|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
|
آدم آدم است، هرچند؛ گاه میدرد. چه با تیغ و تیر، چه با اندیشه. گذشته را که مرور میکنیم مییابیم که چه آسان جان از کف آدمها برون رفته است. مشهور چنین است که هیچ حیوانی قادر نبوده این اندازه هم نوع خود را از میان ببرد. چراییاش را شاید در این باید یافت که حیوانات ناطق و عاقل نیستند که اگر بودند ناگزیر همینگونه آدم میشدند. ردپای این کشتارها ما را تنها به سوی رهبر ناتزیها و همچون او و جنگهای بین ملل نمیبرد. درون کشورها را نیز میتوان دید که چه غوغاها بوده است. و در این میان آسیا، همان قاره کهن و گاهواره تمدن جایگاهی بس رفیع دارد. عددها حیرت آورند. عددهایی که نماد آدمهاست، آدمهای واقعی، آدمهای صاحب جان. در همین دهههای اخیر و قدری بیش از نیم قرن، در کشور چین چنین اندیشیده شد که سیاستهای اقتصادی خاصی نیاز است تا این کشور را واجد "جهش بزرگ به پیش" سازد. این جهش میباید در مدت کوتاهی و ظرف چند سال به اجرا در میآمد. بر این اساس در مناطق وسیع و پرجمعیت آن کشور پهناور همه چیز باید اشتراکی میشد از جمله تولیدات کشاورزی و صنعتی و مواد غذایی. این اندیشه به عمل درآمده موجب آن گشت که جامعه روستایی سنتی که در طی سالیان آموخته بود چگونه فعالیت کند تا هم خود برقرار بماند و هم جمعیت بسیار کشور را تغذیه کند در عمل دچار فروپاشی شد. بماند که انواع اموال و دارایی و زندگی خانوادگی مردمان جملگی تحت تاثیر این اندیشه قرار گرفتند تا گروهی مشخص همه چیز را باید طراحی کند و بین مردم پیاده شود و جزئیات آن فراوان است و غم انگیز. اما نتیجه آن شد که آدمیان ضعیف و نادان آن دوران گویا تحمل و آمادگی چنین افکار بلندی را نداشتند و قحطی گریبانگیرشان شد. گفته میشود تعداد قربانیان این سیاست در همان چند سال به 35 تا 40 میلیون نفر رسید، به سادگی همین نوشتار. گرچه چین در چنین کشتارهایی به گونههای مختلف، سوابق طولانی دارد و فقط این نیست که بخاطر جمعیت فراوانش باشد بلکه گویی نوعی یکپارچگی فرهنگی نهادینه همه چیز را با خود همراه میکند، یکباره و همسو، یا به بالا و یا به پایین. در تاریخ آن دیار آمده است که در قرن هفدهم جنگها و آشوبهای داخلی انتقال قدرت طی چند سال پرتنش 20 تا 25 میلیون کشته داشته است. بدان جهت که حاکمی حاکمتر شود از حاکم دیگر بر آن مردمان قربانی. نمونه سیاسی این کشتارها را نیز که چپگرای شهیر محقق ساخت همان "گرجی شگفتانگیز" به تعبیر استاد مومیایی شدهاش. پاکسازیهای دهههای سی تا پنجاه قرن پیش در شوروی سابق قریب به 20 میلیون کشته برجای گذاشت. آدمهای نادان دگراندیشی که سزای اندیشه نابخردانه مخالف دانایان قوم نزد ایشان جز مرگ نبود. آن هم نه اندیشههای آنچنان بلند بلکه قدری انحراف. تاسف بار آن که گفته میشود نزد بزرگان قوم چنین به نظر آمده بوده که گویا از هر فلان عدد آدمیان یکی آنگونه که باید نمیاندیشد. عاملان نیز دقیق و ریاضی وار همان چند به یک را هرطور که بود در فهرست خود میآوردند. این جز آن آدمهای بیشتریست که از اردوگاه های کار اجباری جان بدر بردند و زندگی دیگرگون و پر از رنج بیشمار نصیبشان گشت. گرچه واضح و مبرهن است که افکار بزرگ ناگزیر اعداد بزرگ نیز میطلبد و آدم شدن و در مسیر درست و برحق قرار گرفتن لابد آسان نیست. هر سه این نمونهها درون کشوری رخ داد نه به واسطه کشور خارجی، نه تجاوز و دفاع، بلکه تصمیمات اقتصادی، جنگ قدرت داخلی و برتریخواهی یک عقیده بر دیگر عقاید. حاصل آن میلیونها کشته شد. میلیونها آدم زندهای که دیگر نباید میبودند تا نهالهای کاشته آدمهای دیگری درختانی پربار شود. آدمهایی که بزرگ بودند. برتر بودند. برحق بودند. مهمتر بودند. صلاح کار میدانستند و اهداف بلند و ارزشمند در ذهن داشتند. آنها گرگهایی اندیشمند و توانا بودند و مردمان برههایی کمهوش وکمتوان و چون پلههایی برای صعود. و چنین است که آدمی قربانیانی میطلبد از نوع خود برای آن که بازماندگان آدمتر باشند. [ شنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۵ ] [ 11:21 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||