اسم تو چی!؟ «عبید زاکانی»
کار من گوشکردن گوش است
معتقد به حقوق حیوانات!
کشتن گربه با تلهموش است
پیش من فلسفه پس از طنز است
هر کسی گوش داشت، خرگوش است.
ما دوتا دیزی به صرف ناهار
ما دو آروغِ بعد ِ سبزیجات
ما در آغوش هم دو روشنفکر
شوخی جنسی دوتا کراوات!
ما دوتا مست ِ معتقد هستیم
آبجو میخوریم با صلوات!
تشنگی زهر بود، ماها را
فوت آب است مار ِدر کوزه
سگ قصاب باوفا هستیم
کار ما چیست!؟ مثل هر روزه
یا تکان دم است با دمبه
یا که تعقیب «بو»ست با پوزه!
ما دو تا لات بذله گو هستیم
از بد و خوب جامعه راضی!
هرکسی می گذاشت، بر میداشت
کرد ما را کلاه خود قاضی!
صبحها داغ مبحث فمنیسم
عصرها میرویم زنبازی
ما نبردیم و دوستان بردند
آخرین دست را ...چقدرعالی!!
مانبردیم و دوستان بردند
عشق را توی خانهی خالی
بعد جمع کثیف مورچهها
کیک تقسیم شد به خوشحالی
خون دماغ تو بودم از گریه
تا که در عشق، خاصیت باشد
مست کردند با تنات تا شعر
متلکهای جنسیات باشد
بعد حمّام سردتر رفتید
عطسه کردید!عافیت باشد!
من دل سرخ را نشان دادم
دوستانم به فکر لب بودند
به من ِبی چراغ، خیره شدند
چشمهای گشاد شب بودند
ضجّهام بین خندهها گم شد
طبل توخالی طرب بودند.
خانهام یک مربّع خالیست
چارسمتِ به کنج ِ دنج منم
شام خوردم بمیرم و مردم
قرص ِ بی دانهی برنج منم
ماهی مرده روی آب تویی
تور خالیّ روی لنج منم
نه که بادی به صورتم میخورد
نه که موی تو بود بازیگوش
هرکسی داغ بود زیر کولر
هر کسی سرد بود، در آغوش
آخرین «جام زهر» من هستم
مرد باش و مرا بگیر و بنوش