دیوانه مگر کیست منم با نفسی تنگدل خسته ز دنیا و چنین مردم دلسنگاین عمر دگر رفت مرا همنفسی نیستخواهم که شوم راحت از این مردم صد رنگامشب دگر این عمر گرانمایه چه ارزدوقتیکه تویی با دل پر غصه و دلتنگخواهم که شود حبس در این سینه دگرباراین آه که هر دم بزند بر دل من چنگ...
کد هدایت به بالا