افتادند و شاهدان را نماز می بردند»

ذوالنون مصری معتقد بوده که عارف با تمام صورت های زیبا و سفید، تمام صورت های سبزه و نمکین و تمام روایح طیبه مانوس می شود.

جامی در نفحات الانس درباره اوحد الدین کرمانی می نویسد:

«اوحد الدین کرمانی از مشایخ بزرگ قرن هفتم، چون در سماع گرم می‌شد، پیراهن امردان را چاک می‌کرد و سینه به سینه ایشان باز می‌نهاد.»

روزبهان بقلی و شاهد بازی

«(روزبهان‏) در کتاب الانوار فى کشف الاسرار آورده است که: «قوّال باید که خوبروى بود، که عارفان در مجمع سماع به جهت ترویح قلوب به سه چیز محتاج ‏اند: روایح طیّبه(رایحه های خوش)، و وجه‏ صبیح‏(صورت های زیبا) و صوت ملیح»

صوفیان در این راه از عشق بازی با آوازه خوان های هرزه نیز دریغ نکرده اند. ابن عربى در باب ۱۷۷ از فتوحات مکیه داستانی را نقل می کند که در آن سعی شده عشق بازی روزبهان بقلی با یک مغنیه توجیه و از آن کرامتی برای این پیر صوفیه تراشیده شود. او بدون توجه به قبح و شناعت عشق بازی به اصطلاح مردان خدا! با زنان فاسد و آوازه خوان می گوید:

«شیخ روزبهان در مکه مجاور بود… ناگاه به محبت زنى مغنیه مبتلا شد، و هیچ‏کس نمى‏دانست، و آن وجد و صیحه‏هایى که در وجد فى اللّه مى‏زد، همچنان باقى بود، اما اول از براى خداى تعالى بود، و این زمان از براى مغنیه، دانست که مردم را چنان اعتقاد خواهد شد که وجد و صیحات وى این زمان نیز از براى خداى تعالى است، بمجلس صوفیه حرم آمد و خرقه خود بیرون کرد، و پیش ایشان انداخت، و قصه خود با مردم بگفت و گفت: «نمى‏خواهم که در حال خود کاذب باشم.» پس خدمت مغنیه را لازم گرفت. حال عشق و محبت وى را با مغنیه گفتند و گفتند که وى از اکابر اولیاء اللّه است. مغنیه توبه کرد و خدمت وى را پیش گرفت. محبت آن مغنیه از دل وى زائل شد، بمجلس صوفیه آمد، و خرقه خود درپوشید.»ابن عربی همچنین درباره روزبهان می گوید که از او در حال غلبه سخنان بلندی ظهور مى‏کرد که هرکس فهم آن نداشت!

همچنین از روزبهان نقل شده که « چون در بدایت حال بشیراز وارد گردید ناگاه از زنى شنید که به دختر خود مى‏گوید: اى دختر روى خود را مگشاى و حسن خویش را با کسى منماى که خوار و بى‏ اعتبار مى ‏گردد. شیخ فرمود: اى زن، حسن به‏ آن راضى نیست که تنها و منفرد باشد و او مى‏خواهد که با عشق همقرین باشد و حسن و عشق در ازل عهدى بسته اند هرگز از هم جدا نباشند. گویند از استماع این سخن چندان بر اصحاب وى وجد و حال عارض گشت که جمعى از ایشان در همان حال از جهان گذشتند. »

ابن عربی و عشق مجازی

ابن عربی خود نیز در کُتب مختلفش، مطالب متعدد و متنوعى نسبت به عشق ورزیدن به زنان پرى چهره و دلرُبا دارد. علت تألیف کتاب «ترجمانُ الأشواق» را از زبان ابن عربى بشنوید که در ابتدا با ابیاتی مى‏آغازد که مضمون آن چنین است:

«براى شیخ مکین الدین که استاد بود، دخترى بود دوشیزه، لطیف پوست، لاغر شکم، باریک اندام، که نگاه را دربند مى کرد و محفل محفلیان را زینت مى‏بخشید و بیننده را دچار حیرت مى‏کرد، نامش «نِظام» بود و لقبش «عین الشمس والبهاء» [چشمه نور و زیبایى] گوشه چشمش فریبا و اندامش نازک و زیبا بود، چون سخن بسیار مى‏گفت سخن را درمانده مى‏کرد، و چون کوتاه مى‏گفت ناتوان مى‏کرد… که اگر روان‏هاى ناتوان و بدسگال و بیمار نبود، همانا من در شرح زیبایى خُلق و خوى وى داد سخن مى‏دادم.» مگر زوایاى پنهانى از این بانوى اصفهانى باقى ماند؟]

در نظر ابن عربى، آنانى که این شیوه عشق ورزى را خلاف حجت قطعى عقل و وحى مى‏دانند، روان‏هاى بدسگال و ناتوان دارند! شیخ اکبر در نهایت عطش عشق خود را نسبت به دختر مکین الدین در این بیت به نمایش مى‏ گذارد:

«ـ بیمارى من از عشق آن زیباى خُمار چشم است. من را با یاد وى درمان کنید ـ عشق من به آن زیباى نازپرورده نازک بدن به درازا انجامید، که صاحب نثر و نظام و منبر است. ـ از شاهزادگان سرزمین ایران، از بزرگ ترین شهرهاى آن سامان، اصفهان است.»

احمد غزالی و شاهد بازی

احمد غزالی در اتاقی پر از گل، با امردی خلوت می کرد و گاه به گل می نگریست و گاه به امرد و نزد سلطان از او سعایت می کردند که:

«شیخ احمد هفته ای در حمام می کند شب و روز، پایی بر کنار غلام و پایی بر کنار پسر رئیس، و مجمره آتش نهاده، کباب می کند، شفتالویی (کنایه از بوسه) از این می ستاند و شفتالویی از آن، دگرچه مانده باشد؟»

در مقالات شمس آمده که شیخ احمد غزالی به مناسبتی پیش از موعد به تبریز بازگشت. «از زود بازگشتن او اهل تبریز گفتند که او قطعا از برای فلان پسر شاهد می آید» احمد غزالی عاشق پسر اتابک تبریز بود و او را با خود به حمام می برد: «تا روزی خبر به اتابک بردند که از ما باور نمی کنی اینک بیا بنگر از روزن حمام، خفته است و پای بر کنار آن پسر که می گوئیم نهاده است.

[ چهارشنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 17:54 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا