هرگز راز عشقت را با معشوق مگوی آن عشق می پاید که ناگفته می ماند زیرا این نسیم لطیف و مهربان خوشتر که خاموش و نامرئی بگذرد من از عشق خویش با معشوق سخن گفتم و راز دل آشکار کردم اما او سرد و لرزان و هراسناک و پریشان مرا رها کرد و برفت
دیری نپایید که رونده ای از راه رسید خاموش و نامرئی و همچون نسیم و او را با یک آه در ربود و ببرد