هم لب تو لباب الالباب است
هم تنت شرح اشعة اللمعات
بر زبانت، تنفّرت از من
در دلت، ذکر قاضی الحاجات
ای شمال و جنوب و غرب و شرق
دوستت دارم از تمام جهات
توی چشمت همیشه منتظرند
چند چاقو کشِ مودب و لات
ما دو تا لاکپشت بیدریا
سرمان توی لاک همدیگر
مثل دو ابر آسمان جُل، شاد
زیر باران، هلاک همدیگر
مستی و راستیّ ِدر لبخند!
گریهی زیر تاک همدیگر
کفشداری عاشقان هستیم
هر دو مغرور و خاک همدیگر
ملوانهای خستهای هستیم
با دل تنگ و کشتی سوراخ
ضجه بودیم، دائما ضجه!
عشق ما را شنید و فرمود: «آخ»
همه رفتند از شبٍ گریه!
هیچکس نیست جز منٍ گستاخ
چشم من را کلاغها خوردند
جگرم را ولی سگ سلّاخ
در عروسیت ای کمر باریک!
من که «باباکرم»ترت بودم
مثل تهدید خودکشی در باد
«واقعا می پرم»ترت بودم
نه کبودی پلک هات فقط
چشم ِ پر از وَرَمترت بودم
مومنٍ هر حرامزاده شدی
کافرٍ بیحرم ترت بودم
گریهام قبل چای، شیرین بود
گریهام بعد نمنمک خوابید
تیرباران شدم، گلولهی تو
صاف در خال مردمک خوابید
سبکم کرد مرگ و روح من
بال در بال شاپرک خوابید
ماهیات - قلب بو گرفتهی من-
توی دریاچهی نمک خوابید
ای لب تو لباب الالبابم!
ای تنات شرح اشعةاللمعات! .
رود ِخشک ِفراروایت متن!
ماهی خیس و لیز تأویلات!
تبرٍ دستساز حضرت حق!
بت عبریتهی سبکحرکات!
قلب ِ خونین عده ای عشّاق
زیر پاهات فرش تشریفات!
قرصِ اعصاب ِ بعد خواب من!
صرع بیداری پس از حملات!
حلقهی چاه در حیات همه!
خضر بیشمع رفته در ظلمات!
کافهی دود و خنده و مشروب !
بایزید ِنمانده در سکرات!
هی صدایم بکن: حسین! حسین!
شمر ِذی الجوشن کنار فرات !
ای تن لُخت زیر موی لَخت!
قویِ در پشت شیشههای دوات!
در دهان تو حرفها، رقّاص
ای زبانت جمیلهی جملات
تَنگ پوشیده پوست را در خود!
چادر انداخته سر شهوات!
آخ... معشوقهی کهنالگو!
سرو، سرگیجه دارد از بالات!
من چگونه بگویمت که چطور
دوستت دارم از کجا به کجات!؟
من که با این دهان و چشم یخ!
یا همین گردن کج از کروات !
توی آیینه چند بُز بودم
توی بشقاب، کرم سبزیجات