لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

شب می‌رفت


و اشک‌هایم، بوسه‌هایش را می‌شست


و دوباره صبح


به انتظارِ لبخندت


پنجره را باز میکنم

آری 

هر صبح پنجره را باز میکنم 

و بر شیشه ی یخ گرفته

با سرانگشتان گرمم نام تو را می نویسم

و از لای آن

به بیرون مینگرم

که

کی بهار می آید

 

[ سه شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۹ ] [ 1:5 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا