|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
|
باطِلِ سِحْر، یا باطلالسّحر، هر آنچه در بی اثر کردن سحر و جادو و رماندن دیوان زیانکار به کار میرود. باطل سحرها ازجمله تَمائم (جمع تمیمه، تعویذ و اشیاء آویختنی، به ویژه اشیاء سنگی) و نَفِرات یا رمانندههایی هستند که مردم آنها را دارای نیرویی ماورای طبیعی و خاصیت جادویی و شرزُدایی میپندارند و در گریزاندن دیو و جن و ارواح پلید از انسان، دام و حیوان خانگی، خانه، مزرعه، باغ و... مؤثر میانگارند. در جامعههای باستانی و ابتدایی برای این رمانندهها نیرویی به نام «مانا[۱]» (واژهای پولینزیایی؛ احتمالاً شبیه «فَرّ» یا «فَرّه» یا «خرّه» نزد ایرانیان، ﻧﻜ : بهار، ۱۱۹-۱۲۰) قائل بودند که شخص یا شیئی با برخورداری از آن نیرویی ایزدی و جادویی تأثیرگذار مییافت. مانا میتوانست در اشیاء مختلفی نهفته باشد (الیاده، 19-20). طبقهبندی باطل سحرقدما باطل سحر را به دوگونه تقسیم میکردند: تعویذ و افسونهایی که نام خدا در آنها به کار رفته، و تعویذها و افسونهایی که نام خدا در آنها به کار رفته بود. طلسمات گونۀ دوم نیز به دو دستۀ مفهوم و نامفهوم (اغلوطات) تقسیم میشدند (ﻧﻜ : یواقیت...، ۲۰۱).
بهرغم برخی تفاوتهای ناشی از تنوع محلی مواد و هنرهای بومی بهکار رفته در ساخت طلسمات، آنها را بر حسب شباهتهای کلی و عام در نوع و کاربرد، به چند طبقه تقسیم کردهاند: نخست طبقهبندی عمومی بر اساس طبیعی یا مصنوعی بودن طلسمات،شامل برخی از احجار کریمه و سنگها؛ اجزائی از رستنیها و گیاهان؛ اندامهایی از انسان وحیوان؛ ابزار واشیاء و لوحهای فلزی؛ زیورها و گوهرها؛ تندیس وپیکرۀ ساخته شده از موم و خمیر؛ رقیه و افسون به صورت حرز و تعویذ نوشته شده بر پوست و کاغذ و پارچه و یا کنده شده بر روی فلز؛ دستوارهها و چشموارههای فلزی وسفالی وشیشهای؛ چیزهای ناپاک وآلوده و فضولات برخی حیوانات. سنگ و استخواناین دو شیء از طلسمات باطل سحر رایج میان بیشتر اقوام جهان بوده است. اعراب دورۀ جاهلی انواع سنگها و استخوانهای جمعآوری شده در گورستان و احجار کریمه را که برای هریک تأثیر سحرزدایی خاصی قائل بودند، همراه افسونهای مخصوص هریک، به خود میآویختند. مثلاً، همراه داشتن «خصمه» ــ که به عقیق میمانست ــ و خواندن رقیۀ ویژۀ آن را برای تضعیف دشمن و پیروزی بر او در نبرد مؤثر میپنداشتند (نوری، ۵۷۵-۵۷۶؛ برای برخی افسونهای این طلسمات، نیز ﻧﻜ : همو، ۵۷۵).
مُهرهکاربرد خزرات یا مهرههای باطل سحر از دیرباز در میان ایرانیان و اعراب رایج بوده است. در کتاب روایات پهلوی دربارۀ خواص جادویی مهرهها برحسب رنگ آنها، در جذب خیر و مهر و محبت یا دفع نوعی شر سخن گفته شده است (ﻧﻜ : تفضیلی، ۱۷۸). آقا جمال خوانساری (ص ۲۶) از مهرههای کبود خوش رنگ، مهرۀ سفید و مهرۀ باباغوری (سنگی مدور سیاه و سفید) در شمار باطل سحرها نام برده است (برای مهرههایی که در دفع چشم زخم به کار میرود، ﻧﻜ : همایونی، ۳۷۷؛ برای «مهرۀ خر» یا «خر مهره» و «مهرۀ مار»، ﻧﻜ : کتیرایی، ۴۱۶-۴۱۸، ۴۲۲-۴۲۴).
گوهر و زیوردر جامعههای اولیه گوهرها و زیورهای آرایشی مانند گردنبند، گوشواره، دستبند، بینیآویز، حلقۀ لب و خلخال (پای برنجن) و آویزههای آنها را دارای خاصیت جادویی و سحرزدایی میدانستند و به بدن انسان یا حیوان یا ابزارهای کار و اسباب خانه و جز آنها میآویختند، و یا پای درختان میوه و کنار محصول سبز و رویا مینهادند (اسمیث، «سخنرانیها[۵]...»، ERE, III/ 393; 453؛ جودائیکا، II/ 906). بابلیها حتێ مردگان خود را در برابر حملۀ دیوان و ارواح خبیث با چنین زیورهایی طلسمپوش میکردند. گاهی چهرۀ مردگان را نقاشی میکردند که احتمالاً همچون طلسمی به کار میرفت (مکنزی، 206, 211). بعدها، انواع طلسم نقشدار فلزی، پوستی و کاغذی که با شکلها و نشانههای رمزی و اعداد و اوراد آراسته بود. جای زیورهای طلسمگونه را گرفت (جودائیکا، همانجا). تندیس و پیکردهساختن عروسک و تندیس مومی و کاربرد آن در اعمال جادویی و مقاصد تخاصمی در بیشتر فرهنگهای قدیم و جدید، از جمله ایران، بابل، هند، مصر، آفریقا و اروپا عمومیت داشته است. مثلاً جادوپزشکان بابلی برای بیرون راندن ارواح و دیوان از تن بیمار، تندیس او را میساختند و با خواندن و دمیدن افسونهای مخصوص دیوان زیانکار را از تن بیمار به تندیس او میراندند. کاهنان عبرانی نیز دیوناخوشی را با طلسم و افسون از تن بیمار به درون تندیسهای مومی یا بزغالههای کشته شده میکردند (استاتلی، 98-99). در مصر باستان و در عهد عتیق و میانه برای آسیب رساندن یا نابود کردن دشمن، تمثال و اشیاء مربوط به او را با خار و سنجاق سوراخ میکردند. همچنین تندیسی شبیه دشمن از موم میساختند و آن را در آتش میانداختند (تایلر، 389). طلسم دفعچشمزخماعتقاد به چشمزخم و نظر زدن، میان اقوام جهان روج داشته، و در بیشتر فرهنگها برای دفع آن انواع باطل سحر به کار میرفته است. در ادبیات ودایی، زنداوستا، ادبیات کهن یونانی، رومانیانی و اسکاندویناویایی دربارۀ باور عامه به چشم بد سخن رفته است (وسترمارک، 56). پلیدیدرفرهنگهای ابتدایی،ازجمله فرهنگهای سامی وایرانی، برخی چیزهای نجس و پلید دارای نیرویی جادویی، و ازاینرو «تابو» (ممنوع وحرام) شناخته میشدهاند وهمچون باطل سحرهایی قوی وموْثر به کار میرفتهاند .خون حیض در شمار این چیزهای پلید و نجس بوده است. اعراب این نوع طلسمها را «تَنْجیس» یا «مُنَجَّسه» مینامیدند. مثلاً بتپرستان دورۀ جاهلی تنجیسهایی مانند استخوان مردگان و کهنۀ قاعدگی زنان را همراه کودکان میکردند، تا آنها را از گزند جن و ارواح شریر بد دور و مصون نگه دارند (اسمیث، «سخنرانیها...» 448؛ نیز ﻧﻜ : نوری ۵۷۳). گره و گره گشاییباور به تأثیر جادویی گره، وجادو کردن با «گرهزنی» و راههای «گرهگشایی» یا جادوزُدایی با گشودن گره در حوزۀ عمل ساحری، به ویژه هنگام ازدواج وزایش، در بیشتر فرهنگها جایگاه ویژهای داشته است. در روایات پهلوی، طلسم ضدتب و بند آمدن خون، ریسمانی بود که آن را میریسیدند و سه لا میکردند وبنا به مورد گرههایی بر آن میزدند وبر بازو میبستند (ﻧﻜ : تفضلی، ۱۷۸). جام باطل سحرجامی است که سورههایی قرآنی کافرون، اخلاص، فلق و ناس (اصطلاحاً چهار قُل)، آیةالکرسی (بقره/ ۲/ ۲۵۵) و آیات دیگر تغویذ و باطل سحر، مانند «... قالَ موسێ ما جِئْتُمِ بِهِ السِّحْرُ اِنَّ اللّهَ سَیُبْطِلُهُ...» (یونس/ ۱۰/ ۸۱)، آیۀ «اِنَّ رَبَّکُمُ اللّهُ اَلَّذی خَلَقَ السَّمٰواتِ...» (اعراف/ ۷/ ۵۴) و «وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ» (اسراء/ ۱۷/ ۸۱) و جز اینها بر روی آن کندهاند (ﻧﻜ : شهری، ۱/ ۵۳۵؛ نیز ﻧﻜ : قمی، ۳۱۶، حاشیه). قلعۀ یاسینیکی از طلسمات باطل سحر رایج در میان مردم جامعههای سنتی ایران «قلعۀ یاسین» بود. این طلسم، پردهای کتانی بود با یک شکاف حلقهای در میان آن که تمام سورۀ «یس» را با مشک و زعفران روی آن نوشته بودند. به هنگام جادوزدایی و دورکردن درد و بلا از کسی، قلعۀ یاسین را از محله حلقه در سر او میکردند و از پایش در میآوردند (اسدیان، ۱۷۳؛ نیز ﻧﻜ : لغتنامه...، ذیل قلعۀ یاسین). باطل سحرهای دیگربرای باطلکردن اثر سحر و جادو درمیان جامعۀ زنان ایران، این آداب نیز معمول بوده است: بختگشایی (ﻫ م)، یا راههای گشودن بخت دختران شوهر نرفتۀ در خانه مانده، و زنان «بخت بسته» و «سیاه بخت» (مورد بیمهری شوهر قرار گرفته و از چشم او افتاده) و مردان «کاربسته» (بیکار و مشکلدار و ناموفق)؛ آلزدایی و دفع اثرات آل زدگی (ﻧﻜ : ﻫ د، آل)؛ «چلّه بُری» (آداب زدودن اثرات جادویی و نازایی) و از زائو و زنان نازا و ریختن آب «جامِ چهل کلید» بر سر زائو و زنانی که به آنها «چله افتاده» (افسون شده) است (برای چلهبری و جام چهلکلید، ﻧﻜ : ﻫ د، آبستنی، ۱/ ۴۹-۵۰؛ نیز برای اعمال چلهزدایی از زنان نازا، ﻧﻜ : بلوکباشی، «درمان ... »، ۲/ ۱۳۶-۱۳۷)؛ پاشیدن آبی که ۷ دختر نابالغ در شب چهارشنبهسوری در آن قلیا سودهاند (نفیسی، ۳۶)؛ ریختن قلیاب سرکهای که دختری باکره آن را در زیر ناودان رو به قبله تهیه کرده است (هدایت، ۱۱۲)، و آب کوزه قلیانی که ۷ روز آن را عوض نکردهاند (شهری، ۴/ ۱۴۰-۱۴۱) در ۴ گوشه یا پیشگاه خانه؛ سوزاندن و دود کردن گیاهان و دانههای گیاهی گَندزدا، مانند اسپند و کُندر و وِشا (ﻧﻜ : ﻫ د، اسفند؛ نیز برای آگاهی از خاصیتها و فواید سحرزداییِ برگ و شاخه و ریشۀ اسفند و کندر، ﻧﻜ : قمی، ۳۱۷، حاشیه)؛ آویختن دعا، رقیۀ معوذتان، «و انْیکاد»، پوست تخممرغ و پارچۀ کبود حاوی حَرمل (نوعی اسپند) در خانه و باغ و مزرعه (کرباسی، ۱/ ۱۴۷؛ بلاغی، ۲۹۱) و گذاشتن سینی عاطل باطل در سفرۀ عقد (برای شرح سینی عاطل باطل و موادی که در۷ خانۀ آن میریختند و خواص آنها، ﻧﻜ : شکورزاده، ۱۷۶، نیز حاشیۀ ۵). مآخذآقاجمال خوانساری، محمد، عقاید النساء و مرآت البلها، به کوشش محمود کتیرایی، تهران، ۱۳۴۹ش؛ ابن خلدون، مقدمة، به کوشش علی عبدالواحد وافی، قاهره، ۱۳۸۴ق/ ۱۹۶۵م؛ اسدیان خرمآبادی، محمد و دیگران، باورها و دانستهها در لرستان و ایلام، تهران، ۱۳۵۸ش؛ اوستا، ترجمۀ جلیل دوستخواه، تهران، ۱۳۷۴ش؛ برهان قاطع، محمدحسین بن خلف تبریزی، به کوشش محمدمعین، تهران، ۱۳۶۱ش؛ بلاغی، عبدالحجت، تاریخ نائین، تهران، ۱۳۶۹ش؛ بلوکباشی، علی، «درمان بیماریها و ناخوشیها در پزشکی عامیانه»، کتاب هفته، ۱۳۴۲ش، ﺷﻤ ۱۰۲؛ همو، «دیدگاهها و نگرشها در مردمشناسی»، کتاب جمعه، ۱۳۵۹ ش، س ۱، شم ۳۴؛ بهار، مهرداد، پژوهشی در اساطیر ایران، تهران، ۱۳۶۲ش؛ بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیة، به کوشش زاخاو، لاپیزیگ، ۱۹۲۳م؛ همو، التفهیم، به کوشش همایی، تهران، ۱۳۱۸ش؛ بیضاوی، عبدالله، انوارالتنزیل، قاهره، ۱۳۸۸ق/ ۱۹۶۸م؛ تفضلی، احمد، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، به کوشش ژاله آموزگار، تهران، ۱۳۷۶ش؛ رجایی، احمدعلی، «چشماروچیست؟»، مجلۀ دانشکدۀ ادبیات مشهد، ۱۳۴۴ش، س ۱، ﺷﻤ ۴؛ ساعدی، غلامحسین، خیاویامشکینشهر، تهران، ۱۳۵۴ش؛ شریعتزاده، علیاصغر، فرهنگ مردم شاهرود، تهران، ۱۳۷۱ش؛ شکورزاده؛ ابراهیم، عقاید و رسوم مردم خراسان، تهران، ۱۳۶۳ش؛ شهری، جعفر، طهران قدیم، تهران، ۱۳۷۰ش؛ فخرالدین اسعد گرگانی، ویس و رامین، به کوشش محمدجعفر محجوب، تهران، ۱۳۳۷ش؛ قرآن مجید؛ قمی، عباس، مفاتیح الجنان، تهران، ۱۳۹۱ش؛ کتیرایی، محمود، از خشت تا خشت، تهران، ۱۳۴۸ش؛ کرباسی راوری، علی، فرهنگ مردم راور، تهران، ۱۳۶۵ش؛ کلینی، محمد، الاصول من الکافی، به کوشش علیاکبر غفاری، تهران ۱۳۶۵ش؛ لغتنامۀ دهخدا؛ نفیسی، سعید، «چهارشنبه سوری»، سالنامۀ کشور ایران، ۱۳۳۳ش، س ۹؛ نوری، یحیێ، اسلام و عقاید و آراء بشری، تهران، ۱۳۵۴ش؛ هدایت، صادق، نیرنگستان، تهران، ۱۳۱۱ش؛ همایونی، صادق، فرهنگ مردم سروستان، تهران، ۱۳۴۹ش؛ یشتها، ترجمۀ ابراهیم پورداود، تهران، ۱۳۴۷ش؛ یواقیتالعلوم و دراری النجوم، به کوشش محمدتقی دانشپژوه، تهران، ۱۳۶۴ش؛ یادداشت مؤلف؛ نیز: Carra de Vaux, B., Les Penseurs de I'Islam, Paris ۱۹۲۳; Eliade, M., Patterns in Comparactive Religion, tr. R. Sheed, London, ۱۹۷۱; ERE; Frazer, J. G., The golden Bough: a study in magic and religion, London, ۱۹۲۳; Judaica; Makenzie, D. A., Myths of Bablyonia and Assyria, London; Masse, H., Croyances et coutumes persanes, Paris, ۱۹۳۸; Smith W. R.,Lectures on the religion of the Semites, London, ۱۹۲۷; id, the religonof the semite, New York, ۱۹۵۶; Spooner, B., «The Evil Eye in the MiddleEast» , Witchcraft Confessions and Accuations, ed., M. Douglas, London, ۱۹۷۰; Stutley, M., Ancient Indian Magic and Folklore, Delhi, ۱۹۸۰; Tylor, E. B., «Exhibition of Charms and Amulets», International Folklore Congress, London, ۱۸۹۲; Westermarck, E., Pagan Survivals in Mohammedan Civilisation, London, ۱۹۷۳. [ دوشنبه یکم تیر ۱۴۰۵ ] [ 9:2 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||