سهمم از تو حسرتیست که میسوزاند سهمم از تو همین واژههاست که قبل از نوشتنِ برای تو،،، میبوسمشان تا وقتی شعرم را میخوانی بوسههای کمین کرده در دل واژههایش به روی لبانت برقصند میخواهمت ولی سهمم از تو نداشتن است و بغض،آه است و اشک سهمم از تو به اندازهی کسیست که تکیه به تیر چراغ برق زده،،،اما سهمش از روشنایی و نور کور سویِ نا امیدانهای بیش نیست میخواهمت اما........ دیگر مجال نوشتن نیست اشکهایم نمیگذارند...
[ سه شنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۳ ] [ 8:46 ] [ گنگِ خواب دیده ]