لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

با تو تا صفر درصدِ گوشی
با تو تا انتشار بویِ خیار
با تو تا آخرش فرو رفتن
یک خودارضاییِ تمام عیار

[شرح یک عشق آبدار و لزج]
 
با تو تا انتهای «سگ ‌مستی»
خر شدن حینِ «شوخی‌ِ دستی»
از تو در حال منفجر شدنم*
تو که«بی‌عقد» شوهرم هستی

[آبروی مرا به بـاد بده]

تو که رنگ و لعاب شب‌ها وـــ
تنت از سبزی چراغِ من است،
تو که بنیان خانوادگی‌ات
سُست از نامه‌ی طلاق من است

[زنِ عقدی‌ت بو نبرده هنوز؟]

تو که اندام لخت و خیسم را
بلدی نیمه‌شب خیال کنی
بروی توی قلب جزئیات 
دائم از حس من سوال کنی

[نگرانی که من رهات کنم؟]

بین چاقوکشیِ منطق و عشق
عقلِ ناقص همیشه مغلوب است
ته بن‌بستِ «میر سجّادی»
زور گیری‌‌‌ت از لبم خوب است

[آخ! ای «لاتِ کوچه خلوتِ من»

مرد دلگیر خسته از همه چیز
جنگجوی همیشه بازنده
دوست دارم که شاعرت باشم
بزنم گوه به هر چه آینده
 
[گور بابای دکترای حقوق]

احتیاط همیشه تحت فشار
وسط زندگیِ مجبوری
با نبودت بگو چه کار کنم؟
من چهل‌ساله‌ام از این دوری

[سهم من از تو یک خیال کج است]

من که تا صبح بی‌سرانجامی
بالش خیس هق‌هق‌ات هستم
مثل یک گاو با تو خوشبختم
مثل این شعر عاشقت هستم 

[وحشیانه، وقیح، بی‌قانون]

[ دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۹ ] [ 13:8 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا