|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
"از قیدِ خط و زلف، امیدِ نجات هست/ بیچاره عاشقی که شود مبتلای چشم"
عَیناک کانَ جَمالُها مَوتاً لَنا وَ الموتُ فی عینیک خَیرُ مَماتٍ... ********************************* زیبایی چشمانت باعث مرگ ما بود و مردن در چشمانت بهترین مرگ است... "دیوارنوشته ی عربی ترجمه ی خودم" * عنوان پست از صائب تبریزی * یا تمنّای وصال تو مرا خواهد کشت/ یا تماشای جمال تو مرا خواهد کشت/ باز در جلوه ی ناز آمده ای همچو نهال/ جلوه ی ناز نهال تو مرا خواهد کشت/ روز وصل است تو در کُشتن من تیغ مَکِش/ که شبِ هجر خیال تو مرا خواهد کشت/ چند پرسی که تو را زار کُشَم یا نَکُشَم؟/ جهد کن ورنه خیال تو مرا خواهد کشت/ شاه من تا به کی این سرکشی و حشمت و ناز؟/ وه! که این جاه و جلال تو مرا خواهد کشت/ گم شدی باز هلالی به خیال دهنش/ این خیالات محال تو مرا خواهد کشت/"هلالی جغتایی" * باز هم کشته و بازنده ی این جنگ منم/ که تو با لشکر چشمانت و ... من یک نفرم !/"محسن نظری" * از تو/ فقط چشم هایت را دیده ام/ همین کافی ست/"رضا کاظمی" * من کزین فاصله غارت شده ی چشم توام/ چون به دیدار تو افتد سر و کارم چه کنم؟!/"سید حسن حسینی" * تا چشم تو دیدیم ز دل دست کشیدیم/ ما طاقت تیمار دو بیمار نداریم/ "کلیم کاشانی" * به من می گفت: "کم حرف می زنی..." باور کنید هر کس چشمانش را می دید الفبا یادش می رفت...!/"آیدین دلاویز" * شیفتگی آن است که شما چشمان زنی را دوست بدارید بی آنکه رنگ آن را به یاد آورید/ "گوته" * و چشم های تو/ همان کافه ی دنجی ست که قهوه هایش/ حرف ندارد/"سوسن درفش" * تو به نقش قهوه اعتقاد داری/ به پیش بینی/ به بازی های بزرگ/ من فقط به چشمانت/ "پل ورلن" * با لشکرت چه حاجت رفتن به جنگ دشمن/ تو خود به چشم و ابرو بر هم زنی سپاهی/ "سعدی" * خاورمیانه را آفرید از روی چشم های شرقی ات/ پرآشوب/ رنجور/ خسته/ زیبا/ "عباس معروفی" * من گمانم کشف الکل منشأش چشم تو بود/ تا نگه کردی به "رازی" باب شد مِی خوارگی/ "مهدی خداپرست" * دیده رخسار تو را دیده و خواسته است/ حق گواه است در این حادثه ما بی گنهیم/ "ادیب برومند" [ شنبه بیستم آذر ۱۴۰۰ ] [ 18:45 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||