لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

وقتی پرتقال‌ها ناف دارند ، ذرت‌ها دندان دارند و پسته‌ها دهان دارند ، بعید نیست که از ما خیلی آدم‌تر باشند .
تازه من هندوانه‌هایی را می شناسم که بیشتر از ما تُخم دارند .
گیلاس‌هایی را دیدم که کمتر از آدمی کِرم دارند .
فندُقی را دیدم که مغزش از خیلی از انسان‌ها بیشتر است .‌ نارگیلی دیدم که پشم دارد و پشمش از دست انسان‌ها ریخته .
گلابی‌هایی را دیدم که بدون عمل ، باسن ِ زیبایی دارند .
میوه‌ای می شناسم که بدون آرایش ، هلوست .
موزی می شناسم که لباسش مارک‌دار است .
دیروز یک "کلم ِ قُمری" خریدم و دیدم که برعکس ِ خیلی از آدم‌ها ریشه دارد .
برعکس ، آدم هایی را می شناسم که انگار "تره‌بار" هستند .
مثلا دور و بر ما سیب‌زمینی کم نیست . جماعتی روان‌آزرده که مثل فلفل ، تند هستند . مسوولینی را دیدم که از هندوانه پوست کلفت‌ترند .
دیروز یکی را دیدم انگار سیر بود . آنقدر سیر بود که خودش را از پُل پرت کرد .
پدران ِ زحمت کشی را می شناسم که مثل بعضی پرتقال‌ها دلشان خون است .
... و ملتی را می شناسم که آنها را برگ چغندر فرض می کنند .
بیخود نیست که پادشاهان می‌گویند : ملت کیلو چند ؟؟
پادشاهانی که مثل بادمجان ، تاج بر سر ِ خود می گذارند ، ولی نمی دانند که تخمی هستند .

و ما شاعرها ، توت‌فرنگی‌هایی هستیم که زبان ِ سُرخمان ، سرِ سبزمان را به باد می دهد .

[ دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ ] [ 9:44 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا